کلمات کلیدی :
خلاصه قسمت 14 سریال سرزمین بادها , سانسور های قسمت 14 سرزمین بادها , عکس و تصاویر و کلیپ قسمت 14 سرزمین بادها , خلاصه های قسمت امپراتور بادها , حذفیات سرزمین بادها
خلاصه قسمت 14 سرزمین بادها , قسمت 14 سرزمین بادها
قسمت قبل دیدید که موهیول و مارو وارد کتابخانه سایه های سیاه شدند و گزارشهای مهم رو برداشتند و کتابخانه رو اتش ازدند و فرمانده ی سایه های سیاه شروع به بازجویی از سایه های سیاه کرد
تو همون لحظه برای فرمانده سایه های سیاه خبر می ارن یکی از سایه های سیاه نیستش
که می فهمن مانگوانگ تو رختخوابش نیست
مانگوانگ یواشکی به اردوگاه بر می گرده که فرمانده یهو جلوش سبز میشه و هر چی ازش سوال می کنه جوابی نمیده
دوجین یاد حرفهای یون می افته که گفته بود موهیول برای گوگوریو به بویو برگشته
تو اردوگاه سایه های سیاه دارند مانگوانگ رو تنبیه می کنند و موهیول میگه باید شاه تسو رو بکشیم که مارو وا می ره و موهیول میگه حتما باید یه نقطه ضعفی تو کارشون باشه
رئیس بایگانی به اردوگاه سایه های سیاه می اد و فرمانده بهش میگه مانگوانگ گزارشهای مهم رو دزدیده که رئیس بایگانی یه چک نثار فرمانده میکنه و میگه اون یکی از افراد من است
مشاور یوری بهش میگه سانگا همه ی رئیس ها رو برای یه جلسه دعوت کرده و یوری میگه تا الان باید فهمیده باشند سربازای مرز رو عوض کردیم و میگه اگه بخوان توطئه کنند از این کشور بیرونشون می ندازم
همه ی رئیسها تو جلسه شرکت می کنند به جز یکشون که باگیوک میگه حتما منتظر دستور شاه یوری است و باگیوک میگه باید با یوری بجنگیم که سانگا میگه حالا وقتش نیست
باگیوک از دستور سانگا ناراحته که دوجین بهش میگه باید موقعیت اونو متزلزل کنیم و اول باید رئیس گیسان رو بکشیم
یکی از رئیسها پیش ملکه می ره و بهش میگه یوری سربازای گیسان رو لب مرز گذاشته و اوضاع داره خطرناک میشه و به ملکه می گه باید اوضاع رو اروم کنه
رئیس بایگانی بهترین های سایه سیاه ها که مارو و موهیول در بینشون هستند رو برای محافظت از شاه تسو می بره قصر که موهیول از رئیس بایگانی می پرسه چطور باید از شاه تسو محافظت کنیم که رئیس بایگانی میگه به موقعش میفهمین
باگیوک دوجین رو احضار میکنه و بهش میگه برو رئیس گیسان رو بکُش که باگیوک دو نفر رو دنبال دوجین می فرسته و بهش میگه برای امنیت خودته
وسط راه دوجین دو تا همراهش رو میکشه و برای انجام ماموریت خودش تنهایی راهی میشه
چوبالسو برای جاسوسی به بویو رفته که مارو یهو جلوش سبز میشه و بعد مارو و موهیول رو پیش هائه اپ و گویو می بره و موهیول هم گزارشهایی رو که دزدیده به اونا نشون می ده
موهیول میگه برای کشتن تسو یه شانسی داریم که گویو میگه دیوانگیه و موهیول میگه خدا یه فرصتی به ما داده و ما خودمون باید تصمیم بگیریم
هائه اپ هم با حرفهای موهیول یاد هامیونگ می افته و با خودش میگه تا روزی که بمیرم با اون خواهم بود
