۱۰-۵-۱۳۸۹, ۰۱:۴۱ عصر
۱۰-۵-۱۳۸۹, ۰۲:۲۳ عصر
قسمت شانزدهم
تو قسمت قبلا دیدید كه باگیوك مارو و موهیول رو گرفت و می خواست هائه اپ و افرادش رو هم به اتهام خیانت دستگیر كند كه یوری سر رسید و اكنون ادامه ی ماجرا
http://upload.iranblog.com/1/1207361466.jpg
یوری به باگیوك میگه ولشون كن برن كه ملكه میگه اینا می خواستن شمار و بكشن برای چی ولشون كنند برند كه یوری با عصبانیت میگه ولشون كنید برند
http://upload.iranblog.com/1/1207363166.jpg
باگیوك جلو می اد و میگه اینا سایه سیاه هستن كه یوری به هائه اپ میگه به اینا بگو چه خدمتهایی به ما كردند و هائه اپ هم میگه اونا به تسو اسیب زدند كه یوری هم یه خورده بار باگیوك میكنه و اوضاع رو روبراه میكنه
http://upload.iranblog.com/1/1207390635.jpg
یوری به موهیول و مارو میگه به كشورتون خدمت كنید و ازشون تشكر میكنه
http://upload.iranblog.com/1/1207383179.jpg
مارو هم به موهیول میگه حالا دیگه نمی خواد مخفی باشیم و هر جا بخواهیم می تونیم بریم از جمله پیش یون و از موهیول می پرسه وقتی دوجین از رابطه اش با یون حرف زد ناراحت شدی كه موهیول میگه بس كن
http://upload.iranblog.com/1/1207300222.jpg
تو همین احوال یوجین سر می رسه و از رفتار مادرش معذرت می خواد كه موهیول میگه به نفعمون شد و دیگه نمی خواد قایم بشویم و یوجین میگه پس می تونم شما رو دیگه از حالا ببینم
http://upload.iranblog.com/1/1207337903.jpg
هائه اپ به یوری میگه الان دیگه باید به همه اعلام كنید موهیول شاهزاده است كه یوری میگه هنوز وقتش نشده ولی هواشو دارم
http://upload.iranblog.com/1/1207319657.jpg
باگیوك میگه من هنوز حرفهای یوری رو باور نكردم و از اون پسر هم بدم می اد و به ملكه میگه اگه اون زنده بمونه برای تو هم بد میشه و خودم حسابشو می رسم
http://upload.iranblog.com/1/1207385481.jpg
گویو حالا كنجكاو شده و می خواد همه چی رو درباره ی موهیول بدونه كه هائه اپ میگه یوری فكر می كنه اون نحسه اما گفته یه فرصت بهش میده و به گویو میگه ما باید بهش كمك كنیم تا با تقدیر نحسش بجنگه
http://upload.iranblog.com/1/1207321164.jpg
موهیول گردنبندی كه هامیونگ بهش داده بود رو در می اره و به هامیونگ میگه گوگوریو بالاخره منو یكی از خودش می دونه و یوری از دور به موهیول نگاه میكنه
http://upload.iranblog.com/1/1207352930.jpg
ماهوانگ داره با یه تاجر از بویو حرف می زنه كه تاجره یون رو میشناسه و ماهوانگ از یون می پرسه تو واقعا دختر تاك روك(وساجا) هستی؟ كه یون میگه اره و ماهوانگ وا می ره
http://upload.iranblog.com/1/1207351327.jpg
گویو حالا كه فهمیده موهیول شاهزاده است دیگه با غصه به موهیول نگاه میكنه كه موهیول میفهمه و بهش میگه چیزی شده؟ كه گویو میگه نه و بازرس باهاتون كار داره
http://upload.iranblog.com/1/1207335058.jpg
هائه اپ به موهیول و مارو میگه باید كمی اموزش ببینید تا در ماموریتهاتون موفق بشوید كه موهیول قبول میكنه اما مارو به هزار زحمت قبول میكنه
