۱۵-۳-۱۳۸۹, ۰۸:۲۶ صبح
گزارش :15 خرداد نقطه عطف انقلاب اسلامی
پس از جنگ جهانی دوم و در دهه سی که بیداری جهانی از جمله انقلاب الجزایر و مبارزات مردم فلسطین در جهان که جنبه اسلامی داشت و همچنین نگرانی آمریکاییها از رشد و گسترش نفوذ کمونیسم منافع استعمارگران را در خطر جدّی قرار داده بود و روند جایگزینی استعمار نو (امپریالیسم آمریکا) و استعمار کهن (انگلیس) به سرعت در شرف تکوین بود. آمریکاییها با ارائه طرح و فرم و اصلاحاتی از قبیل تقسیم زمین بین دهقانان در خنثی سازی جنبشهای ملّی و سیاسی قدمهای اساسی برداشت.
طرح موفقیتآمیز اصلاحات ارضی در کشورهایی چون برزیل و آرژانتین، سردمداران حکومت آمریکا را واداشت تا برای کنارزدن انگلیسیها در خاورمیانه و بخصوص در کشور ایران، با روی کار آمدن «جان اف کندی» کاندیدای حزب دمکرات و جلوگیری از رشد کمونیسم این طرح در ایران نیز به مرحله اجرا گذارد.
هرچند روی کار آمدن «کندی» چندان به مذاق شاه و اعوان و انصارش خوش نمیآمد امّا رژیم شاه در برابر امپریالیسم رو به رشد آمریکا چارهای جز سازش با حکومت جدید آمریکا برای خود نمییافت.
«ریچارد نیکسون» معاون «ایزنهاور» که در زمان معاونتش روابط نزدیک و دوستانهای با شاه داشت. برای کسب مقام ریاست جمهوری به عنوان کاندیدای جمهوریخواهان با «کندی» رقابت تنگاتنگی داشت.
«شاه» که از افکار به اصطلاح مترقیانه کندی و ادعای آزادیخواهی او و انتقادات آشکاری که در نطقها و نوشتههای خود از رژیمهای خودکامه به عمل میآورد بشدت نگران بود، برای اوّلین بار در یک ماجراجویی سیاسی بصورت محرمانه مبالغ هنگفتی در اختیار صندوق
انتخاباتی نیکسون گذاشت. میزان این کمک و نحوه پرداخت آنرا باید در کتاب «شاه و من» که در برگزیده خاطرات «اسدالله علم» یکی از عوامل سرکوب قیام 15 خرداد است جستجو کرد.
«در سال 1338، کندی در آمریکا به قدرت رسید و طرح اصلاحاتی را برای جهان ارائه کرد در همین زمان جعفر شریف امامی از معماران لژ فراماسونری در ایران به نخست وزیری رسید و با شعار مبارزه با فساد و انجام اصلاحات و آزادی احزاب به نخست وزیری رسید و با اشعار مبارزه با فساد و انجام اصلاحات و آزادی احزاب و برگزاری انتخابات آزاد به میان آمد. لایحه اصلاحات ارضی در سال 1338 به مجلس رفت ولی به دلیل وجود موانعی، بحث پیرامون آن متوقّف شد و از جمله این موانع، نفوذ معنوی و گسترده ایتالله بروجردی بود که به این اقدامات روی خوش نشان نمیداد ونیز بیمیلی شاه بود که خود، جزو بزرگترین ملاکان ایران بود»[1]
«شریف امامی» در اجرای مقاصد آمریکا ناکام ماند و آمریکائیان امینی را در 15 اردیبهشت 1340، روی کار آوردند. پیش از آن در روز 8 فروردین 1345 ایتالله العظمی بروجردی رحلت کردند و شاه که از ترس وجود ایشان در حوزه علمیه قم در اجرای مقاصد خود احتیاط را مراعات میکرد از اینکه سدّی از مقابلش برداشته شده بود خرسند مینمود. امّا تشییع جنازه و عزاداریهای با شکوه مردم ایران و روان شدن سیل جمعیت در پشت سر روحانیت نیروی جدیدی را به صحنه کشاند که بعداً زمینههای جنبش مذهبی دهه 40 را پایهریزی کرد.
