انجمن جنرال , General

نسخه کامل: پهلوی
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2
فوزیه

فوزیه فؤاد (در عربی: فوزية بنت الملك فؤاد) (زاده ۵ نوامبر ۱۹۲۱ در اسکندریه مصر) خواهر ملک فاروق و اولین همسر محمد رضا پهلوی بود. حاصل ازدواج او با محمدرضا شاه دختری است به نام شهناز.

فوزیه شهروند مصر ولی از تبار چرکسی، آلبانیایی و فرانسوی بود. شاهدخت فوزیه از دودمان محمدعلی پاشا است. خاندان محمدعلی از تبار آلبانیایی بودند که در زمان فرمانروایی عثمانی‌ها در مصر به مدارج بالا رسیدند. فوزیه برای ازدواج با شاه مجبور به اخذ تابعیت ایران شد و مجلس شورای ملی در اقدامی حیرت انگیز او را ایرانی الاصل اعلام کرد.

ازدواج او با محمدرضا به هنگام ولیعهدی او در تاریخ ۱۶ مارس ۱۹۳۹ در قاهره انجام گرفت. پس از برگشت از ماه عسل، مراسم ازدواج در تهران نیز تکرار شد. دو سال بعد محمدرضا جانشین پدرش رضاشاه شد. با آغاز سلطنت محمدرضا، روابط سرد میان این دو به سرعت رو به تیرگی نهاد. اشرف پهلوی(خواهر دوقلوی شاه) و ارنست پرون (دوست صمیمی شاه) در ایجاد این تیرگی نقشی کلیدی داشته اند.

ازدواج فوزیه و شاه ایران به جدایی انجامید. بعدها فوزیه در ۲۸ مارس ۱۹۴۹ با سرهنگ اسماعیل حسین شیرین بک، در قاهره ازدواج کرد. او زمانی وزیر جنگ و نیروی دریایی مصر و از بستگان دور فوزیه بود. حاصل این ازدواج دو فرزند به نام‌های نادیا و محمد بود. فوزیه در حال حاضر ساکن اسکندریه است. او هیچگاه در مورد دوران ملکه بودنش مصاحبه ای نکرد و خاطراتش را منتشر ننمود.

در ایران میدانی نیز به نام وی در شهر تهران نامیده شد که امروزه میدان امام حسین نام گرفته‌است.

متن نامه درخواست طلاق فوزیه:

متن نامه درخواست طلاق فوزیه که بدون اطلاع او و با جعل امضا وی ، توسط فاروق به دربار ایران فرستاده شد :

(( همسر عزیزم

از عالیجناب سفیر مصر در ایران شنیدم که شما مایل هستید مستقیما از طرف من بشنوید که مایل به پایان دادن به زندگی زناشوئی خود هستم .... در حقیقت من چنین تصمیمی را گرفته ام و به سفیر شما در مصر اطلاع داده ام و این یادداشت تاکیدی است بر این تصمیم نهایی من .....

ازدواج ما ، برای اعلی حضرت و من ، آن سعادتی را که حق هر دوی ماست ، به ارمغان نیاورد و بعد از تفکر زیاد به این نتیجه رسیدم که تنها طلاق است که می تواند سعادت ما را به صورت جداگانه تامین کند. از شما درخواست می کنم موافقت کنید نقطه پایانی را به این وضع که ادامه بیشت آن امکان ندارد ، بگذاریم. من می دانم که طلاق برای هر دوی ما دردآور است ولی ما باید در راه کشورهای خود فداکاری کنیم. اعلی حضرت می توانند همیشه در انتظار دوستی صادقانه اینجانب باشند. از درگاه خداوند خواهان سعادت آن اعلی حضرت و رفاه کشورتان هستم. )) امضاء : فوزیه احمد فواد

متن اعلام طلاق از طرف شاه

متن اعلام طلاق از دربار ایران که شاه خود شخصا از رادیو برای ملتش خواند :

(( سه سال پیش علیا حضرت ملکه فوزیه بنا به دلایل پزشکی ایران را ترک گفتند و اخیرا تقاضای طلاق کرده اند ، زیرا اقامت معظم لها در تهران برایشان از نظر سلامت جسمانی مضر است. در اجابت به این درخواست ، ما محمدرضا پهلوی شاهنشاه ایران طلاق خود را از همسرم علیاحضرت فوزیه اعلام می کنیم ..... این طلاق در روابط ایران و مصر اثری نخواهد داشت ، بلکه این روابط بهتر از گذشته خواهد بود.