http://upload.iranblog.com/1/1207303933.jpg
خدمتكار سریو به موهیول و مارو میگه سریو به شما كار داره و سریو هم به موهیول میگه وقتی تو رو می بینم انگار برادرم رو می بینم كه زنده شده و گهگاه پیش من بیا كه موهیول میگه باشه
http://upload.iranblog.com/1/1207309759.jpg
تو بویو برای تسو اوضاع گوگوریور و خبر می ارن و تسو میگه چیزهای خوبی در حال اتفاق افتادن است
http://upload.iranblog.com/1/1207374460.jpg
خدمتكار رئیس بایگانی بهش میگه یون رو تو قلعه ی گانكنا تو گوگوریو دیدم و دوجین هم اونو دید كه رئیس بایگانی میگه اینو به هیچ كسی نگو
http://upload.iranblog.com/1/1207323248.jpg
دوجین یواشكی وارد یه قصر میشه و منشی شاه رو می كُشه و تو ادامه ی راهش یكی دیگه از افراد معتمد یوری رو هم تو یه شب میكشه
http://upload.iranblog.com/1/1207301877.jpg
مشاور یوری خبر كشته شدن دو تا افراد معتمدش رو براش میاره كه یوری برق از چشمش می پره
http://upload.iranblog.com/1/1207327075.jpg
هائه اپ یه مشت كتاب اورده تا موهیول بخونه و حسابی داره برای شاه شدن اماده اش میكنه كه گویو می اد و میگه شاه كارت داره
http://upload.iranblog.com/1/1207334635.jpg
یوری كه بهترین افرادش رو از دست داده خیلی ناراحته و به هائه اپ میگه به یوجین بگو به خانواده هاشون تسلیت بگه و به هائه اپ هم میگه موضوع رو بررسی كن
http://upload.iranblog.com/1/1207300775.jpg
گویو به هائه اپ میگه شاید كار سایه سیاه ها بوده كه موهیول میگه كار اونها نبوده و من همه ی سلاحاشون رو می شناسم ولی این سلاح اونها نیست
http://upload.iranblog.com/1/1207351657.jpg
تو را خونه ی مقتول موهیول یوجین رو می بینه كه یوجین میگه اومدم به خانواده هاشون تسلیت بگویم و به موهیول میگه صبر كنید تا با هم بریم یه چرخی بزنیم
http://upload.iranblog.com/1/1207343811.jpg
موهیول یوجین رو تنهایی كنار میكشه و بهش میگه دلیل اینكه هامیونگ بین ما محبوب بود اینه كه ما رو دوست داشت و در غممون همدردمون میشد و تو هم بهتره بیشتر به خانواده های قربانی برسی و یوجین هم قبول می كنه
http://upload.iranblog.com/1/1207318276.jpg
هائه اپ به یوری میگه اثری از دخالت بویو تو این خونریزیها پیدا نكردیم كه یوری میگه حتما كار قوم بیریو بوده و همه ی مشاورها رو احضار میكنه
http://upload.iranblog.com/1/1207371002.jpg
سانگا از باگیوك می پرسه كار تو بوده كه باگیوك میگه نه و مشاور سانگا میگه شنیدم كار بویو هم نبوده و خدمتكارش بهش میگه یوری همه رو احضار كرده
http://upload.iranblog.com/1/1207335238.jpg
یوری به مشاورها میگه كار كدومتون بوده؟كه باگیوك میگه كار ما نبوده و اگه دوباره تهمت بزنید جوابتون رو می دیم كه یوری كفرش در میاد
http://upload.iranblog.com/1/1207345904.jpg
یوری هم تو جواب میگه شما ادمهای بی خود می خواهید تعصب من به كشور رو تلافی كنید؟ و حسابی داغ میكنه كه مشاورش ارومش می كنه
http://upload.iranblog.com/1/1207301717.jpg