«امینی» که از قدرت مذهبی و سیاسی روحانیون در حوزههای علمیه باخبر بود. بیش از تصویب لایحه اصلاحات در مجلسین به قم رفت و در آن جا تلاش کرد رضایت علمای قم را جلب نماید.
«دکتر علی امینی نخست وزیر وقت در سیزدهم ماه رجب 1381 هـ. ق مطابق با دی ماه 1340 مصادف با ولادت با سعادت مولای متقیان حضرت علی(ع) به ملاقات علماء عظام و مراجع عالیقدر تقلید قم شتافت و با هر کدام از آنان ملاقات جداگانه نیم ساعته داشت و مقطع زمانی این ملاقات چندماه پس از رحلت ایتالله العظمی بروجردی مرجع عالیقدر جهان تشیع بود. حکومت وقت تلاش داشت با جلب عواطف و علائق روحانیت، دست به برخی از اعمال اصلاحی خود بزند و تلطیفی از آنان به عمل آورد تا همکاری و حمایت آنان را جلب نماید. او با دیگر مراجع تقلید عالیقدر ملاقات کرده بود.»[2]
«امینی» درساعت 5/12 همانروز به بیت حضرت امام خمینی(س) واقع در باغ قلعه قم مراجعت کردند و در گفتگویی که با حضرت امام خمینی(س) داشتند. خواستار همکاری روحانیت با دولت جهت انجام امور اصلاحی شدند که در تمامی این گفتگو حضرت امام خمینی(س) ضمن انتقاد از برنامههای دولت، خواستار رعایت موازین شرعی و انجام احکام اسلامی شدند.
هر چند با روی کار آمدن امینی و رحلت ایتالله بروجردی شاه تصور میکرد و مانع اصلاحات برداشته شده است اما نباید فراموش کرد که سال 40 سال مبارزه قدرت بین امینی که از سوی برخی از محافل آمریکایی حمایت میشد، و دربار بود که در نتیجه این اختلافات شاه که حکومت خود را لرزان میدید تلاش کرد تا به وسیله محافل طرفدار خود در آمریکا آنان را راضی کند که اگر قرار است اصلاحاتی در ایران انجام شود به دست او انجام شود نه به وسیله امینی. پس از سفر 45 روزه شاه و فرح در فروردین 1341 به آمریکا و رایزنیهای فراوان با مقامات آمریکایی عاقبت شاه مقامات آمریکایی راقانع کرد و با قدرتی تضمین شده به ایران باز گشت و مقدمات برکناری امینی را فراهم نمود.
به هر حال در تیرماه 1341 اختلاف بر سر بودجه نظامی بهانهای شد تا شاه امینی را کنار بزند و «اسدالله علم» (که یکی از فئودالهای بیرجند و قائنات بود و سمت وزارت دربار را بر عهده داشت) را به عنوان نخستوزیر معرفی نماید.
انتخاب علم به عنوان نخستوزیر و مجری طرح اصلاحات در واقع دادن اطمینان خاطر به خوانین و ملاکان کشود بود که از اجرای طرح اصلاحات ارضی، به وحشت افتاده بودند.
اکنون تنها مخالفت روحانیت سدّ خللناپذیری بود که در برابر دولت کشیده شده بود.
«اسدالله علم» که از تخصّص و طی سواد و معلومات کافی- بهره چندانی نداشت و مجری چشم و گوش بستهای بیش نبود در یک اقدام شتابزده با توجّه به تعطیل بودن مجلس، لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را به عنوان پیشزمینه یک رفرم در هیأت دولت به تصویب رساند.
روز 16 مهر 1341 روزنامهها اعلام کردند که لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی در هیأت دولت تصویب شد. تصویب این لایحه در واقع گام اوّل برای اجرای مقاصد بعدی آمریکا در ایران بود که به دلیل محتوای ضدّاسلامی آن موجی از اعتراضات خشمگینانه روحانیت، حوزههای علمیه و مردم مسلمان سراسر کشور را برانگیخت.