ثریا اسفندیاری

ثریا اسفندیاری بختیاری دومین همسر محمدرضا شاه پهلوی و ملکه ایران بود.

ثـریّا دخـتر خلیل اسفندیاری و اوا کارل، در اول تـیرمـاه ۱۳۱۱ در روستای فارسان در بختیاری (در استان دهم). متولد شد. سپس به اصفهان رفت. او یک برادر کوچک‌تر به نام بیژن داشت. ثریا تا هشت ماهگی در ایران بود و پس از آن خانواده‌اش او را با خود بـه برلین بـردند. وی کودکـی را در برلـین گذراند و در پاییز ۱۳۱۶ به اتفاق خانواده‌اش به ایران بازگشـت. در اصـفهان وارد مـدرسه آلمانی‌های مقـیم اصفهان شد و زبان فارسی را نزد معلم خصـوصـی فرا گرفت. تا ۱۳۲۰ ثـریا در آن مدرسه به تحصیل پرداخت. ولی پس از اشغال ایران در جریان جنگ جهانی دوم مدارس آلمانها تعطیـل شـد. او در ۱۳۲۳ وارد مـدرسه مُبـلغ(میسیونر)های انگلیسی شد و تا پانزده سالگی در این مدرسه به تحصیلاتش ادامه داد. تا اینکه در ۱۳۲۶ به همراه خانواده‌اش به سویس رفت. در آنجا زبان فرانسه آموخت و انگلیسی را نیز بعدها در مؤسسه‌ای در لندن تکمیل کرد.

انتخاب ثریا برای همسری محمدرضا شاه به وسیله خواهر بزرگ‌تر شاه یعنی شمس انجام گرفت و در یک مجلس مهمانی در سفارت ایران در لندن، که ثریا هم دعوت شده بود، در همان نظر اول او را پسندید و مسئله را با پدر ثریا در میان می‌گذارد و ثریا با آمادگی قبلی برای روبرو شدن با شاه به تهران می‌آید. ثریا در خاطرات خود می‌نویسد که بزرگ‌ترین آرزوی او پیش از اینکه ملکه‌ی ایران بشود، هنر پیشگی سینما بوده و پیش از اینکه برای اولین دیدار با شاه به کاخ سلطنتی برود با پدرش شرط کرده بود که اگر شاه او را نپسندید یا او از شاه خوشش نیامد، او را به هالیوود بفرستد. ولی شاه هم مثل خواهرش در اولین نظر او را پسندید و ثریا هم تمایل به این ازدواج پیدا کرد و مراسم نامزدی آنها روز ۶ دی ۱۳۲۹ در نظر گرفته شد. و امیدواری آنها این بود که مراسم ازدواج به زودی برگزار شود، ولی ثریا ناگهان دچار بیماری حصبه شد و روز به روز هم بیماریش شدت یافت و همه را دچار نگرانی کرد. ناگزیر انجام ازدواج به تعویق افتاد. پس از طی دوران نقاهت، تشریفات عقد و ازدواج در نهایت سادگی در ۲۳ بهمن برگزار شد. بعد از چند سـال مـوضـوع بچـه‌دار شـدن آنهـا بسیار جـدی در دربار مطـرح شد و ملکه مادر مرتبـاً این مطـلب را با پسـرش در میـان می‌گذاشت. شاه در ماه مهر ۱۳۳۳ با ثریا به آمریکا رفت و در آنجا آزمایش‌های دقیق پزشکی انجام پذیرفت و در مورد او هیچ چیز غیر طبیعی دیده نشد و سرپرست هیات پزشکی اعلام کردند شما هر دو در کمال سلامت هستید و فقط باید صبر کنید. چند سال بعد نیز روزولت یک پزشک متخصص آمریکایی برای انجام آزمایش‌های لازم از ثریا، به تهران فرستاد. پزشک مذکور نیز هیچ دلیلی برای حامله نشدن ثریا نیافت.

