انجمن جنرال , General

نسخه کامل: عبدالباسط از زبان فرزندش(مصاحبه ی زیبا)
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2
[تصویر: 781251932141418218821019966245194186125126106.gif]

سی ام ذیالقعده روز درگذشت یکی از مشاهیر قاریان مصر، استاد عبدالباسط محمدعبدالصمد، است کسی که نامش برای هر مسلمان در سراسر جهان و بخصوص برای هرایرانی، آشنا و پرآوازه است. نام عبدالباسط چنان با قرآن عجین شده کههرگاه یادی از او می شود ناخودآگاه صوت زیبا و ترنم دلنشین آیه های نور بهذهن تداعی می کند. صدای عبدالباسط حقیقتا زینت قرآن است که بر طبق حدیثمشهور هر چیزی زینتی دارد و زینت قرآن صدای زیباست. صوت سحرانگیزعبدالباسط موهبتی آسمانی بوده که خداوند به این بنده صالح خود ارزانیداشته، و همین امر او را از سایر قاریان متمایز کرده است. طراوت، زندهبودن، زیبایی، گرمی و برخورداری از حس و حال معنوی از ویژگی های صوت ایناستاد بزرگ است.
شنیدن نغمه دلاویز و سرمست کننده او چنان می کرد کهصدها نفر از مسیحیان و پیروان سایر ادیان را به اسلام کشاند و خیلی ها راهم با قرآن آشتی داد.
تلاوت های ماندگار استاد هر یک چراغ پرفروغیاست که تلألؤ آن دل های زنگار گرفته و غفلت زده را طراوتی دوباره می بخشدو در میان آنها، تلاوت سوره حشر او الحق که میراثی جاودانه گشته است.
اگرچهقاریان مشهور دیگر قرآن، کم و بیش از صدای دلنشین و جذابی برخوردارند ومحبوبیتی فراوان در میان مسلمانان به دست آورده اند اما به جرأت و بی هیچاغراقی می توان ادعا کرد که عبدالباسط سرآمد همه قاریانی است که تاکنون باصدای خوش به تلاوت پرداخته اند. حال با این عظمت و محبوبیت وقتی بشنوی کهفرزند این نابغه بی نظیر برای اولین بار قدم به خاک ایران گذاشته استطبیعتا اشتیاق وصف ناپذیری به انسان دست می دهد که او را از نزدیک ببیند ودرباره پدر از او سؤال کند. همین شور و شوق ما را نیز واداشت که به دیداراو برویم و طی گفت وگویی مفصل پاسخ خیلی از سؤالات خود را از او بگیریم.برای این کار لازم بود با دست اندرکاران میزبانی ایشان - که برادرانمعاونت اجتماعی ناجا بودند- هماهنگی می کردیم که از یک هفته قبل، ارتباط وهماهنگی با آنان برقرار شد... ساعات پایانی آخرین شب حضور ایشان در ایرانزمانی بود که طبعا با خستگی فراوان استاد همراه بود؛ آن هم به مدت نیمساعت و در سالن عمومی هتل و به هنگام صرف چای. فرزندی که خود 37 سال داردو صاحب دو فرزند پسر و دختر، به نام های یوسف و یمنی است.
بهیاد دارم هر وقت در اتاق، قرآن می خواندم و او در اتاق دیگری بود و ازحضور ایشان بی خبر بودم، او صبر می کرد تا من به آخر آیه برسم آنگاه وارداتاق می شد. اگر در اثنای تلاوت وارد می شد من تلاوت را قطع می کردم و اوبرای اینکه من کارم را کامل تمام کنم پس ازتمام کردن آیه به نزدم می آمد،و این خاطره زیبایی برای من است.
¤ وقتی در برابرفرزند نابغه تلاوت قرآن یعنی استاد عبدالباسط بنشینی نخستین چیزی که بهذهنت خطور می کند این است که فرزند درباره پدر صحبت کند و پیرامون عواملموفقیت و راز و رمزماندگاری او داد سخن دهد و روح تشنه ما را سیراب نماید:

-مرحومشیخ عبدالباسط مردی بی تکلف و عادی بود. او قرآن را در ده سالگی در شهرخود ارمنت از توابع استان قنا در جنوب مصر حفظ کرد.استادش محمد سلیم حمادنام داشت. او وقتی قرآن را حفظ کرد بسیار مورد تشویق استاد قرار گرفت.ایشان تا سن 20 سالگی در شهرهای اطراف ارمنت تلاوت قرآن می کرد. در سن 20سالگی به همراه پدرش به مرقد حضرت زینب در قاهره می رود و در آنجا پدر ازاو می خواهد تبرکاً پنج دقیقه قرآن تلاوت کند، اما پنج دقیقه او چنان باشور و حال و استقبال حاضران مواجه می شود که این مدت، یک ساعت و نیم طولکشید. پس از آن روز از رادیو مصر با او تماس می گیرند و می خواهند که باآنها همکاری کند تا صدایش به گوش جهانیان برسد. شیخ عبدالباسط در ابتدانسبت به قبول این پیشنهاد مردد بود و ترجیح می داد که در شهر و روستای خودمشغول زندگی باشد زیرا زندگی در قاهره را بسیار دشوار می دانست اما آخرالامر به عنوان قاری قرآن در رادیو مصر مشغول به کار شد و از آن زمان بهبعد شهرت عبدالباسط تمام آفاق جهان را دربرگرفت.
¤ چرا تلاوت های استاد عبدالباسط اینقدر دلنشین و لذت بخش است؟

-اوقرآن را از جان و دل تلاوت می کرد و تلاوت او، خالص برای خدا بود. او درزمینه قرآن تقوای خدا را مراعات می کرد یعنی قرآن را برای قرآن می خواند ومسلم است که اگر سخنی از دل برآید لاجرم بر دل نشیند و در یک کلام او درتلاوت هایش خالص برای خدا قرائت می کرد. او در تلاوت ها به دنبال کسبرضایت شنونده نبود بلکه فقط رضای خدا را جستجو می کرد و تلاوت او بااخلاصعجین بود.
علت دیگر این گیرایی و دلنشینی، موهبت خاصی است که خداوند بهایشان عطاکرده بود و آن صدای زیباست که منحصر در ایشان بود. آن مرحوم سعیداشت در تلاوتها صدایش به حد اعلا که در اصوات موسیقی به آن «سوپرانو»گفته می شود برسد.
¤ تعامل و رفتار ایشان در خانه و باخانواده، بخصوص در رابطه با قرآن و حفظ و تلاوت آن چگونه بود؟-هرچند ایشانمشغولیت فراوان داشت و به سفرهای متعدد برای تلاوت می رفت اما به اعضایخانواده اهتمام زیاد نشان می داد. او دوست داشت ما اهل قرآن و قرآنی باشیمولی هیچگاه به این کار مجبورمان نمی کرد، او ما را آزاد گذاشته بود کهاگرخواستیم قرآن را حفظ کنیم و اگر نمی خواستیم کاری به کارمان نداشت وفقط برروی آموزش قرآن تاکید داشت و نه حفظ آن. او از معلمی بنام عبدالعزیزبکری(ره) دعوت کرده بود به خانه مان بیاید و به ما قرآن بیاموزد. بکریوقتی به خانه می آمد همه خواهران و برادران ما را جمع می کرد و از بزرگ تاکوچک به ترتیب قرآن می آموخت.

مرحوم پدر با وجوداشتغالات فراوان می دانست که در خانه، چه کسی قرآن می خواند و چه کسی نمیخواند و چه کسی مشغول حفظ قرآن است. آن مرحوم شخصی صاف و ساده دل بود ودائم تبسم بر لب داشت و آن را دوست می داشت. ویژگی او این بود که مردیآرام و ساکت و باطمأنینه بود. اکثراً سکوت می کرد. توکل بالا داشت. وقتیقرآن می خواند دنیا را فراموش می کرد.
¤ ایشان ناراحت و عصبانی هم می شدند؟

-برخیاوقات، اگر کاری و یا مسئله ای که خارج از چارچوب عقل و منطق بود می دیدناراحت می شدند، اما اغلب متبسم بودند، در حق ما دعا می کردند و ما را بهخود نزدیک می ساختند.
¤ شنیدن خاطرات از زبان فرزند استاد عبدالباسط درباره پدر بسیار شنیدنی خواهد بود. به برخی از این خاطرات اشاره کنید.