«لایحه انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی هم به طور غیر قانونی بدون وجود مجلس در هیأت دولت به تصویب رسید و مهمترین اصول واکنش برانگیز آن عبارت بودند از:
الغای شرط اسلامیت و شرط ذکوریت برای کاندیداها و رایدهندگان و نیز الغای سوگند به کلامالله مجید و تبدیل آن به تحلیف به کتاب آسمانی بود که در این صورت همه فرقهها اعم از بابی یا یهودی و... که بر اساس بند اوّل میتوانستند در انتخابات شرکت کنند میبایستی به کتاب آسمانی خود سوگند میخوردند.»[3]
در پاسخ به چنین اقدامی که زمینهساز تهاجمات بعدی رژیم و آمریکا در مواجهه با فرهنگ اسلامی و گسترش بیبند و باری در ایران بود. به دعوت حضرت امام خمینی(س) جلسهای از علمای طراز اوّل قم مانند حضرت ایتالله گلپایگانی در منزل ایةالله حائری تشکیل شد و پس از گفتگوهای طولانی تصمیم گرفته شد با ارسال تلگرافی به شاه در مخالفت با این تصویبنامه و نیز ارسال پیام برای علمای مراکز و شهرستانها خشم و اعتراض روحانیت را ابراز نمایند.
بااصرار امام مقرّر شد متن تلگرافها به منظور اطّلاع مردم منتشر شود. یک روز پس از اعلام خبر تصویبنامه (17 مهر 1341) تلگرافها مخابره شد و در پی آن موجی از اعلام حمایت مردم و هیأتهای مذهبی و علما بهوسیله تلگراف و یا سخنرانیهای مهیج و افشاگرانه گویندگانمذهبی در مجالس و محافل براه افتاد.
«تلگرافهای علمای قم به شاه در مخالفت با تصویبنامه در روز 17 مهرماه 1341- که فقط یک شب از اعلام آن در جراید عصر تهران میگذشت- مخابره گردید و پس از گذشت نزدیک به یک هفته، پاسخ مبهم و زنندهای از شاه رسید که با حیله و نیرنگ زیرکانهای همراه بود او در این تلگراف علمای قم را با عنوان «حجةالاسلام» مورد خطاب قرار داده بود! تا بدینوسیله شخصیت و مقام آنان را پائین بیاورد و به آنان گوشزد کند که شاه مملکت هنوز شما را به عنوان «ایةالله» نمیشناسد! چه رسد به مقام مرجعیت که شما «ژست» آنرا بخود گرفتهاید!»[4]
در تلگراف شاه به حضرت ایتالله گلپایگانی فریبکارانه ایمان به دین مبین اسلام توسط شاه و محبّت نسبت به علمای حقیقی (؟!) تأکید شده بود در این سند که برای اوّلین بار منتشر میشود شاه مینویسد:
«جناب مستطاب حجّتالاسلام آسید محمّد رضا الموسوی گلپایگانی دامتبرکاته در ایمان بدین مبین و تعظیم به شعائر اسلامی همیشه از روی عقیده مؤمن بودم و هستم در امر سلطنت و حفظ و حراست این مرز و بوم و تامین اینده با سعادت و استقلال در میان ملل راقعه وظایفی دارم که مجبور به انجام آن میباشم علمای حقیقی اسلام بخصوص شیعه اثنی عشری همواره مورد محبّت و احترام من میباشند!! نسبت به علمائی که در جریان اخیر مرتکب اعمال قابل رسیدگی میباشند بهمأمورین مربوطه حدّاکثر ارفاق و مساعدت صادر شد. سلامت شما و عموم علمای حقیقی و مسلمین را از درگاه احدیت خواستارم. شاه.»
