انجمن جنرال , General

نسخه کامل: خلاصه قسمت 16 سرزمین باد ها
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
خلاصه قسمت 16 سرزمین باد ها
قسمت شانزدهم

تو قسمت قبلا دیدید كه باگیوك مارو و موهیول رو گرفت و می خواست هائه اپ و افرادش رو هم به اتهام خیانت دستگیر كند كه یوری سر رسید و اكنون ادامه ی ماجرا
http://upload.iranblog.com/1/1207361466.jpg
یوری به باگیوك میگه ولشون كن برن كه ملكه میگه اینا می خواستن شمار و بكشن برای چی ولشون كنند برند كه یوری با عصبانیت میگه ولشون كنید برند
http://upload.iranblog.com/1/1207363166.jpg
باگیوك جلو می اد و میگه اینا سایه سیاه هستن كه یوری به هائه اپ میگه به اینا بگو چه خدمتهایی به ما كردند و هائه اپ هم میگه اونا به تسو اسیب زدند كه یوری هم یه خورده بار باگیوك میكنه و اوضاع رو روبراه میكنه
http://upload.iranblog.com/1/1207390635.jpg
یوری به موهیول و مارو میگه به كشورتون خدمت كنید و ازشون تشكر میكنه
http://upload.iranblog.com/1/1207383179.jpg
مارو هم به موهیول میگه حالا دیگه نمی خواد مخفی باشیم و هر جا بخواهیم می تونیم بریم از جمله پیش یون و از موهیول می پرسه وقتی دوجین از رابطه اش با یون حرف زد ناراحت شدی كه موهیول میگه بس كن
http://upload.iranblog.com/1/1207300222.jpg
تو همین احوال یوجین سر می رسه و از رفتار مادرش معذرت می خواد كه موهیول میگه به نفعمون شد و دیگه نمی خواد قایم بشویم و یوجین میگه پس می تونم شما رو دیگه از حالا ببینم
http://upload.iranblog.com/1/1207337903.jpg
هائه اپ به یوری میگه الان دیگه باید به همه اعلام كنید موهیول شاهزاده است كه یوری میگه هنوز وقتش نشده ولی هواشو دارم
http://upload.iranblog.com/1/1207319657.jpg
باگیوك میگه من هنوز حرفهای یوری رو باور نكردم و از اون پسر هم بدم می اد و به ملكه میگه اگه اون زنده بمونه برای تو هم بد میشه و خودم حسابشو می رسم
http://upload.iranblog.com/1/1207385481.jpg
گویو حالا كنجكاو شده و می خواد همه چی رو درباره ی موهیول بدونه كه هائه اپ میگه یوری فكر می كنه اون نحسه اما گفته یه فرصت بهش میده و به گویو میگه ما باید بهش كمك كنیم تا با تقدیر نحسش بجنگه
http://upload.iranblog.com/1/1207321164.jpg
موهیول گردنبندی كه هامیونگ بهش داده بود رو در می اره و به هامیونگ میگه گوگوریو بالاخره منو یكی از خودش می دونه و یوری از دور به موهیول نگاه میكنه
http://upload.iranblog.com/1/1207352930.jpg
ماهوانگ داره با یه تاجر از بویو حرف می زنه كه تاجره یون رو میشناسه و ماهوانگ از یون می پرسه تو واقعا دختر تاك روك(وساجا) هستی؟ كه یون میگه اره و ماهوانگ وا می ره
http://upload.iranblog.com/1/1207351327.jpg
گویو حالا كه فهمیده موهیول شاهزاده است دیگه با غصه به موهیول نگاه میكنه كه موهیول میفهمه و بهش میگه چیزی شده؟ كه گویو میگه نه و بازرس باهاتون كار داره
http://upload.iranblog.com/1/1207335058.jpg
هائه اپ به موهیول و مارو میگه باید كمی اموزش ببینید تا در ماموریتهاتون موفق بشوید كه موهیول قبول میكنه اما مارو به هزار زحمت قبول میكنه
http://upload.iranblog.com/1/1207303933.jpg
خدمتكار سریو به موهیول و مارو میگه سریو به شما كار داره و سریو هم به موهیول میگه وقتی تو رو می بینم انگار برادرم رو می بینم كه زنده شده و گهگاه پیش من بیا كه موهیول میگه باشه
http://upload.iranblog.com/1/1207309759.jpg
تو بویو برای تسو اوضاع گوگوریور و خبر می ارن و تسو میگه چیزهای خوبی در حال اتفاق افتادن است
http://upload.iranblog.com/1/1207374460.jpg
خدمتكار رئیس بایگانی بهش میگه یون رو تو قلعه ی گانكنا تو گوگوریو دیدم و دوجین هم اونو دید كه رئیس بایگانی میگه اینو به هیچ كسی نگو
http://upload.iranblog.com/1/1207323248.jpg
دوجین یواشكی وارد یه قصر میشه و منشی شاه رو می كُشه و تو ادامه ی راهش یكی دیگه از افراد معتمد یوری رو هم تو یه شب میكشه
http://upload.iranblog.com/1/1207301877.jpg
مشاور یوری خبر كشته شدن دو تا افراد معتمدش رو براش میاره كه یوری برق از چشمش می پره
http://upload.iranblog.com/1/1207327075.jpg
هائه اپ یه مشت كتاب اورده تا موهیول بخونه و حسابی داره برای شاه شدن اماده اش میكنه كه گویو می اد و میگه شاه كارت داره
http://upload.iranblog.com/1/1207334635.jpg
یوری كه بهترین افرادش رو از دست داده خیلی ناراحته و به هائه اپ میگه به یوجین بگو به خانواده هاشون تسلیت بگه و به هائه اپ هم میگه موضوع رو بررسی كن
http://upload.iranblog.com/1/1207300775.jpg
گویو به هائه اپ میگه شاید كار سایه سیاه ها بوده كه موهیول میگه كار اونها نبوده و من همه ی سلاحاشون رو می شناسم ولی این سلاح اونها نیست
http://upload.iranblog.com/1/1207351657.jpg
تو را خونه ی مقتول موهیول یوجین رو می بینه كه یوجین میگه اومدم به خانواده هاشون تسلیت بگویم و به موهیول میگه صبر كنید تا با هم بریم یه چرخی بزنیم
http://upload.iranblog.com/1/1207343811.jpg
موهیول یوجین رو تنهایی كنار میكشه و بهش میگه دلیل اینكه هامیونگ بین ما محبوب بود اینه كه ما رو دوست داشت و در غممون همدردمون میشد و تو هم بهتره بیشتر به خانواده های قربانی برسی و یوجین هم قبول می كنه
http://upload.iranblog.com/1/1207318276.jpg
هائه اپ به یوری میگه اثری از دخالت بویو تو این خونریزیها پیدا نكردیم كه یوری میگه حتما كار قوم بیریو بوده و همه ی مشاورها رو احضار میكنه
http://upload.iranblog.com/1/1207371002.jpg
سانگا از باگیوك می پرسه كار تو بوده كه باگیوك میگه نه و مشاور سانگا میگه شنیدم كار بویو هم نبوده و خدمتكارش بهش میگه یوری همه رو احضار كرده
http://upload.iranblog.com/1/1207335238.jpg
یوری به مشاورها میگه كار كدومتون بوده؟كه باگیوك میگه كار ما نبوده و اگه دوباره تهمت بزنید جوابتون رو می دیم كه یوری كفرش در میاد
http://upload.iranblog.com/1/1207345904.jpg
یوری هم تو جواب میگه شما ادمهای بی خود می خواهید تعصب من به كشور رو تلافی كنید؟ و حسابی داغ میكنه كه مشاورش ارومش می كنه
http://upload.iranblog.com/1/1207301717.jpg
موهیول دنبال اینه كه بفهمه كار كی بوده و یاد نقشه هایی كه دوجین بهش داده می افته و می فهمه كار دوجین بوده
http://upload.iranblog.com/1/1207371338.jpg
موهیول پیش یوجین می ره و ازش می خواد تا اهنگری رو در اختیارش بگذاره تا طرح شمشیری كه دوجین بهش داده رو درست كنه
http://upload.iranblog.com/1/1207327078.jpg
یوجین ازش می پرسه مگه تو بلدی شمشیر درست كنی كه موهیول میگه تو اردوگاه سایه های سیاه یاد گرفتم و به یوجین میگه این یه راز باید باشه
http://upload.iranblog.com/1/1207326214.jpg
موهیول شمشیر رو می سازه و روی یه كدو ازمایش میكنه كه هون اثر روی جسدها درست میشه كه مارو ازش می پرسه واقعا اینو دوجین بهت داد كه میگه اره و به مارو میگه فعلا نذار كسی بفهمه
http://upload.iranblog.com/1/1207314530.jpg
ماهوانگ به یون میگه حالا كه فهمیدم كی هستی دیگه نمی تونم نگهت دارم و باید با سانگا بری و اینطوری برای تو كه شاهزاده ی بویو هستی بهتره
http://upload.iranblog.com/1/1207335517.jpg
یون هم بهش میگه بگذار اینجا بمونم و اذیتت نمی كنم و به نفعت هم هست و ماهوانگ هم قبول میكنه
http://upload.iranblog.com/1/1207390281.jpg
باگیوك به دوجین میگه یوری دیگه نفرتش رو از ما پنهان نمی كنه و می خواد ما رو نابود كنه و دوجین میگه اگه لازم شد می تونم یوری رو بكشم كه باگیوك سرش رو پایین میندازه
http://upload.iranblog.com/1/1207382972.jpg
دوجین پیش یون می اد و یون بهش میگه كجا رفتی و اونم میگه رفتم جولبون و یون هم میگه خدا را شكر سالم برگشتی و بعد یه دارو بهش می ده تا حالش بهتر بشه
http://upload.iranblog.com/1/1207340982.jpg
دوجین داره از پیش یون می ره كه موهیول می اد و به یون میگه با دوجین كار دارم و بعد شمشیر رو نشونش می ده و بهش میگه كار تو بوده كه دوجین انكار میكنه
http://upload.iranblog.com/1/1207348630.jpg
موهیول به دوجین میگه روزی من تو نوك این شمشیر رو روبروی هم می گیریم كه دوجین میگه اگه سرنوشت باشه همین طور خواهد شد و میگه راه من از تو جداست
http://upload.iranblog.com/1/1207365272.jpg
دوجین از پیش موهیول می ره و یا دستور تسو می افته كه گفته باید مارو و موهیول رو بكشی
http://upload.iranblog.com/1/1207371354.jpg
دوجین پیش باگیوك می اد و بهش میگه گردنبند مال موهیوله و اونم میگه اگه مال اون باشه اون پسر سوم شاه یوری است
http://upload.iranblog.com/1/1207382746.jpg
باگیوك به سانگا میگه و مشاورش هم تایید میكنه و میگه شاه و هامیونگ خیلی مراقبش بودند و میگه باید از این فرصت علیه یوری استفاده كنیم
http://upload.iranblog.com/1/1207304184.jpg
باگیوك با افرادش دستور میده تا اب رو خونی كنن و پرنده ها رو بكشند و در همه جا پخش كنند و تو قصر هم پخش می كنند و یوری هم این پرنده های مرده رو می بینه
http://upload.iranblog.com/1/1207387142.jpg
مشاور یوری می اد و بهش میگه ترس همه ی پایتخت رو برداشته و مردم ترسیدند
http://upload.iranblog.com/1/1207346580.jpg
چوبالسو برای هائه اپ خبر می اره كه اب خونی شده كه هائه اپ میگه باید كار یه ادم عوضی باشه و افرادش رو برای بررسی می فرسته
http://upload.iranblog.com/1/1207305128.jpg
موهیول داخل چاهی كه ابش خونی است می ره و یه كیسه ازش بیرون می اره و میگه این سبب قرمزی اب و مرگ و میر مرغهاتون است و دوجین هم این صحنه رو می بینه
http://upload.iranblog.com/1/1207372795.jpg
یون مریضهاش زیاد شده و ماهوانگ میگه مثل دفعه ی قبل همه ی مرغ و كلاغ ها مُردند و میگه باید كار قوم بیریو باشه
http://upload.iranblog.com/1/1207315644.jpg
یون هم دستیار نداره و به ماهوانگ میگه بیا دستیارم بشو و به كارش می گیره
http://upload.iranblog.com/1/1207314974.jpg
موهیول پیش یون می اد و ازش می پرسه بیماری اینا چیه؟ كه یون میگه تا حالا همچین بیماری ای ندیدم و موهیول به مارو میگه برو چند تا پزشك اینجا بیار
http://upload.iranblog.com/1/1207388733.jpg
موهیول به یوری میگه دارن داستانهای ترسناك میسازن و مهمتر از همه اینه كه مردم هم باور كردند
http://upload.iranblog.com/1/1207326785.jpg
موهیول به یوری میگه مردم میگن روح یه شاهزاده بعد از بیست سال زنده شده است و تا اینو میگه یوری تا عمق قلبش به لرزه در می اد و قسمت شانزدهم همین جا تموم میشه
http://upload.iranblog.com/1/1207304180.jpg
منتظر قسمت هفدهم باشید و نظر هم یادتون نرود.
ممنون از بابت زحمات مسئولین و کلیه دست اندر کاران سایت
خییییییییییییییییییییییییییییییلی خ.ب ب.د مرسسسسسسسسسسسسسسسسی
اگه میشه قسکت 20 را بفرستید داخل ایمیل من [/color]:0041::a (35):[/size]
ممنون خیلی عالی بود
لینک مرجع