موهیول دنبال اینه كه بفهمه كار كی بوده و یاد نقشه هایی كه دوجین بهش داده می افته و می فهمه كار دوجین بوده
http://upload.iranblog.com/1/1207371338.jpg
موهیول پیش یوجین می ره و ازش می خواد تا اهنگری رو در اختیارش بگذاره تا طرح شمشیری كه دوجین بهش داده رو درست كنه
http://upload.iranblog.com/1/1207327078.jpg
یوجین ازش می پرسه مگه تو بلدی شمشیر درست كنی كه موهیول میگه تو اردوگاه سایه های سیاه یاد گرفتم و به یوجین میگه این یه راز باید باشه
http://upload.iranblog.com/1/1207326214.jpg
موهیول شمشیر رو می سازه و روی یه كدو ازمایش میكنه كه هون اثر روی جسدها درست میشه كه مارو ازش می پرسه واقعا اینو دوجین بهت داد كه میگه اره و به مارو میگه فعلا نذار كسی بفهمه
http://upload.iranblog.com/1/1207314530.jpg
ماهوانگ به یون میگه حالا كه فهمیدم كی هستی دیگه نمی تونم نگهت دارم و باید با سانگا بری و اینطوری برای تو كه شاهزاده ی بویو هستی بهتره
http://upload.iranblog.com/1/1207335517.jpg
یون هم بهش میگه بگذار اینجا بمونم و اذیتت نمی كنم و به نفعت هم هست و ماهوانگ هم قبول میكنه
http://upload.iranblog.com/1/1207390281.jpg
باگیوك به دوجین میگه یوری دیگه نفرتش رو از ما پنهان نمی كنه و می خواد ما رو نابود كنه و دوجین میگه اگه لازم شد می تونم یوری رو بكشم كه باگیوك سرش رو پایین میندازه
http://upload.iranblog.com/1/1207382972.jpg
دوجین پیش یون می اد و یون بهش میگه كجا رفتی و اونم میگه رفتم جولبون و یون هم میگه خدا را شكر سالم برگشتی و بعد یه دارو بهش می ده تا حالش بهتر بشه
http://upload.iranblog.com/1/1207340982.jpg
دوجین داره از پیش یون می ره كه موهیول می اد و به یون میگه با دوجین كار دارم و بعد شمشیر رو نشونش می ده و بهش میگه كار تو بوده كه دوجین انكار میكنه
http://upload.iranblog.com/1/1207348630.jpg
موهیول به دوجین میگه روزی من تو نوك این شمشیر رو روبروی هم می گیریم كه دوجین میگه اگه سرنوشت باشه همین طور خواهد شد و میگه راه من از تو جداست
http://upload.iranblog.com/1/1207365272.jpg
دوجین از پیش موهیول می ره و یا دستور تسو می افته كه گفته باید مارو و موهیول رو بكشی
http://upload.iranblog.com/1/1207371354.jpg
دوجین پیش باگیوك می اد و بهش میگه گردنبند مال موهیوله و اونم میگه اگه مال اون باشه اون پسر سوم شاه یوری است
http://upload.iranblog.com/1/1207382746.jpg
باگیوك به سانگا میگه و مشاورش هم تایید میكنه و میگه شاه و هامیونگ خیلی مراقبش بودند و میگه باید از این فرصت علیه یوری استفاده كنیم
http://upload.iranblog.com/1/1207304184.jpg
باگیوك با افرادش دستور میده تا اب رو خونی كنن و پرنده ها رو بكشند و در همه جا پخش كنند و تو قصر هم پخش می كنند و یوری هم این پرنده های مرده رو می بینه
http://upload.iranblog.com/1/1207387142.jpg
مشاور یوری می اد و بهش میگه ترس همه ی پایتخت رو برداشته و مردم ترسیدند
http://upload.iranblog.com/1/1207346580.jpg