[سند شماره یک] همانگونه که در ابتدای این نوشتار گفتیم. آنچه را که شاه در نظر داشت انجام دهد یک نوع رفرم آمریکایی بود که از واشنگتن به وی دیکته شده بود. شاه نیز در تلگراف خود به ایتالله گلپایگانی اعتراف میکند: «در میان ملل راقعه وظایفی دارم که مجبور به انجام آن میباشم» شاه مجبور بود دستورات آمریکا را اجرا کند امّا در برابر سیل خروشان امّت و روحانیت اصیل اظهار عجز و درماندگی میکرد. حضرتامام روز پانزدهم آبان 1341 تلگرافی به عنوان شاه فرستادند که در آن شدیداً به سیاستهای ضداسلامی وی اعتراض شده بود. همزمان با آن در همین روز نیز تلگرافی خطاب به اسدالله علم نخست وزیر فرستاده شد که در آن نیز نخست وزیر را از اعمال حرکات ضدّاسلامی بر حذر داشته بودند. این دو تلگراف در تهران و شهرستانها به نام ایتاللهخمینی چاپ و پخش شد و دست به دست گردید. نام ایتالله خمینی به عنوان یکی از سازشناپذیرترین رهبرانی قیام علیه طرحهای آمریکا در ایران بر زبانها جاری گردید.
«علم برای فرونشاندن سر و صداها و تشنجاتی که بر سر تصویبنامهی مربوط به انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی برپا شده بود با ارسال تلگرافی به عنوان سه نفر از علمای قم (آقایان شریعتمداری و گلپایگانی و مرعشی نجفی) و نادیده گرفتن ایتالله خمینی که سردمدار اصلی این مبارزه بود سعی کرد نقش ایتالله خمینی را در این جریان کمرنگتر نماید. مضمون تلگراف، که علم در یک مصاحبه مطبوعاتی در تاریخ 21 آبان 1341 مفاد آنرا تکرار نمود این بودکه نظر دولت درباره شرط اسلامیت انتخابکنندگان و انتخابشوندگان انجمنهای ایالتی و ولایتی همان نظریه آقایان علماست و منظور از سوگند به کتاب آسمانی هم همان سوگند به قرآن مجید است و حفظ اقلیتهای مذهبی به کتاب مقدس خودشان سوگند یاد میکنند، و بالاخره اینکه موضوع شرکت بانوان در انجمنهای ایالتی و ولایتی به مجلس ارجاع خواهد شد. بعضی از آقایان علما تلگراف نخستوزیر و توضیحات او را در مصاحبه مطبوعاتی کافی و قانع کننده میدانستند ولی ایتالله خمینی دست از مبارزه برنداشته و اعلام داشتند که این مسئله با تلگراف و مصاحبه حل نمیشود و تا وقتی که دولت رسماً لغو تصویبنامه را از طریق جراید اعلان نکند به مبارزه ادامه خواهند داد. جمعی از علمای تهران به پیروی از ایتالله خمینی مردم را به اجتماع در مسجد سید عزیزالله دعوت کردند و عدهای نیز از تهران عازم قم شدند. سرانجام دولت چارهای جز لغو تصویبنامه انتخابات انجمنهای ایالتی و ولایتی و اعلام آن در جراید روز دهم آذرماه 1341 ندید و بدینسان ایتالله خمینی در اوّلین مبارزه جدّی خود با شاه و دولت به پیروزی رسید»[5]
پذیرش عقبنشینی شاه در برابر اعتراض روحانیت و بویژه افشاگریهای امام خمینی و عقب افتادن برنامهریزیهای آمریکا سیاستمداران امپریالیسم را به فکر چارهای دیگر انداخت. دولتیان آمریکا مطبوعات این کشور را به انتقاد کردن از شاه وادار کردند و شاه که انتقادات تبلیغاتی را انعکاسی از نظریات مقامات رسمی آمریکا به شمار میآورد از امکان تغییر رویه آمریکا نسبت به رژیم خودش بیمناک شد و برای پذیرش دستورات جدید از آمریکا آمادگی یافت. یکماه بعد از ختم غائله انجمنهای ایالتی و ولایتی، طرح شش مادهای معروف به «انقلاب سفید» از جانب آمریکا تهیه میشود و شاه آنرا در یک اجتماع غیر عادی در تهران، که از به اصطلاح نمایندگان طبقات مختلف مردم از جمله کشاورزان و کارگران برای شرکت در آن دعوت شده است اعلام مینماید. در این اجتماع که در یک استادیوم ورزشی در تهران روز 19 دیماه سال 1341 تشکیل شد. شاه به توجیه اصول ششگانه انقلاب سفید خود و در واقع رفرم آمریکا در ایران پرداخت.