جداشدن محمدرضا از ثریا

شاه از ثریا خواست تا به سن مورتیز برود و روز ۲۴ بهمن ۱۳۳۶ با تشریفات رسمی تهران را ترک گفت و بعد از آن دیگر هیچ وقت به ایران باز نگشت. در روز ۲4 اسفند ۱۳۳۶ از وی جدا شد و طلاق او از طریق مجلس شورای ملی اعلام گردید. شاه نیز متنی به این عنوان تهیه کرد و با ابراز کمال تأسف وتألم و با تذکر اینکه ملکه ثریا پهلوی در تمام مدت همسری شاهنشاه از هیچ گونه خدمت و عطوفت و خیرخواهی نسبت به ملت ایران خودداری نفرموده و از هر حیث شایستگی مقام شامخ خود را داشته‌اند و در این مورد نیز با کمال علاقه و محبتی که فی‌مابین وجود دارد، آمادگی خود را برای قبول هر نوع تصمیمی که از طرف ذات شاهانه اتخاذ شود اعلام فرمودند. با اظهار نظر هیأت مشورتی، موافقت و با صرف نظر از احساسات شخصی خود در برابر مصالح عالیه مهمی تصمیم خویش را به جدایی اتخاذ فرمودند.

زندگی در اروپا

نامبرده از آن پس با مقرری قابل توجهی که دربار ایران برای وی تعیین کرده بود، در فرانسه می‌زیست همچنین لقب پرنسس به وی اعطا شد و دارای گذرنامه سلطنتی بود. . او در فیلم "سه چهره‌ی یک زن" Les trois visages d'une femme در ۱۳۴۴ بازی می‌کند و با کارگردان ایتالیایی فیلم، فرانکو ایندووینا آشنا می‌شود.طبق مصاحبه BBC با وی بر خلاف شایعات هیچ گونه رابطه احساسی با کارگردان فیلم نداشته وتا پایان عمر همچنان عاشق شاه بوده رابطه او با محمد رضا شاه تا پایان عمر محمد رضا شاه ادامه داشته و رابط بین آن دو اردشیر زاهدی بوده. محمد رضا شاه از او به عنوان تنها عشق زندگیش در کتاب خاطراتش یاد کرده. مجله پاری ماچ او رازیبا ترین زن جهان در عصر خود معرفی کرد لقب او در کشور های اروپایی پرنسسی با چشمانی زمردین است

مرگ

ثریا اسفندیاری در چهارم آبان ۱۳۸۰ در سن ۶۹ سالگی بر اثر سکته مغزی در پاریس درگذشت. مراسم تشیع جنازه‌ی وی در کلیسایی آمریکایی در پاریس برگذار شد. در این مراسم اشرف پهلوی و غلامرضا پهلوی نیز حضور داشتند. ثریا را در قبرستانی در مونیخ آلمان دفن کردند. برادر کوچک‌ترش بیژن(۱۳۸۰-۱۳۱۶) نیز یک هفته پس از فوت ثریا درگذشت. وی گفته بود: "بعد از او، من هم صحبتی ندارم ." بعد از مرگ ثریا، به خاطر ثروت وی، چندین دختر ادعا کردند که فرزند ثریا هستند. اموال ملکه‌ی پیشین ایران در یک حراجی در پاریس، بیش از ۸/۳ میلیون دلار فروخته شد. فقط لباس عروسی‌اش ۱/۲ میلیون دلار قیمت داشت.