-روزهایشنبه هر هفته ساعت هشت تلاوت پدر از رادیو مصر پخش می شد. در این ساعت همهاعضای خانواده بر سر سفره و کنار هم نزد پدر می نشستیم و به تلاوت ایشانگوش فرا می دادیم. همگی ما به مدت نیم ساعت سراپا گوش می شدیم، هیچکس تکاننمی خورد و حتی صندلی را هم تکان نمی داد و مرحوم پدر در اثنای پخش تلاوت،سر خود را روی آستینش می گذاشت و به فکر فرو می رفت.
ایشان در منزل باصوت تلاوت قرآن نمی کرد، مگر زمانی که عده ای از خبرنگاران یا مجریانرادیو یا عکاسان در منزل حضور می یافتند. اما عادت همیشگی ایشان این بودکه هر روز پس از نماز صبح در اتاق خود قرآن می خواند. من وقتی شش سالهبودم با ایشان به مسجد امام شافعی می رفتم و به تلاوت های ایشان گوش میدادم.
در برخی مراسم و محافل قرآنی و جشن ها که ایشان به تلاوت میپرداختند مردم حاضر از ایشان می خواستند تلاوتش را تکرار کند. من دوستداشتم که در برنامه های تلاوت ایشان همراه پدر باشم، او همواره مرا بهتلاوت قرآن تشویق می کرد. به یاد دارم هر وقت در اتاق، قرآن می خواندم واو در اتاق دیگری بود و از حضور ایشان بی خبر بودم، او صبر می کرد تا منبه آخر آیه برسم آنگاه وارد اتاق می شد. اگر در اثنای تلاوت وارد می شد منتلاوت را قطع می کردم و او برای اینکه من کارم را کامل تمام کنم پس ازتمامکردن آیه به نزدم می آمد، و این خاطره زیبایی برای من است.
در بیشتراوقات که برنامه تلاوت ایشان به پایان می رسید به هنگام خروج از مسجد یامحفل به خاطر کثرت مردمی که دور و بر ایشان را می گرفتند بسختی می توانستآن محل را ترک کند.
زمانی که اسرائیل هنوز فلسطین را اشغال نکردهبود ایشان به دعوت مسلمانان آن دیار به فلسطین مسافرت کرد و در محلمسجدالاقصی سوره اسرا راتلاوت نمود. وقتی فلسطین اشغال شد، ایشان دائماًاز این موضوع اظهار ناراحتی و تألم می کرد و نسبت به ظلم رفته بر فلسطینابراز انزجار و بیزاری می نمود و آرزو داشت که بار دیگر بتواند بهمسجدالاقصی برود و خاطرات گذشته را تجدید کند و اگر هم خود نتوانست،فرزندانش پا به فلسطین گذاشته و در مسجدالاقصی به تلاوت قرآن بپردازند.
¤ ویژگی های سبک استاد عبدالباسط چیست؟

-ایشاندر شیوه قرائت قرآن مبتکر بود یعنی هیچگاه از کسی تقلید نکرد، و با موسیقیدرونی خود تلاوت می کرد. او سبکی را ابتکار کرد که پیش از او سابقه نداشت.از ویژگی سبک تلاوت ایشان اینکه در اثنای تلاوت، از قواعد موسیقی پیروینمی کرد که از مقامی به مقام دیگر منتقل شود. زیرا او به عقیده من موسیقیتلاوت را بر طبق قرآن تنظیم می کرد نه قرآن را براساس موسیقی، به عبارتدیگر هیچ نغمه معینی وجود ندارد که قرآن بر آن تطبیق داده شود بلکه اینقرآن است که موسیقی قرائت براساس آن تعیین و تنظیم می شود و شکل می گیرد.


زمانیکه اسرائیل هنوز فلسطین را اشغال نکرده بود ایشان به دعوت مسلمانان آندیار به فلسطین مسافرت کرد و در محل مسجدالاقصی سوره اسرا راتلاوت نمود.وقتی فلسطین اشغال شد، ایشان دائماً از این موضوع اظهار ناراحتی و تألم میکرد و نسبت به ظلم رفته بر فلسطین ابراز انزجار و بیزاری می نمود و آرزوداشت که بار دیگر بتواند به مسجدالاقصی برود و خاطرات گذشته را تجدید کند
¤ نقش قرآن در زندگی شما چگونه بود؟

-مناز کودکی و سن شش سالگی قرآن می خوانم. از زمانی که در دوره ابتدایی درسمی خواندم تا پایان تحصیلات دبیرستانی، خواندن قرآن در سر صف دانش آموزانبه عهده من بود تا اینکه در سال 2001 (1380) به سفر عمره مشرف شدم و پس ازبازگشت، شروع به حفظ قرآن کردم و این کار را با جدیت و پشتکار دنبال نمودمتا آنکه در سال 2003 (1382) موفق به حفظ کل قرآن به صورت حرفه ای شدم. پساز بازگشت از سفر فرانسه درخواست خود را به وزارت اوقاف مصر دادم و از سویوزارت به عنوان قاری رسمی مسجد سیدی حسن انور انتخاب شدم.
¤ آیا تاکنون به کشورهای خارجی برای تلاوت سفر کرده اید؟

-وقتیشروع به کار تلاوت کردم اولین سفرم به کشور فرانسه بود که به دعوتمسلمانان آنجا در هفت استان این کشور به تلاوت قرآن پرداختم. پس از تعیینشدنم به عنوان قاری رسمی مسجد سیدی حسن به ترکیه و چند کشور دیگر کهمسلمانان در آنها حضور دارند سفر کردم.
¤چطور شد که تصمیم گرفتید برای اولین بار به ایران سفر کنید

-مندعوت نامه ای از طریق سفارت ایران در قاهره دریافت کردم. در ابتدای امر درمورد سفر به ایران مردد بودم چون تاکنون به این کشور سفر نکرده بودم امابحمدالله خداوند توفیق داد که به جمهوری اسلامی ایران بیایم و به اعتقادمن این یک فرصت بزرگی برایم است که با برادران مسلمان خود در ایران دیدارکنم. من با اقبال زیادی از سوی جوانان برای شنیدن قرآن مواجه شدم و حافظانو قاریان مجد و کوشایی را دیدم.
¤ قبل از سفر به ایران چه ذهنیتی از ایران داشتید و چرا برای آمدن مردد بودید؟
-منشناخت عینی دقیقی از ایران نداشتم اما پس از آمدن دیدم قرآن در این کشورمورد تکریم و احترام است و ماشاءالله تعداد زیاد و قابل توجهی از قاریان وحافظان و نمازگزاران در این کشور وجود دارند و این مسأله ای افتخارآمیزاست و من هرگز چنین چیزی را پیش بینی نمی کردم.
¤ ارزیابی شما از قاریان ایرانی از لحاظ فن قرائت و صوت و لحن چگونه است؟

-من دیدم اکثر قاریان ایرانی از قراء مصری تقلید می کنند. این مسأله اشکالیندارد اما باید تلاش کنند در آینده خودشان دارای سبک و روش خاصی شوند؛ ولیتلفظ حروف آنان بسیار خوب بود.
¤ اصولا نظر شما در مورد تقلید در تلاوت قرآن چیست؟

-یکقاری در ابتدای شروع به کار با قرآن بایستی قرآن را دوست داشته باشد. پساز آن باید به تلاوت قرآن گوش دهد و مطمئناً در این راه تلاوت قاریانی چندبرای او دلنشین خواهد بود و او سعی خواهد کرد از آنها تقلید کند. عده ایهستند که می توانند بخوبی از قاری الگوی خود تقلید کنند و برخی نمی توانندچون صدایشان با صدای او همخوانی ندارد. اما همه اینها در آغاز راه است وچند سال هم می تواند ادامه یابد و اشکال ندارد ولی رفته رفته باید راه خودرا از او جدا کند و برای خویشتن روش تلاوت خاصی انتخاب کند.
¤ شرایط موفقیت یک قاری قرآن را در چه می بینید؟

-بایدگفت هیچ قاری نمی تواند مانند دیگری شود و هر یک روش و بهره خاص خود رادارد اما به نظر من یک قاری در ابتدای امر باید یک حافظ کل قرآن باشد و هرروز صفحاتی چند از آن را مطالعه و مراجعه کند و شرط اساسی دیگر این است کهدر تلاوت هایش برای خدا اخلاص داشته باشد، رضای خدا را مدنظر قرار دهد وکسب رضای خلق برای او اهمیت نداشته باشد.
صفحه ها: 1 2
لینک مرجع