به دنبال اعلام اصول ششگانه که در واقع علیرغم ظاهر آراسته آن شکل دیگری از لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی برای فریب مردم و اجرای به اصطلاح «انقلاب سفید» بود. تبلیغات وسیعی برای شرکت مرد در رفراندوم آغاز شد و یورشی دیگر به حریم مقدّس روحانیت تدارک دیده شده بود. در برابر چنین هجوم گستردهای امام خمینی(س) با تشکیل جلساتی از علمای قم، پرچم مخالفت با اصول پیشنهادی شاه را بر افراشت. امام خمینی با شیرینی خاصّ خود به خوبی دریافته بود که اصلاحات ادعایی نتیجهای جز تحکیم سلطه سیاسی و اقتصادی آمریکا در ایران و گسترش نفوذ فرهنگ ضدّاسلامی به بار نخواهد آورد. شاه شخصی بنام «بهبودی» را برای مذاکره با علمای مذهبی به قم فرستاد ولی توضیحات فرستاده شاه نتوانست روحانیون را به تایید رفراندوم متقاعد کند. در عوض ایتالله کمالوند به نمایندگی علمای قم به دربار رفت تا مستقیماً درباره رفراندوم با شاه مذاکره داشته باشد.
ایتالله کمالوند در برابر یکدندگی شاه برای اجرای رفراندوم به خلاف قانون بودن آن پرداخته و به شاه یادآور شدند که رفراندوم در قانون اساسی ایران پیشبینی نشده و شما دولت مصدّق را به جرم انجام رفراندوم تحت تعقیب قرار دادید، حال چگونه است که خود به آن اقدام میکنید؟ شاه در پاسخ گفته بود که ما رفراندوم نمیکنیم بلکه میخواهیم این اصول پیشنهادی را «تصویب ملی» ! نماییم. با این توجیه رادیو و مطبوعات نیز از آن روز بجای بکار بردن لفظ «رفراندوم» از اصطلاح «تصویب ملّی» استفاده کردند.
شاه به نصایح ایتالله کمالوند گوش نداد و به لجاجت خود اصرار ورزید. بعد از بازگشت ایتالله کمالوند به قم و گزارش منفی ملاقاتشان با شاه، امام خمینی(س) اعلامیهای در تحریم رفراندوم در روز دوم بهمن ماه صادر فرمودند. با انتشار این اعلامیه در بازار تهران بازار و مغازههای اطراف آن به حال تعطیل در آمد و جمعیت معترض به رفراندوم مسیر خیابان تا منزل ایتالله خوانساری را که در نزدیک بازار بود پیمودند.
روز سوم بهمن 1341 نیز تظاهراتی در مخالفت با رفراندوم در تهران بر پا شد. شاه روز چهارم بهمن طبق برنامهای تنظیم شده به قم رفت و در برابر جمعیتی که بیشتر از طرف دستگاه و دولت از تهران به قم فرستاده شده بودند در نهایت عصبانیت از بیاعتنایی جامعه روحانیت و دعوت آنان از مردم برای شرکت نکردن در مراسم استقبال یکی از شدید اللّحنترین نطقهای خود را علیه روحانیت ایراد کرد. شاه در بخشی ازگفتههایش روحانیت را مورد اهانتهای بیسابقه قرار داد و از آنان به عنوان عناصری که «همیشه سنگ در راه او انداختهاند» یاد کرد وی بیشرمانه فعالیتهای افشاگرانه حوزههای علمیه را با حزب توده مقایسه کرد و به آنان نسبت خیانت داد.