چوبالسو برای هائه اپ خبر می اره كه اب خونی شده كه هائه اپ میگه باید كار یه ادم عوضی باشه و افرادش رو برای بررسی می فرسته
http://upload.iranblog.com/1/1207305128.jpg
موهیول داخل چاهی كه ابش خونی است می ره و یه كیسه ازش بیرون می اره و میگه این سبب قرمزی اب و مرگ و میر مرغهاتون است و دوجین هم این صحنه رو می بینه
http://upload.iranblog.com/1/1207372795.jpg
یون مریضهاش زیاد شده و ماهوانگ میگه مثل دفعه ی قبل همه ی مرغ و كلاغ ها مُردند و میگه باید كار قوم بیریو باشه
http://upload.iranblog.com/1/1207315644.jpg
یون هم دستیار نداره و به ماهوانگ میگه بیا دستیارم بشو و به كارش می گیره
http://upload.iranblog.com/1/1207314974.jpg
موهیول پیش یون می اد و ازش می پرسه بیماری اینا چیه؟ كه یون میگه تا حالا همچین بیماری ای ندیدم و موهیول به مارو میگه برو چند تا پزشك اینجا بیار
http://upload.iranblog.com/1/1207388733.jpg
موهیول به یوری میگه دارن داستانهای ترسناك میسازن و مهمتر از همه اینه كه مردم هم باور كردند
http://upload.iranblog.com/1/1207326785.jpg
موهیول به یوری میگه مردم میگن روح یه شاهزاده بعد از بیست سال زنده شده است و تا اینو میگه یوری تا عمق قلبش به لرزه در می اد و قسمت شانزدهم همین جا تموم میشه
http://upload.iranblog.com/1/1207304180.jpg
منتظر قسمت هفدهم باشید و نظر هم یادتون نرود.
تو قسمت قبلا دیدید كه باگیوك مارو و موهیول رو گرفت و می خواست هائه اپ و افرادش رو هم به اتهام خیانت دستگیر كند كه یوری سر رسید و اكنون ادامه ی ماجرا
http://upload.iranblog.com/1/1207361466.jpg
یوری به باگیوك میگه ولشون كن برن كه ملكه میگه اینا می خواستن شمار و بكشن برای چی ولشون كنند برند كه یوری با عصبانیت میگه ولشون كنید برند
http://upload.iranblog.com/1/1207363166.jpg
باگیوك جلو می اد و میگه اینا سایه سیاه هستن كه یوری به هائه اپ میگه به اینا بگو چه خدمتهایی به ما كردند و هائه اپ هم میگه اونا به تسو اسیب زدند كه یوری هم یه خورده بار باگیوك میكنه و اوضاع رو روبراه میكنه
http://upload.iranblog.com/1/1207390635.jpg
یوری به موهیول و مارو میگه به كشورتون خدمت كنید و ازشون تشكر میكنه
http://upload.iranblog.com/1/1207383179.jpg
مارو هم به موهیول میگه حالا دیگه نمی خواد مخفی باشیم و هر جا بخواهیم می تونیم بریم از جمله پیش یون و از موهیول می پرسه وقتی دوجین از رابطه اش با یون حرف زد ناراحت شدی كه موهیول میگه بس كن
http://upload.iranblog.com/1/1207300222.jpg
تو همین احوال یوجین سر می رسه و از رفتار مادرش معذرت می خواد كه موهیول میگه به نفعمون شد و دیگه نمی خواد قایم بشویم و یوجین میگه پس می تونم شما رو دیگه از حالا ببینم
http://upload.iranblog.com/1/1207337903.jpg
هائه اپ به یوری میگه الان دیگه باید به همه اعلام كنید موهیول شاهزاده است كه یوری میگه هنوز وقتش نشده ولی هواشو دارم
http://upload.iranblog.com/1/1207319657.jpg
باگیوك میگه من هنوز حرفهای یوری رو باور نكردم و از اون پسر هم بدم می اد و به ملكه میگه اگه اون زنده بمونه برای تو هم بد میشه و خودم حسابشو می رسم