فرح دیبا

فرح دیبا (زاده ۲۲ مهر ماه سال ۱۳۱۷ه.ش برابر ۱۴ اکتبر ۱۹۳۸) سومین و آخرین همسر محمدرضا شاه پهلوی است. عنوان رسمی فرح دیبا در دوران حکومت پهلوی «علیاحضرت شهبانو فرح پهلوی» بوده است و طرفداران سلطنت پهلوی هنوز او را به این عنوان می‌خوانند.

فَرَح فرزند فریده قطبی و سهراب دیبا (از خاندان دیبا) در روز ۲۲ مهر ماه سال ۱۳۱۷ در تهران به دنیا آمد. فرح دو ساله بود که پدرش سهراب دیبا را در اثر بیماری سرطان از دست داد. پس از چند سال فریده دیبا و فرح به خانه محمدعلی قطبی، برادر فریده، در تهران رفتند و با خانواده او زندگی کردند.

پس از تحصیل در مدرسه ایتالیایی‌ها، ژاندارک و دبیرستان رازی در تهران، فرح به همراه پسر دایی‌اش رضا قطبی برای ادامه تحصیل راهی کشور فرانسه شد. او در فرانسه در رشته معماری به تحصیل مشغول شد.

فرح دیبا در سال ۱۳۳۸ با شاهزاده شهناز پهلوی و اردشیر زاهدی دختر و داماد محمدرضا شاه پهلوی آشنا شد، و آن دو او را برای ازدواج به شاه که در سال ۱۳۳۶ از ملکه ثریا جدا شده بود، معرفی کردند. این معرفی به عقد و ازدواج در روز دوشنبه ۲۹ آذر ۱۳۳۸ منجر شد و پس از چندی با به دنیا آمدن فرزند پسری با نام «رضا» استحکام یافت. این ازدواج همچنین منجر به نزدیکی خانواده قطبی به دربار ایران شد.

محمدرضا شاه پهلوی در سال ۱۳۴۶ پس از تاجگذاری خود و فرح، همسرش را به عنوان نیابت سلطنت منصوب کرد.

در آستانه مراسم تاجگذاری شاه و بنابر قوانین دربار ایران، نشان درجه یك آریامهر به افتخار فرح ایجاد شد و وی اولین دریافت كننده این نشان بود. این نشان جایگزین نشان هفت پیكر شد كه به افتخار ثریا اسفندیاری همسر سابق شاه درست شده بود.

پس از رضا، فرح ۳ فرزند دیگر به نامهای فرحناز، علیرضا و لیلا به دنیا آورد.

یک ماه قبل از انقلاب ۱۳۵۷ و با اوج گیری اعتراضات مردمی، وی همراه با شوهرش ایران را ترک کرد. خانواده پهلوی در حال حاضر در چند شهر کشور ایالات متحده آمریکا و شهر پاریس در کشور فرانسه زندگی می‌کنند.

یادمان‌های فرح دیبا

برخی از مکان هایی که به دستور او ساخته شد، عبارت‌اند از:

1. تئاتر شهر تهران

2. موزه هنرهای معاصر تهران

3. پارک ملت (پارک شاهنشاهی سابق)

4. برج آزادی در میدان آزادی تهران که در آغاز برج شهیاد نامیده شده بود.

5. پارک سنگی جمشیدیه

6. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

7. ساختمان کنونی مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات در منطقه نیاوران شهر تهران که در آغاز به عنوان دفتر کار فرح پهلوی ساخته شده بوده است.

8. فرهنگسرای نیاوران

منبع: ویکیپدیا
کامل از محمد رضا:

آغاز زندگی و دورهٔ کودکی

او در روز ۱ صفر ۱۳۳۸ (۲ عقرب ۱۲۹۸/‏۲۶ اکتبر ۱۹۱۹) در تهران به دنیا آمد. پدر او «رضاخان میرپنج سوادکوهی» (بعدها رضاشاه پهلوی) و مادرش تاج‌الملوک آیرملو (بعدها «ملکهٔ مادر») بود.