پیشزمینه اجرای رفراندوم ششم بهمن 1341 ایجاد جوّ رعب و وحشت بود که این وظیفه را اسدالله علم بردوش داشت او برای جلوگیری از هرگونه حرکت اعتراضآمیزی به قوای انتظامی دستود داد که با کمال شدّت با معترضین برخورد شود. اعلم روز ششم بهمن خطاب به استانداران و فرماندهان کشور مینویسد:
«هشیار باشید به محض اینکه آثار کوچکترین ناراحتی پیدا شود فوری مسببین را دستگیر و به تهران بفرستید. به وعاظ تذکر بدهید فقط باید به امور دینی بپردازد به محض انحراف این دستور با کمال شدّت اقدام و متخلف را دستگیر نمائید راه باید طوری قبلاً هموار نموده که ایام رمضان بطور قطع عناصری خواهند خواست که از منابر سوءاستفاده بکنند کوچکترین غفلت ممکن است باعث بههم خوردگی انتظامات شود. مخصوصاً در ایام قتل این پیشآمد ممکن است خیلی گران تمام شود. بنابراین آقایان استانداران و فرماندهان کل باید بیدار باشند که در ایاّم قتل دیگر ناراحتی وجود نداشته باشد به قوای انتظامی نیز در این مورد دستور کافی داده شده است 4/558-6/11/41- نخستوزیر اسدالله علم» [سند شماره 2]
علی فروغی فرماندار قم نیز که یکی از دریافتکنندگان دستورات علم به حساب میاید همانروز مراتب دستورات نخستوزیر را به ریاست شهربانی قم ارسال میکند{سند شماره 3} و رئیس شهربانی قم نیز مراتب را به سرهنگ رضایی معاون شهربانی قم میرساند. {سندشماره 4}تا مردم معترض را سرکوب کنند. رفراندوم ششم بهمن سرانجام در جوّی از بدبینی مردم و تشنّج حاصل از خشم آنان برگزار شد علیرغم بیاعتنایی ملّت در رسانههای خبری رژیم و نتیجه انتخابات فرمایشی را حدود پنج میلیون و پانصد نفر به رای موافق و چهار هزار نفر رای مخالفت اعلام کردند!!.
بلافاصله بعد از اعلام رسمی نتایج رفراندوم «کندی» رئیس جمهور آمریکا تلگراف تبریکی برای شاه فرستاد و یادآور شد:
«اکنون که اکثریت عظیم ملّت ایران رهبری آن اعلیحضرت را در راهی که کاملاً منعکس کننده خواستههای ایشان است مورد تائید قاطع قرار دادهاند مسلّم است که این پشتیبانی ملّی اعتماد آن اعلیحضرت را به درستی راهی که برگزیدهاند تقویت کرده و عزم شما را در رهبری کشور خویش به جانب پیروزی در مبارزهای که برای بهبود زندگانی ملّت خود در پیش گرفتهاید راسخترخواهد ساخت» پس از دریافت این تلگراف که شاه آنرا تائید نامهای قرص و محکم برای خود میدانست به ساواک دستور داد در برابر مردم و روحانیون شدت عمل بیشتری اعمال نمایند که نمونه چنین دستوراتی را در فرمان رئیس سازمان اطّلاعات و امنیت قم، سرهنگ بدیعی به رئیس شهربانی قم در تاریخ 13 بهمن 1341 مشاهده میکنیم. {سند شماره 5}