http://upload.iranblog.com/1/1207385481.jpg
گویو حالا كنجكاو شده و می خواد همه چی رو درباره ی موهیول بدونه كه هائه اپ میگه یوری فكر می كنه اون نحسه اما گفته یه فرصت بهش میده و به گویو میگه ما باید بهش كمك كنیم تا با تقدیر نحسش بجنگه
http://upload.iranblog.com/1/1207321164.jpg
موهیول گردنبندی كه هامیونگ بهش داده بود رو در می اره و به هامیونگ میگه گوگوریو بالاخره منو یكی از خودش می دونه و یوری از دور به موهیول نگاه میكنه
http://upload.iranblog.com/1/1207352930.jpg
ماهوانگ داره با یه تاجر از بویو حرف می زنه كه تاجره یون رو میشناسه و ماهوانگ از یون می پرسه تو واقعا دختر تاك روك(وساجا) هستی؟ كه یون میگه اره و ماهوانگ وا می ره
http://upload.iranblog.com/1/1207351327.jpg
گویو حالا كه فهمیده موهیول شاهزاده است دیگه با غصه به موهیول نگاه میكنه كه موهیول میفهمه و بهش میگه چیزی شده؟ كه گویو میگه نه و بازرس باهاتون كار داره
http://upload.iranblog.com/1/1207335058.jpg
هائه اپ به موهیول و مارو میگه باید كمی اموزش ببینید تا در ماموریتهاتون موفق بشوید كه موهیول قبول میكنه اما مارو به هزار زحمت قبول میكنه
http://upload.iranblog.com/1/1207303933.jpg
خدمتكار سریو به موهیول و مارو میگه سریو به شما كار داره و سریو هم به موهیول میگه وقتی تو رو می بینم انگار برادرم رو می بینم كه زنده شده و گهگاه پیش من بیا كه موهیول میگه باشه
http://upload.iranblog.com/1/1207309759.jpg
تو بویو برای تسو اوضاع گوگوریور و خبر می ارن و تسو میگه چیزهای خوبی در حال اتفاق افتادن است
http://upload.iranblog.com/1/1207374460.jpg
خدمتكار رئیس بایگانی بهش میگه یون رو تو قلعه ی گانكنا تو گوگوریو دیدم و دوجین هم اونو دید كه رئیس بایگانی میگه اینو به هیچ كسی نگو
http://upload.iranblog.com/1/1207323248.jpg
دوجین یواشكی وارد یه قصر میشه و منشی شاه رو می كُشه و تو ادامه ی راهش یكی دیگه از افراد معتمد یوری رو هم تو یه شب میكشه
http://upload.iranblog.com/1/1207301877.jpg
مشاور یوری خبر كشته شدن دو تا افراد معتمدش رو براش میاره كه یوری برق از چشمش می پره
http://upload.iranblog.com/1/1207327075.jpg
هائه اپ یه مشت كتاب اورده تا موهیول بخونه و حسابی داره برای شاه شدن اماده اش میكنه كه گویو می اد و میگه شاه كارت داره
http://upload.iranblog.com/1/1207334635.jpg
یوری كه بهترین افرادش رو از دست داده خیلی ناراحته و به هائه اپ میگه به یوجین بگو به خانواده هاشون تسلیت بگه و به هائه اپ هم میگه موضوع رو بررسی كن
http://upload.iranblog.com/1/1207300775.jpg
گویو به هائه اپ میگه شاید كار سایه سیاه ها بوده كه موهیول میگه كار اونها نبوده و من همه ی سلاحاشون رو می شناسم ولی این سلاح اونها نیست
http://upload.iranblog.com/1/1207351657.jpg
تو را خونه ی مقتول موهیول یوجین رو می بینه كه یوجین میگه اومدم به خانواده هاشون تسلیت بگویم و به موهیول میگه صبر كنید تا با هم بریم یه چرخی بزنیم
http://upload.iranblog.com/1/1207343811.jpg
موهیول یوجین رو تنهایی كنار میكشه و بهش میگه دلیل اینكه هامیونگ بین ما محبوب بود اینه كه ما رو دوست داشت و در غممون همدردمون میشد و تو هم بهتره بیشتر به خانواده های قربانی برسی و یوجین هم قبول می كنه
http://upload.iranblog.com/1/1207318276.jpg
هائه اپ به یوری میگه اثری از دخالت بویو تو این خونریزیها پیدا نكردیم كه یوری میگه حتما كار قوم بیریو بوده و همه ی مشاورها رو احضار میكنه
http://upload.iranblog.com/1/1207371002.jpg
سانگا از باگیوك می پرسه كار تو بوده كه باگیوك میگه نه و مشاور سانگا میگه شنیدم كار بویو هم نبوده و خدمتكارش بهش میگه یوری همه رو احضار كرده
http://upload.iranblog.com/1/1207335238.jpg
یوری به مشاورها میگه كار كدومتون بوده؟كه باگیوك میگه كار ما نبوده و اگه دوباره تهمت بزنید جوابتون رو می دیم كه یوری كفرش در میاد
http://upload.iranblog.com/1/1207345904.jpg
یوری هم تو جواب میگه شما ادمهای بی خود می خواهید تعصب من به كشور رو تلافی كنید؟ و حسابی داغ میكنه كه مشاورش ارومش می كنه
http://upload.iranblog.com/1/1207301717.jpg
موهیول دنبال اینه كه بفهمه كار كی بوده و یاد نقشه هایی كه دوجین بهش داده می افته و می فهمه كار دوجین بوده
http://upload.iranblog.com/1/1207371338.jpg
موهیول پیش یوجین می ره و ازش می خواد تا اهنگری رو در اختیارش بگذاره تا طرح شمشیری كه دوجین بهش داده رو درست كنه
http://upload.iranblog.com/1/1207327078.jpg
یوجین ازش می پرسه مگه تو بلدی شمشیر درست كنی كه موهیول میگه تو اردوگاه سایه های سیاه یاد گرفتم و به یوجین میگه این یه راز باید باشه
http://upload.iranblog.com/1/1207326214.jpg
موهیول شمشیر رو می سازه و روی یه كدو ازمایش میكنه كه هون اثر روی جسدها درست میشه كه مارو ازش می پرسه واقعا اینو دوجین بهت داد كه میگه اره و به مارو میگه فعلا نذار كسی بفهمه
http://upload.iranblog.com/1/1207314530.jpg
ماهوانگ به یون میگه حالا كه فهمیدم كی هستی دیگه نمی تونم نگهت دارم و باید با سانگا بری و اینطوری برای تو كه شاهزاده ی بویو هستی بهتره
http://upload.iranblog.com/1/1207335517.jpg
یون هم بهش میگه بگذار اینجا بمونم و اذیتت نمی كنم و به نفعت هم هست و ماهوانگ هم قبول میكنه
http://upload.iranblog.com/1/1207390281.jpg
باگیوك به دوجین میگه یوری دیگه نفرتش رو از ما پنهان نمی كنه و می خواد ما رو نابود كنه و دوجین میگه اگه لازم شد می تونم یوری رو بكشم كه باگیوك سرش رو پایین میندازه
http://upload.iranblog.com/1/1207382972.jpg
دوجین پیش یون می اد و یون بهش میگه كجا رفتی و اونم میگه رفتم جولبون و یون هم میگه خدا را شكر سالم برگشتی و بعد یه دارو بهش می ده تا حالش بهتر بشه
http://upload.iranblog.com/1/1207340982.jpg
دوجین داره از پیش یون می ره كه موهیول می اد و به یون میگه با دوجین كار دارم و بعد شمشیر رو نشونش می ده و بهش میگه كار تو بوده كه دوجین انكار میكنه
http://upload.iranblog.com/1/1207348630.jpg
موهیول به دوجین میگه روزی من تو نوك این شمشیر رو روبروی هم می گیریم كه دوجین میگه اگه سرنوشت باشه همین طور خواهد شد و میگه راه من از تو جداست
http://upload.iranblog.com/1/1207365272.jpg
دوجین از پیش موهیول می ره و یا دستور تسو می افته كه گفته باید مارو و موهیول رو بكشی
http://upload.iranblog.com/1/1207371354.jpg
دوجین پیش باگیوك می اد و بهش میگه گردنبند مال موهیوله و اونم میگه اگه مال اون باشه اون پسر سوم شاه یوری است
http://upload.iranblog.com/1/1207382746.jpg
باگیوك به سانگا میگه و مشاورش هم تایید میكنه و میگه شاه و هامیونگ خیلی مراقبش بودند و میگه باید از این فرصت علیه یوری استفاده كنیم
http://upload.iranblog.com/1/1207304184.jpg
باگیوك با افرادش دستور میده تا اب رو خونی كنن و پرنده ها رو بكشند و در همه جا پخش كنند و تو قصر هم پخش می كنند و یوری هم این پرنده های مرده رو می بینه
http://upload.iranblog.com/1/1207387142.jpg
مشاور یوری می اد و بهش میگه ترس همه ی پایتخت رو برداشته و مردم ترسیدند
http://upload.iranblog.com/1/1207346580.jpg
چوبالسو برای هائه اپ خبر می اره كه اب خونی شده كه هائه اپ میگه باید كار یه ادم عوضی باشه و افرادش رو برای بررسی می فرسته
http://upload.iranblog.com/1/1207305128.jpg
موهیول داخل چاهی كه ابش خونی است می ره و یه كیسه ازش بیرون می اره و میگه این سبب قرمزی اب و مرگ و میر مرغهاتون است و دوجین هم این صحنه رو می بینه
http://upload.iranblog.com/1/1207372795.jpg
یون مریضهاش زیاد شده و ماهوانگ میگه مثل دفعه ی قبل همه ی مرغ و كلاغ ها مُردند و میگه باید كار قوم بیریو باشه
http://upload.iranblog.com/1/1207315644.jpg
یون هم دستیار نداره و به ماهوانگ میگه بیا دستیارم بشو و به كارش می گیره
http://upload.iranblog.com/1/1207314974.jpg
موهیول پیش یون می اد و ازش می پرسه بیماری اینا چیه؟ كه یون میگه تا حالا همچین بیماری ای ندیدم و موهیول به مارو میگه برو چند تا پزشك اینجا بیار
http://upload.iranblog.com/1/1207388733.jpg
موهیول به یوری میگه دارن داستانهای ترسناك میسازن و مهمتر از همه اینه كه مردم هم باور كردند
http://upload.iranblog.com/1/1207326785.jpg
موهیول به یوری میگه مردم میگن روح یه شاهزاده بعد از بیست سال زنده شده است و تا اینو میگه یوری تا عمق قلبش به لرزه در می اد و قسمت شانزدهم همین جا تموم میشه
http://upload.iranblog.com/1/1207304180.jpg
منتظر قسمت هفدهم باشید و نظر هم یادتون نرود.
۱۰-۵-۱۳۸۹, ۰۳:۳۱ عصر
ممنون از بابت زحمات مسئولین و کلیه دست اندر کاران سایت
۲۸-۷-۱۳۸۹, ۱۱:۴۳ صبح
خییییییییییییییییییییییییییییییلی خ.ب ب.د مرسسسسسسسسسسسسسسسسی
اگه میشه قسکت 20 را بفرستید داخل ایمیل من [/color]:0041::a (35):[/size]
اگه میشه قسکت 20 را بفرستید داخل ایمیل من [/color]:0041::a (35):[/size]
۳۰-۷-۱۳۸۹, ۰۸:۲۲ عصر
ممنون خیلی عالی بود