موهیول به هائه اپ میگه باید برم قصر که هائه اپ میگه مراقب خودت باش و موهیول میگه یکی است که باید ببینمش و به این زودی ها نمی میرم
هائه اپ و گویو دارند بر میگردند به گوگوریو که هائه اپ میگه همینطوری نمی تونم اونا رو ول کنم و دوجین هم به بویو بر می گرده
رئیس بایگانی به سایه سیاه ها میگه امشب اعلی حضرت برای سر زنی به مردم بیرون می ره و شما باید از دور حواستون به ایشون باشه و به موهیول و مارو میگه شما تو قصر بمونید
موهیول به مارو میگه اگه الان تسو رو نکشیم دیگه همچین فرصتی گیرمون نمی اد و سربازا رو می کشند و برای کشتن تسو می رن
تسو به یه مغازه می ره و به صاحب مغازه میگه همه مهمون من به ادمای تو مغازه میگه می خوام امشب جشن بگیرم
یکی از ادمای تو مغازه میگه با این همه بدبختی چیو می خوای جشن بگیری؟ و من دخترم رو به خاطر پول فروختم
بعد تسو میگه فکر می کردم تو بویو به خاطر شاه تسو زندگی کردن راحت باشه که یارو میگه همسایه ی من زن و بچهاشو فروخت و چند تا فحش نثار تسو میکنه که تسو به رئیس بایگانی میگه کاریش نداشته باش
تسو میگه این همه بدبختی به خاطر جنگ با گوگوریو است و بعد از پیروزی اوضاع بهتر میشه که یارو میگه تو گوگوریو اوضاع با اینجا زمین تا اسمان فرق داره
رئیس بایگانی شمشیر رو زیر گلوی یارو می ذاره که تسو به یارو میگه اوضاع به زودی بهتر میشه و بعد از بیرون اومدن از مغازه رئیس بایگانی معذرت می خواد
موهیول به سمت تسو نشونه می ره و درست می زنه وسط قلب تسو و سربازا موهیول و مارو رو می بینند و دنبالشون می گذارند
مارو و موهیول سایه سیاه ها رو دارن می کشند که یه نقابدار می اد و جلوی موهیول و مارو رو می گیره اما موهیول و مارو در می رن و سربازا دنبالشون می گذارند
تو همین حین هائه اپ با اسب جلوی موهیول و مارو سبز میشن و اونا هم با اسب در می رن
تسو هنوز نمُرده و پزشک بالا سرش اوردند که پزشکه میگه هنوز نمی دونم زنده می مونه یا میمیره که رئیس بایگانی میگه اون هرگز نباید بمیره
دوجین بالای سر تسو می اد و از اینجا معلوم میشه که دوجین به دستور تسو به گوگوریو رفته و دوجین یاد حرفهای تسو می افته که بهش گفته بود برای نابودی گوگوریو باید به گوگوریو بری
دوجین بالای سر تسو شروع به درد دل می کنه و میگه تنها شما هستید که باید لکه ی خیانت رو از روی من پاک کنید
رئیس بایگانی به دوجین میگه لااقل به من می گفتی که دوجین میگه ادمایی که می تونن خودشون رو گول بزنند می تونند دیگران رو هم گول بزنند و احترام میگذاره و به گوگوریو بر می گرده تا ماموریتش رو تکمیل کنه
هائه اپ مارو رو که کمی زخمی شده بود درمان میکنه و به موهیول میگه حتما عالی جناب از کارهای تو تقدیر میکنه که موهیول میگه این کار رو برای مقام نکردم
هائه اپ برای یوری گزارش می اره و میگه به تسو حمله کردیم ولی نمی دونیم چقدر اسیب دیده و میگه این کار موهیول بود و به یوری میگه از موهیول تقدیر کنید که یوری چیزی نمی گه