ماه رمضان با اعتصاب روحانیون به پایان رسید. در این ماه مساجد تهران، قم، اصفهان، شیراز و بسیاری از شهرهای دیگر، تعطیل شد. با فرارسیدن عیدسعیدفطر جمع کثیری از مردم سراسر کشور چون هر سال به قم آمدند. امام خمینی(س) در دیدار با مردم در اوّلین نطق خود پس از رفراندوم مردم را به پایداری و ایستادگی در برابر ظلم و جور فراخوانده و فرمودند: «... شما آقایان محترم در هر مقامی که هستید با کمال متانت و استقامت، در مقابل کارهای خلاف شرع و قانون این دستگاه بایستید. از این سرنیزههای زنگ زده و پوسیده نترسید. این سرنیزهها به زودی خواهد شکست. دستگاه حاکم با سرنیزه نمیتواند در مقابل خواست یک ملّت بزرگ مقاومت کند و دیر یا زود شکست میخورد. اکنون هم درمانده و شکست خورده است و روی درماندگی به این بیفرهنگیهایی که ملاحظه میکنید، دست میزند. ما میل نداشتیم که کار به این رسوایی بکشد! چرا باید شاه مملکت اینقدر از ملت جدا باشد که وقتی پیشنهادی میدهد با بیاعتنایی و عکسالعمل منفی مردم مواجه گردد؟ شاه مملکت باید جوری باشد که وقتی پیشنهادی میدهد،
درخواستی میکند، ملت با جان و دل در انجام آن بکوشند نه آنکه با آن به مقابله برخیزند و رفراندوم شاه در سراسر مملکت بیش از دو هزار نفر به همراه نداشته باشد! ما میل نداشتیم برای سران این مملکت چنین شکست و فضا حتی ببار اید. خوبست که قدری عبرت بگیرند، بیدار شوند و در سیاست خود تجدید نظر کنند. به جای قانونشکنی و به زندان کشیدن علما و محترمین، به جای سر نیزه و قلدری، در مقابل خواست ملت تسلیم کرد، با زور و قلدری نیمتوان روحانیت را از وظایفی که اسلام به عهدهی آنان گذاشته است بازداشت»[6]
شاه که از اجرای رفرم آمریکایی «انقلاب سفید» به هیچ وجه دست بر نمیداشت هر گاه فرصتی بدست میآورد به توجیه خلافکاریهای خود میپرداخت. پس از سخنان کوبنده حضرت امام، به پیشنهاد ایشان نظریه مراجع تقلید و ایات عظام حوزه علمیه قم راجع به تصویبنامه مخالف شرع و قانون دولت طی اعلامیهای رسمی که به اعلامیه 9 امضایی معروف شد منتشر شد. در این اعلامیه بطور مستدل و مستند موارد خلاف قانون شرع تذکر داده شده بود.
«شاه» در پاسخ ابتدا سیاست و مذهب را جدا از هم اعلام کرد و پس از آن در نطقی که در 23 اسفند ماه سال 1341 در پایگاه وحدتی دزفول ایراد کرد به شدیدترین وجهی روحانیت معظّم را مورد اهانت قرار داد. حضرت امام با فرستادن نامههای سرّی و خصوصی برای مقامات روحانی در شهرها و شهرستانها قصد خود را برای اعلام عزا در عید نوروز 1342 جهت آگاهی مردم از جنایات شاه اعلام نمودند و سرانجام نیز اعلامیه تاریخی و حماسهساز خود را مبنی بر اعلام عزای عمومی در عید نوروز صادر فرمودند در ابتدای این نامه به صراحت آمده است: «روحانیت اسلام، امسال عید ندارد.» {سند شماره 6} رژیم شاه با استفاده از همه امکانات موجود از جمله کار شکنیهای شبانه روزی «ساواک» نتوانست در بیاثر ساختن اعلامیه حماسی امام موفق شود. چرا که ملّت ایران و بسیاری از علما و روحانیون در استقبال از آن اعلامیهها و تراکتهایی مبنی بر اعلام عزا منتشر کردند.
