انجمن جنرال , General

نسخه کامل: شل سیلور استاین
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9
شلدون آلن سیلور استاین شاعر نویسنده کاریکاتوریست آهنگساز و خواننده ی آمریکایی در بیست و پنجم سپتامبر 1930 در شیکاگو بدنیا آمد و در دهم ماه می سال1999 بر اثر حمله قلبی درگذشت.
او یک دختر وپسر داشت. دخترش شوشانا در یازده سالگی از دنیا رفت که او کتاب نوری در اتاقک زیر شیروانی را به او تقدیم کرده است.
پسرش ماتیو که به هنگام فوت پدر دوازده سال داشت وارث بیست میلیون دلار دارایی پدرش شد.. شل پس از فراغت از تحصیل در دبیرستان روزولت وارد دانشگاه ناوی پایر شد و به تحصیل در رشته هنر پرداخت. ولی پس از یک سال از آن دانشگاه اخراج شد. بعد از آن به دانشگاه شیکاگو رفت و در رشته هنرهای زیبا تحصیل کرد و پس از آن برای تحصیل در رشته زبان انگلیسی در دانشگاه روزولت نام نویسی کرد.
مهم ترین کتاب های او که به فارسی نیز ترجمه شده است عبارتند از:
لافکادیو- درخت بخشنده- جایی که پیاده رو تمام میشود- نوری در اتاقک زیر شیروانی-درجستجوی قطعه ی گمشده-کتاب الفبای عمو شلبی- و باغ وحش عمو شلبی
یکی آز آثارش:
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست
نگفتم عزیزم اینکار را نکن
نگفتم برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده.
وقتی پرسید دوستش دارم یا نه
رویم را بر گرداندم.
حالا او رفته و من
تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم
نگفتم عزیزم متاسفم
چون من هم مقصر بودم.
نگفتم اختلاف ها را کنار بگذاریم. چون تمام آنچه می خواهیم عشق و مهلت و وفاداری است
گفتم اگر راهت را انتخاب کرده ای
من آن راس د نخواهم کرد.
حالا او رفته ومن
تمام چیزهایی را که نگفته ام میشنوم.
او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم.
نگفتم اگر تو نباشی
زندگی ام بی معنا خواهد بود.
فکر میکردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد.
اما حالا تنها کاری که میکنم
گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم.
نگفتم جاده ی بیرون خانه
طولانی و خلوت و بی انتهاست
گفتم خدانگهدار موفق باشی.
او رفت و مرا تنها گذاشت
تا با تمام آن چیزهایی که نگفتم زندگی کنم.
وای عاشقشم دیگه یادش بخیر زمان تینیجری(نیست الان خیلی گذشته)از اینا میخوندم
کتابخونه مدرسمون یه کتاب داشت فقط تصویری!خدا خفن بود در حد مرگ!
منم خیلی دووووووووووووووسش دارم
نمی توانم به ابرها دست بزنم به خورشید نرسیده ام.
هیچ گاه کاری را که تو می خواستی انجام نداده ام.
دستم را تا جایی که می توانستم دراز کردم.
انگار من آن نیستم که تو می خواهی.
نمی توانم به عمق افکارت راه یابم و خواسته های تو را حدس بزنم.
برای یافتن آنچه تو در رویا در پی آنی از من کاری بر نمیاید.
می گویی آغوشت باز است اما خدا میداند برای چه کسی.
دلم میخواهد کسی را بیابی تا بتواند کار های ناتمام مرا به انجام برساند.
راهی را که من نیافتم او بیابد و برایت دنیای بهتری بسازد.
کاش کسی را بیابی کسی که بی پروا باشد و بر تو غلبه کند.
اندیشه هایت را که همواره در حال تغییر است به سمتی هدایت کند.
و روح تو را که همواره در پرواز است آزاد سازد اما من نمیتوانم
پس با من وداع کن و به پشت سرت نگاه نکن.
هر چند در کنار تو روز های خوشی را پشت سر گذاشتم.
افسوس من آن نیستم که بتواند با تو سر کند.
اگر کسی از حال و روز من پرسید بگو زمانی با من بود.
اما هیچگاه دستش به ابرها و خورشید نرسید.
نمیتوانم به ابرها دست بزنم یا به خورشید برسم.
جالب و کاملا تخصصی بود مطلب شما مائده خانم...
من تا الان فقط اسم این فرد را بارها شنیده ام و هر بار هم به خودم گفتم بد نیست که یکی از اثارش رو مطالعه کنم...ولی هنوز نشده...
در هر صورت خوشحالم که حداقل اینجا میتونم اطلاعات خودم را بالا ببرم...
ممنون
:blush:
خواهش میکنم
لافکادیو!
به نظرم رمانتیکترین و پرتراژدی ترین و بامفهموم ترین و زیباترین و تاریخیترین و علمیترین وسیاسیترینو فلسفی ترینو و سایر ترینی که خوندم همین لافکادیو بود!
راستی اسم دخترش شوشانا همون دوبله ی شوشی سوسانا نیست؟
شل سیلوراستاین در 25 سپتامبر 1932 در شیکاگو متولد شد.

نام کامل او «شلدن آلن سیلوراستاین» (Sheldon Allan Silverstein) بود.

او در سال 1950 در ارتش آمریکا به خدمت فراخوانده شده و از همان زمان، کار نقاشی کارتونی را برای برخی مجلات آغاز کرد.

سیلوراستاین از کودکی استعداد ذاتی خاصی در نقاشی و نوشتن داشت. خودش بعدها در جایی می نویسد که این دو کار- نقاشی و نوشتن- تنها اموری بودند که وی در آنها موفق بود:

"وقتی بچه بودم، حدود 12 الی 14 سالگی، بیشتر ترجیح دادم که یک بازیکن بیس بال باشم و یا با دوستانم معاشرت داشته باشم. اما بیس بال بلد نبودم و خوشبختانه دختران و پسران دور و برم هم چندان از من خوششان نمی آمد. در این مورد، کاری از دست من بر نمی آمد. بنابراین شروع به نوشتن و نقاشی کردم و خوشبختانه در این دو زمینه، کسی را نداشتم که از او تقلید کنم، و یا تحت تأثیرش قرار بگیرم. بنابراین کم کم به سبک خودم دست پیدا کردم و قبل از این که با آثار نویسندگان و هنرمندان دیگر آشنا شوم، مشغول کارهای خلاقانه شدم.

در واقع حدود سی سالگی بود که به طور جدی با آثار نویسندگان دیگر آشنا شدم. در آن زمان با وجود این که مورد توجه مردم قرار گرفته بودم، اما باز هم، کار را به هر چیز دیگر ترجیح می دادم، چون دیگر کار کردن برایم به شکل عادت درآمده بود."

معروف ترین آثار سیلور استاین، آثاری است که او برای کودکان نوشته است، هر چند بیشتر آثار او در گروه سنی خاصی نمی گنجد و به نظر می رسد که همه آدمها در هر سنی می توانند مخاطب او قرار بگیرند.

آثاری از او که در کتابفروشی های کودک به فروش می رسند هم از سوی مخاطبان بزرگسال مورد توجه زیادی قرار می گیرند و این از ویژگیهای خاص اشعار اوست که همه گروههای سنی می توانند با آن هم ذات پنداری کنند.

[تصویر: shel_silverstein.jpg]
اشعار او، در عین برخورداری از عنصر طنز، صریح، ساده و تکان دهنده هستند و هر یک، جنبه ای از زندگی را از بعدی جدید، به نمایش می گذارند. بعدی که با نظریات شناخته شده فلسفی، روان شناختی و جامعه شناسی کاملاً تفاوت دارد و نوع نگاه و فلسفه جدیدی را به زندگی مطرح می کند.



فلسفه ای که در طی آن، انسان با ابزار طنز و سادگی، به درک صادقانه ای از خود و جهان پیرامونش نائل می شود

سبک نگارش سیلوراستاین، سرشار از شور و انرژی و احساسی است. ویژگی اساسی نگاه او، آزادی و رهایی از هر گونه قید و بندی است که احساس و ادراک انسان را دچار قالبها و کلیشه های از پیش تعریف شده می کند.

خود او در مقدمه کتاب «چراغی زیر شیروانی» می گوید: "من آزادم، هر کجا که دلم می خواهد می روم و هر کاری که دلم می خواهد انجام می دهم و معتقدم هر کسی باید چنین زندگی کند. نباید به هیچ کس وابسته بود".

بسیاری از کسانی که فکر می کنند سیلوراستاین تنها نویسنده ای برای کودکان است، وقتی می فهمند که بزرگسالان بیشتر از کودکان، از آثار او استقبال می کنند، بسیار متعجب می شوند.

اما بزرگ ترها سیلوراستاین را بخشی از وجود خود می دانند. چرا که حرفهای ناگفته آنها را با زبان طنز بیان می کند. یکی از لقب هایی که در مورد سیلوراستاین داده شده این است: "مردی که کودکی اش را در چمدانی با خود می برد".

وقتی که سیلوراستاین در سال 1960، نخستین کتاب کودکش را به نام «درخت بخشند» به چاپ رساند، خیلی زود به عنوان نویسنده موفق کودکان به شهرت رسید.

هجو، نوعی سادگی و نادانی ماهرانه و بازی استادانه با لغات، از ویژگی های کار اوست. گویی که او با طبیعت انسان های هر سنی آشناست. برخلاف آنچه به نظر می رسد سیلوراستاین از ابتدا تصمیم نداشت نویسنده یا تصویر گر کتابهای کودکان شود.

اولین بار یکی از دوستانش سیلوراستاین را قانع کرد که برای کودکان بنویسد و اولین کتاب او "درخت بخشنده" که بعدها با موفقیت زیادی روبرو شد.

ابتدا توسط یک ویراستار مردود شناخته شد. چرا که به نظر می رسد کتاب میان ادبیات کودک و بزرگسال دست و پا می زند و چون مخاطب مشخصی ندارد، فروش خوبی نخواهد داشت.

البته بعدها هر دو گروه کودک و بزرگسال از این کتاب استقبال کردند و کتاب "رقصهای مختلف" که حاوی مجموعه شعرها و قصه هایی برای کودکان است نیز مورد توجه بزرگسالان قرار گرفت. نویسنده در این کتاب از ورای طنز، نگاهی به پوچی و هرج و مرج حاکم بر جامعه بزرگسالان دارد و همین موضوع جاذبه اصلی کتاب از دید بزرگترها است.

سیلوراستاین، با نگاه دو گانه و طنزآمیز خود، نویسنده ای است که تحت هیچ قالب معین و بر چسب خاصی نمی گنجد.

روح جسور و آزاد او هیچ گونه محدودیتی را بر نمی تابد و این سرزندگی مورد توجه هر انسانی با هر سن و موقعیتی قرار می گیرد.

سبک او، نو و منحصر به فرد است، چرا که به قول خودش: "خوشبختانه کسی در اطرافم نبود که از او تقلید کنم، پس راه خودم را دنبال کردم...."

سرانجام ،شل سیلوراستاین که علاوه بر ادبیات کودک در کاریکاتور ، نمایشنامه ، شعر و حتی آهنگسازی و خوانندگی دست داشت ، در سال 1999 در خانه شخصی خودش در کالیفرنیا ، بر اثر سکته قلبی در گذشت .
صفحه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9
لینک مرجع