جوانی و ولیعهدی

پس از به سلطنت رسیدن پدرش به مقام ولیعهدی رسید. تحصیل را در مدرسه نظام آغاز کرد و از کودکی زبان فرانسه را نزد پرستار فرانسوی‌اش آموخت. در دوازده سالگی او را برای ادامه تحصیل به مدرسه شبانه‌روزی «لو روزه» (Le Rosey) نزدیک شهر لوزان در سوئیس فرستادند. در ۱۷ سالگی به ایران بازگشت و در دانشکده افسری تحصیل را ادامه داد. در سال ۱۳۱۸ با فوزیه خواهر ملک فاروق پادشاه مصر ازدواج کرد. حاصل این پیوند دختری به نام شهناز بود.

سال‌های آغاز سلطنت

در سال ۱۳۲۰ پس از اشغال ایران توسط نیروهای شوروی و بریتانیا، رضاشاه پهلوی از سلطنت برکنار و به جزیره موریس وسپس به افریقای جنوبی تبعید شد. بریتانیا ابتدا قصد داشت پسر محمدحسن میرزا نوه احمدشاه قاجار را که در انگلستان زندگی می‌کرد و افسر نیروی دریائی پادشاهی بریتانیا بود جانشین رضاشاه کند ولی وقتی معلوم شد که او فارسی نمی‌داند بالاخره با توافق شوروی محمدرضا پهلوی را به جای پدرش به سلطنت برگزیدند. محمدعلی فروغی، آخرین نخست‌وزیر رضا شاه، نخستین نخست‌وزیر محمدرضاشاه شد و نقش مهمی در انتقال سلطنت به او بر عهده داشت. در بهمن ۱۳۲۰ پیمان سه‌جانبه بین ایران، بریتانیا و شوروی امضا شد که در آن، از جمله، خروج متفقین بعد از پایان جنگ پیش‌بینی شده بود.

بعد از فروغی علی سهیلی نخست‌وزیر شد و پس از او احمد قوام (قوام‌السلطنه) به این مقام رسید. محمدرضاشاه و دربار او موافقتی با قوام نداشتند و سعی در برکناری او کردند. رویداد ۱۷ آذر ۱۳۲۱ به تحریک دربار و علیه نخست‌وزیری قوام ترتیب داده شد که طی آن عده‌ای در جلوی مجلس برای اعتراض به وضع نان جمع شدند و سپس به مدت دو روز مغازه‌ها را غارت کردند و به خانه قوام حمله کردند. محمدرضاشاه در این روزها از نداشتن اختیار شکایت داشت و سعی زیادی در تقویت ارتش و حفظ نفوذ خود بر آن می‌کرد. در این دوران شاه از طریق ستاد ارتش امور ارتش را زیر نفوذ داشت و وزیر جنگ با نظر شاه انتخاب می‌شد.

بعد از قوام دوباره سهیلی نخست‌وزیر شد. در همین دوران حزب توده که با استفاده از آزادی نسبی بعد از دیکتاتوری رضا شاه تشکیل شده بود به نیروی موثری در صحنه سیاسی ایران تبدیل می‌شد. پیروزی‌های ارتش سرخ شوروی در برابر آلمان و به‌خصوص پیروزی در نبرد استالینگراد محبوبیت حزب را در ایران افزایش داده بود.

در اسفند ۱۳۲۲ مجلس چهاردهم که تازه تشکیل شده بود به محمد ساعد (ساعدالوزاره) رأی تمایل داد و او نخست‌وزیر شد. در دوره او بود که درخواست امتیاز نفت شمال ایران از سوی شوروی مطرح شد. رد این در خواست از طرف دولت ساعد با مخالفت شدید حزب توده روبرو شد و در عین حال توجه مردم ایران را به مسئله نفت به دنبال داشت و دوره‌ای را آغاز کرد که به نهضت ملی شدن نفت ایران معروف است.