یکی از مشاورا به هائه اپ میگه اگه تو رئیس جاسوسی باشی گوگوریو حتی نباید چوپان کشورهای شمالی باشه که سریو سر می رسه و یه ذره بارش میکنه و اونم میگذاره و میره
سریو به هائه اپ میگه ماموریتت تو بویو رو به من گفتن و خوشحالم که سالمی بعد به هائه اپ میگه کمی اطلاعات در مورد دوجین برام بدست بیار
مشاور یوری براش خبر می اره تو بویو اوضاع اشفته است و تو جلسه تسو شرکت نکرده و یوری هم میگه می دونستم و دستوراتش رو به مشاورش می ده
گویو مارو و موهیول رو به یه خونه می بره و بهشون میگه اینجا خونه ی شماست و گویو به مارو و موهیول میگه هویت شما نباید معلوم بشه
یون به ماهوانگ میگه درمانگاه رو به من بدید تا مریضهای فقیر رو درمان کنم که ماهوانگ پس از کلی کل کل قبول میکنه و به خدمتکارش میگه وقتی تو چشماش نگاه می کنم هیپنوتیزم می شم و نمی تونم باهاش مخالفت کنم
یوجین به ملاقات سریو می اد و گردنبند رو می بینه و سریو میگه یه برادر داشتی که موقع تولد مُرد و این مال اونه که یوجین میگه تا الان نمی دونستم
یوجین قضیه برادر مُرده اش رو باری یونهوا میگه و میگه نمی دونم چرار روزگار با شاهزاده های گوگوریو یار نیست که یونهوا دلداریش می ده
یوجین چوبالسو رو می بینه و براش سوسه می اد که چوبالسو میگه اگه شمشیر زیر گلوم بگذاری هم کمکمت نمی کنم
یوجین به چوبالسو میگه می خوام اون سایه سیاه هایی که منو دزدیدن ببینم و اصلا هم ازشون متنفر نیستم و هر جور شده زیر زبون چوبالسو رو می کشه و می فهمه می دونه کجا هستن
موهیول می خواد بره بیرون که مارو سر می رسه و بهش میگه می خوای بری بانو یون رو ببینی؟ و میگه به کسی نمی گم برو و ببینش و موهیول هم می ره
یون داره مریضها رو درمان میکنه که موهیول می اد و جلوش میشینه و یون هم که اونو سالم میبینه نیشش تا پس کله اش باز میشه و به موهیول میگه کجات درد میکنه و اونم میگه قلبم
یوجین به دیدن موهیول و مارو می ره و مارو تا اون می بینه به غلت کردن می افته و چوبالسو می پرسه موهیول کو که یوجین اسمش رو معنی می کنه "بدون قلب-بدون خون"و از مارو می پرسه کجاست؟
هائه اپ گویو رو برای تحقیق روی دوجین می فرسته و بهش میگه این درخواست شاهزاده سریو است و گویو هم میگه تمام تلاشم رو می کنم
دوجین یه بسته جلوی باگیوک می ذاره و میگه سر رئیس گیسان است و اون کسانی که دنبالم بودند کشته شدند که باگیوک میگه با این کار بزرگت کشته شدن اونها رو می بخشم
یون به موهیول میگه خوشحالم که سالمی و موهیول هم یادگاری پدر یون رو بهش می ده و میگه از تو خونتون اوردم که یون هم از موهیول تشکر میکنه
موهیول میگه کمی از انتقام پدرت رو گرفتم و یه تیر به قلب تسو پرتاب کردم اما نمی دونم حالش چطوره که یون گریه اش می گیره
موهیول از یون معذرت می خواد و میگه شما یه بویویی هستی و معذرت می خوام که یون با گریه میگه همشون رو فراموش می کنم و موهیول یون رو تو اغوش میگیره که دوجین این صحنه رو از دور میبینه که حالش بدجور میشه
و قسمت چهاردهم همین جا تموم میشه
خلاصه قسمت 14 سرزمین بادها