در شهر قم پرچمهای سیاه که بر روی آن نوشته شده بود «امسال مسلمین عید ندارند» بالای درب مدارس دینی افراشته شد و هنگام تحویل سال نو در میان انبوه جمعیتی که در صحن مطهر، داخل حرم، مسجد بالاسر و مسجد اعظم گرد آمده بودند همزمان با اعلام تحویل سال نو روشن و خاموش شدن چراغهای حرم مطهر هزاران اعلامیه و تراکت که بیانگر جنایتهای رژیم شاه بود میان زوار پخش شد. صبح روز دوم فروردین مصادف با 25 شوال 1382 سالگرد شهادت امام صادق(ع) رژیم شاه با روانه کردن تعداد زیادی از مأموران ساواک و کوماندوهای لشگر یک گارد و دیگر لشگرها به وسیله اتوبوسهای شرکت واحد و کامیونهای نظامی، صحنه یک درگیری تمام عیار را با مردم و روحانیت فراهم کردند.
هنوز سپیده ندمیده بود که مردم عزادار در بیت حضرت امام خمینی(س) جمع شدند تا مراسم عزاداری را بجا آورند. منزل حضرت امام از جمعیت پرشده بود. آنان دقیقه شماری میکردند تا سخنان قائد خود را بشنوند. ایتالله توسّلی یار نزدیک امام درباره آن روز چنین میگوید:
«ماشینهای شرکت واحد کوماندوها رابه قم آورده بودند، ساواکیها رسیده بودند و برنامه داشتند روز دوم فروردین که مصادف با شهادت امام صادق(ع) بود، دقیقاً در خاطرم است، امام گوشه خانه نشسته بودند، مرحوم مهدی عراقی آمد و در گوش امام خمینی سخنی گفت، امام پیغامی توسط جناب آقای خلخالی دادند و ایشان پیام امام را به همه ابلاغ فرمودند. در وسط مجلس سخنرانی، ایادی ساواک شروع کردند به صلوات فرستادن، مرحوم حاج مهدی به امام فرمودند: آقا گمان میکنم توطئهای است. افراد ناشناسی در مجلس و محفل حاضرند و اینها ناآشنایند. امام آن جملهای که به توسط ایشان پیغام داد من یادم است. چند چیز از امام سؤال کردند، یکی از مواری که از ایشان سؤال کردند این بود که آن چه جملهای بود که شما آناً فرمودید؟ فرمود: کانه خدا به من الهام کرد که این جمله را بگویم و آن این بود «که به اینها اعلام بکنید اگر کسی شعاری دارد در این مجلس، حرکت میکنم به طرف صحن مطهر، حرفهایم را از بلندگوی صحن میزنم» امام فرمود آناً به ذهنم رسید تا این جمله را من بگویم اینها باید گزارش کنند به تهران، تا برود آنجا مطالعه کنند، من کارم را انجام میدهم. ابتدای صبح اینگونه گذشت. بعداز ظهر در موقع غائله مدرسه فیضیه من در بیت امام بودم خبر آوردند که الان کوماندوها میریزند در خانه. بعضی از دوستان به عنوان دلسوزی درب خانه امام را بستند. یکی آمد به امام گفت که در خانه بسته شده است. در این هنگام در فیضیه غائله به پا شده بود.
امام که فهمید در خانه را بستهاند بلند شد و فرمود ایا بچهها و طلّابی که بچّههای من هستند آنها کتک بخورند و من اینجا بنشینم؟ ایشان در خانه را باز کردند مرحوم آقای لواسانی آمد امام را گرفت، بغل کرد که امام حرکت نکند. امام آقای لواسانی را کنار زد و گفت باید در خانه باز باشد و هر دو درب هم باز شد. آنگاه امام آرام گرفت.»[7] ساواک نیز در یکی از گزارشهای خود به سخنان امام اشاره میکند{سند شماره 7} پس از ضرب و شتم وکشتار طلاب و روحانیون در روز دوم فروردین 1342حضرت امام با صدور اعلامیههای افشاگرانه و در مجالس درس خود سیاست سرکوبگرانه و فاشیستی «شاه» را مورد هجوم قرار دادند{سند 9و8} و بمناسبت چهلم فاجعه بزرگ قم نیز در روز دوم اردیبهشت 1342 پیام مهمّی صادر فرمودند که به این شرح میباشد: