انجمن جنرال , General

نسخه کامل: خلاصه قسمت 13 سرزمین بادها
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
کلمات کلیدی :
خلاصه قسمت 13 سریال سرزمین بادها , سانسور های قسمت 13 سرزمین بادها , عکس و تصاویر و کلیپ قسمت 13 سرزمین بادها , خلاصه های قسمت امپراتور بادها , حذفیات سرزمین بادها

خلاصه قسمت 13 سرزمین بادها , قسمت 13 سرزمین بادها
تو قسمت قبل دیدید که موهیول حقیقت رو فهمید و حالش بد شد و مارو یون رو بالا سرش اورد و یون با دیدن موهیول تو اون وضع گریه اش گرفت و اکنون ادامه ی ماجرا

یون شروع میکنه زخمهای موهیول رو درمان کنه و به تمام وجود نگران موهیول است
ماهوانگ که زخمهای موهیول رو می بینه به مارو میگه چی شده که مارو میگه تو شکار زخمی شده که ماهوانگ میگه اینا زخمهای عادی نیست
یون از مارو می پرسه چطور زخمی شده که مارو میگه مفصله و از یون می پرسه تو چطور به اینجا اومدی که میگه یه برده فروش منو به اینجا اورده و الان در خدمت ماهوانگ هستم

دوجین حالا جز افراد باگیوک شده و باگیوک هم بهش اعتماد کرده و بهش میگه از الان باید سایه من بشی
هائه اپ پیش یوری می ره و یوری ازش می پرسه موهیول رو پیدا کردی که هائه اپ میگه نه که یوری میگه شاید پیدا نکردنش بهتر باشه
موهیول به هوش میاد ولی درد داره و تا یون رو می بینه سر کیف می اد(پدر عشق بسوزه) و مارو هم میگه اون در خدمت ارباب ماهوانگ است
عکس مارو و موهیول به دست باگیوک افتاده و خدمتکارش میگه شاید همون سایه های سیاهی باشند که شاهزاده یوجین رو دزدیدند که باگیوک موهیول رو می شناسه
باگیوک از دوجین می پرسه این دو تا رو می شناسی و دوجین میگه این دو تا هم مثل من سایه سیاه بودند که باگیوک میگه اینا شاهزاده یوجین رو دزدیدند و باید اونها رو پیدا کنی

موهیول می اد جایی که هامیونگ خودش رو کشته و تو فکره که یون می اد و بهش میگه پس تو برای هامیونگ کار می کردی؟پس چرا تصمیم گرفتی علیه گوگوریو به بویو کمک کنی
موهیول هم قصه ی زندگیش رو برای یون میگه و بهش میگه شاهزاده هامیونگ منو با دنیای بیرون اشنا و کرد و همه چیزم بود و فکر می کردم شاه یوری باعث مرگ هامیونگ شده
یون به موهیول میگه وقتی هامیونگ می خواست خودش رو بکشه من هم اونجا بودم و اون لحظه شاه یوری وارد شد ولی نتونست جلوی هامیونگ رو بگیره و موهیول هم شرمنده کارهایی میشه که انجام داده و گریه اش میگیره

یون هم برای اینکه موهیول رو دلداری بده بغلش میکنه و دلی از عزا در می اره
ماهوانگ هم بی سر و صدا می اد که مارو می خوا سکته کنه که ازش می پرسه برای چی می ترسی که مارو چیزی نمیگه و موهیول و یون هم به غار برمی گردند که ماهوانگ به یون میگه بریم و موهیول هم تشکر میکنه که ماهوانگ میگه این کار رو برای شاهزاده هامیونگ انجام دادم

باگیوک به دوجین میگه راهی وجود داره که اون دو تا رو پیدا کنیم که دوجین میگه از طریق جاسوسهای سایه سیاه میشه اونا رو پیدا کرد

باگیوک میگه چند تاسرباز بهت میدم تا جاسوسها رو بکشی و دوجین می پرسه برای چی ما این کار رو بکنیم در حالی که دفتر جاسوسی گوگوریو این کار رو میکنه که باگیوک میگه از موهیول متنفرم و باید اونو بکشی
مارو می خواد بره با یکی از جاسوسها رابطه برقرار کنه که سربازای دوجین می ان محاصرش می کنند و دوجین با یه خنجر اونو میکشه
دوجین که از مخفیگاه سایه سیاه ها با خبره به همون غاری که موهیول و مارو توش مخفی بودند می اد که میبینه کسی اونجا نیست

دوجین به باگیوک میگه تو مخفیگاهشون نبودند ولی یکی از اونا بدجوری زخمی شده چون از ریشه ی دارویی یک نوع گیاه استفاده کردند و داریم همه جا رو می گردیم تا ببینیم چه کسی تازه این گیاه رو خریده
موهیول یواشکی وارد قصر میشه و به هائه اپ میگه بذار شاه یوری رو ببینم که هائه اپ هم به یوری میگه موهیول برگشته و می خواد شما رو ببینه
موهیول می ره پیش یوری و بهش میگه من به صداقت شما شک کردم و گناه بزرگی انجام دادم و بگذارید به عنوان جاسوس گوگوریو به بویو برگردم تا جبران کارهام بشه

هائه اپ به یوری میگه بگذارید این کار رو بکنه و یوری میگه درسته که می خوام هویتش افشا نشه و خودش رو درگیر من نکنه اما نمی خوام که بمیره که هائه اپ هر طور شده راضیش میکنه
هائه اپ و گویو و چوبالسو به دیدن موهیول و مارو می ان و به موهیول میگه شاه یوری اجازه داد و چوبالسو میگه ممکنه بمیرید که مارو حالا دیگه شجاع شده و میگه سر شاه تسو رو براتون می اریم

باگیوک به دیدن یوجین و ملکه می ره و میگه خیلی خوشحاله که به سلامت برگشته و به یوجین میگه اگه خواستی بیرون بری دوجین همراهیت میکنه و اون بهترین جنگجوی من است
باگیوک برای دوجین میگه اگه بویو و گوگوریو به جون هم بیفتن قوم بیریو ما می تونه یک کشور تاسیس کنه
باگیوک سریو رو میبینه که داره تنهایی تمرین میکنه و به سریو میگه اگه جسارت نباشه با دوجین تمرین کنه که سریو هم می پذیره

دوجین فقط حمله های سریو رو دفع میکنه و حمله هم نمیکنه که یکدفعه گردنبندی که موهیول بهش داده بود از زیر پیراهنش بیرون می اد و سریو هم اون گردنبند رو می شناسه
سریو از دوجین می پرسه این گردنبند رو از کجا گیر اوردی که دوجین میگه یکی از دوستانم بهم داده که سریو میگه می خوام باهات حرف بزنم
سریو به دوجین میگه این گردنبند شبیه همون گردنبندی است که من به برادرم دادم که دوجین میگه منظورتون یوجین است که سریو میگه یه برادر داشتم که موقع تولد مُرد

یوجین هنوز تو فکر موهیوله و می خواد ببینه سرنوشت اون چی شده و سوالش که موقع مرگ هامیونگ داشتم چیکار می کردم ذهنم رو پر کرده و هر طور شده باید پیداش کنم
یوجین قضیه باگیوک رو برای هائه اپ میگه و میگه دنبال موهیول می گرده و هائه اپ هم میگه حرفی از این موضوع با کسی نزن و یوجین میگه اگه دیدیش می خوام باهاش حرف بزنم

یون شبانه می خود بره بیرون که ماهوانگ سر می رسه که یون میگه می خوام برم مریضام رو ببینم که ماهوانگ میگه اون دو تا سایه سیاه بودند و جونمون در خطره
هائه اپ به موهیول میگه باگیوک دنبالتون است و باید هر چه زودتر برید و گویو هم میگه در عرض یک ماه من و چوبالسو هم به بویو نفوذ میکنیم

موهیول به یون میگه میخوام به عنوان جاسوس گوگوریو به بویو برم و برای اخرین بار باید می دیدمت و به یون میگه انتقام پدرت رو هم میگیرم
موهویل هم اون عروسک چوبی که از یون درست کرده بود رو بهش می ده و میگه اینو وقتی زجر میکشیدم درست کردم و وقتی تمام این سختیها تموم بشه تو رو در کنار خودم نگه می دارم

موهیول و مارو به بویو بر می گردند و پیش تسو می رن و اونم ازشون در مورد ماموریت می پرسه که موهیول میگه موفق نشدیم
وزیر بایگانی میگه درسته که اونا موفق نشدند اما با دزدیدن یوجین نشون دادند که خانواده ی دربار بی عرضه است و باید بهشون پاداش بدهیم

مارو به موهیول میگه برای چی رئیس بایگانی طرف ما رو گرفت؟و موهیول هم میگه به خاطر اینکه خودش به عنوان مسئول سایه های سیاه ضایع نشه از ما تعریف کرد
دوجین هم یاد حرفهای سریو می افته و تو فکره که هویت واقعی موهیول چیه؟

یون هم رفته برای سانگا طب سوزنی انجام بده که ماهوانگ میگه شایعه شده یوری سربازای گیسان رو داره لب مرز می فرسته که سانگا میگه تازه خودم هم از تو دارم می شنوم
باگیوک هم می اد و به سانگا میگه شاه یوری می خواد سربازای ما رو برگردونه و سانگا هم میگه واقعیت داره ؟ سانگا میگه می خواد با این کارش قدرت ما رو کم کنه و باگیوک میگه ما هم باید سربازامون رو از پایتخت ببریم بیرون

مشاور یوری بهش میگه باید بقیه ی سربازا رو هم جایگزین کنیم که یوری میگه کندن علفهای هرز پای درخت یکدفعه ای ممکنه به خود درخت هم اسیب بزنه و فعلا دست نگه دارید
یون داره تو قصر برا خودش پرسه می زنه که یهو دوجین رو میبینه که داره تمرین میکنه و دوجین هم یه لحظه یون رو میبینه و تا می خواد بیاد پیشش ماهوانگ می اد و یون هم می ره
یون بعد از درمان سانگا ماهوانگ رو دنبال نخود سیاه می فرسته و می ره سراغ دوجین و ازش می پرسه اینجا چیکار میکنه که اونم چیز زیادی نمیگه. یون میگه موهیول رو هم تو پایتخت دیدم

دوجین میگه موهیول رو تو پایتخت دیدی؟ که یون میگه اره و به خاطر گوگوریو رفت بویو و گفت انتقام پدر منو می گیره
مارو و موهیول می خوان وارد کتابخانه ی سایه های سیاه بشن و دو تا از نگهبانها رو هم می کشند
موهیول و مارو وارد گزارشخانه ی سایه های سیاه میشن که مارو می خواد یکی از گزارشها رو برداره که موهیول به موقع می بینه و میگه این یه تله است
موهیول میگه حتما یه راهی برای پیدا کردن گزارشهای مهم باید باشه و وقتی چراغها رو خاموش میکنه گزارشهای سری کمی براق میشن

همه ی گزارشهای مهم رو بر می دارند وبعد هم مارو گزارشخانه رو اتش می زنه و می رن راحت سر جاشون می خوابند
فرمانده سایه های سیاه همه ی سایه های سیاه رو احضار میکنه و میگه هر کسی این کار رو کرده باشه کف پاهاش باید ابی باشه چون ما کف گزارشخانه شوره ریخته بودیم و شروع می کنند یکی یکی سایه های سیاه رو وارسی کنند

و قسمت سیزدهم همین جا تموم میشه
خلاصه قسمت 13 سرزمین بادها
سلام
اگه میشه برام عکسهای جدید یون و ... + سانسورها رو بفرستید
kfxray13@gmail.com
سلام این خلاصه چرا عکس نداره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوست عزیز تمامی خلاصه ها دارای عکس است ولی متاسفانه به دلیل اینکه سایتی که عکس ها در اون آپلود شده فیل+تر شده است عکس ها نمایش داده نمی شود.
لینک مرجع