با استعفای ساعد مرتضی‌قلی بیات (سهام‌السلطان) نخست‌وزیر شد. در دوره نخست‌وزیری او بود که دکتر مصدق طرحی به مجلس داد که مذاکره درباره نفت را تا پایان اشغال ایران برای دولت ممنوع می‌کرد. بیات پس از مدتی با رای عدم اعتماد مجلس کنار رفت و در اردیبهشت ۱۳۲۴ ابراهیم حکیمی (حکیم‌الملک) نخست‌وزیر شد ولی به سرعت جای خود را به محسن صدر (صدرالاشراف) داد.

در دوره نخست‌وزیری صدر جنگ جهانی دوم به‌پایان رسید و نیروهای بریتانیا و امریکا طبق مفاد پیمان سه‌جانبه ایران را ترک کردند. اما نیروهای شوروی همچنان در ایران باقی ماندند. در شهریور ۱۳۲۴ فرقه دموکرات آذربایجان خواستار خودمختاری آذربایجان شد.

پس از صدر دوباره ابراهیم حکیمی چند ماهی نخست‌وزیر شد. در ۲۱ آذر ۱۳۲۴ دولت ملی آذربایجان رسما در تبریز اعلام موجودیت کرد و پیشه‌وری خود را نخست‌وزیر این دولت اعلام کرد.

پس از حکیمی دوباره احمد قوام نخست‌وزیر شد و بلافاصله برای مذاکره در مورد مسئله آذزبایجان به مسکو رفت. قوام با وعده‌هایی که در مورد نفت شمال به شوروی داد موافقت آنان را با تخلیه ایران به دست آورد. در عین حال او چهار نفر از سران حزب توده را در کابینه خود جا داد. تصمیم دولت قوام به اعزام نیرو به آذربایجان هم‌زمان با توصیه شوروی به فرقه دموکرات به عقب‌نشینی منجر به نابودی «دولت خلق آذربایجان» و فرار رهبران آن به شوروی شد. شاه با همکاری سران ارتش و به‌ویژه رزم‌آرا در این جریانات خودی نشان داد و بر توانایی‌های ارتش تاکید کرد.

در آستانه انتخابات دوره پانزدهم دکتر مصدق و عده‌ای از هم‌فکرانش برای درخواست آزادی انتخابات در دربار متحصن شدند. شاه در خرداد ۱۳۲۶ سفری به آذربایجان کرد و طی آن خود را به‌عنوان نجات دهنده آذربایجان معرفی کرد. در این دوره شاه سعی داشت که با افزایش اختیارات خود و ارتش، قوام را برکنار کند. بالاخره مجلس به قوام رأی اعتماد نداد و دوره نخست‌وزیری او به پایان رسید.

پس از قوام باز هم حکیمی مدتی نخست‌وزیر شد و پس از بیست و سه هفته جای خود را به عبدالحسین هژیر داد که از حمایت شاه و دربار، به ویژه شاهدخت اشرف پهلوی برخوردار بود. شاه در این زمان سفری به اروپا کرد و در انگلیس مذاکراتی برای دریافت کمک‌های نظامی با مقامات انگلیس داشت. شاه همچنان بر تقویت ارتش و افزایش اختیارات مقام سلطنت پا می‌فشرد و خواستار تغییر قانون اساسی مشروطه شده بود.

در سال ۱۳۲۷ شاه رسما از همسر اول خود فوزیه جدا شد.


پس از هژیر ساعد نخست‌وزیر شد. در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۷ در دانشگاه تهران به شاه تیراندازی شد ولی او با آن‌که زخمی شد جان به‌در برد. پس از آن حزب توده غیرقانونی اعلام شد و عده‌ای دستگیر شدند و آیت‌الله کاشانی تبعید شد و جو برای تأمین نظر شاه در افزایش اختیارات مساعد شد. دولت انتخابات مجلس مؤسسان را در شرایط حکومت نظامی برگزار کرد. مجلس مؤسسان با تغییر اصل ۴۸ قانون اساسی مشروطه اختیار انحلال مجلسین را به شاه تفویض کرد.


در این دوره مذاکراتی بین نویل گس، از مقامات شرکت نفت ایران و انگلیس، و عباسقلی گلشائیان، وزیر دارائی دولت ساعد انجام شد و حاصل آن قراردادی بود که به قرارداد الحاقی گس-گلشائیان معروف شد. طبق این قرارداد، حق امتیاز ایران از نفت جنوب افزایش می‌یافت ولی در عین حال قرارداد اصلی یعنی قرارداد ۱۹۳۳ تغییری نمی‌کرد بلکه برپایه قانونی استواری قرار می‌گرفت.

دکتر مصدق اگرچه در دوره پانزدهم در مجلس حضور نداشت ولی به‌کمک نمایندگانی از جبهه ملی مثل حسین مکی، مظفر بقائی و ابوالحسن حائری‌زاده توانست از تصویب آن جلوگیری کند و عمر مجلس پانزدهم به‌پایان رسید. شاه در این دوره به مقامات بریتانیا اطمینان می‌داد که اگر با اصلاحات او و افزایش اختیاراتش موافقت کنند قرارداد الحاقی نیز به تصویب خواهد رسید. او بر اعمال نفوذ دربار و ارتش برای جلوگیری از انتخاب نمایندگان مخالف قرارداد در مجلس شانزدهم حساب می‌کرد.

با شروع انتخابات و روشن شدن اعمال نفوذهای وسیع در جریان آن، دکتر مصدق با عده‌ای از هم‌فکرانش در اعتراض به وضع انتخابات در دربار متحصن شدند. شاه با اکراه آنان را در کاخ پذیرفت ولی اعتراض آنان به انتخابات را قبول نکرد. دکتر مصدق و همراهانش در این تحصن جبهه ملی ایران را پایه گذاشتند که در سال‌های بعد نقش موثری در صحنه سیاسی ایران داشت. دکتر مصدق و چند تن دیگر از جبهه ملی در انتخابات مجلس شانزدهم (پس از ابطال صندوق‌های تهران و رأی‌گیری مجدد) به مجلس راه یافتند.

در همین دوره عبدالحسین هژیر که پس از نخست‌وزیری مدتی عملا و بعد رسما وزیر دربار بود به دست فدائیان اسلام کشته شد و این ضربه‌ای به دربار و شاه بود. مجلس شانزدهم پس از انعقاد به ساعد (که شاه دوباره بدون رای تمایل مجلس او را منصوب کرده بود) رای اعتماد نداد و دوران نخست‌وزیری او به‌پایان رسید، بدون این‌که بتواند قرارداد الحاقی را که دربار و دولت بریتانیا به تصویب آن نظر داشتند به تصویب برساند.

پس از ساعد، علی منصور با حمایت روشن سفارت و شخص سفیر بریتانیا یعنی لوروژتل، نخست‌وزیر شد. انگلیسی‌ها او را قادر به قبولاندن قرارداد الحاقی به مجلس می‌دانستند. منصور نیز بدون رای تمایل به نخست‌وزیری رسید و شاه به این ترتیب می‌خواست بر اختیارات خود تاکید کند.

در ۴ خرداد ۱۳۲۹ دکتر مصدق در نطقی مجلس مؤسسان را غیرقانونی خواند و به شاه نصیحت کرد که از اقدامات خلاف قانون اساسی مشروطه دوری کند. وی همچنین از دخالت‌های دربار و اشرف پهلوی و رئیس ستاد ارتش در امور سیاسی کشور انتقاد کرد. او همچنین طرحی را برای تصویب پیشنهاد کرد که تصمیمات مجلس موسسان بی‌اعتبار شوند ولی این طرح تصویب نشد. احمد قوام نیز با انتشار نامه سرگشاده‌ای به‌شدت از شاه و تمایل او به کسب اختیارات بیشتر انتقاد کرد. حکیمی که اینک وزیر دربار بود نامه تندی در پاسخ به قوام فرستاد. در واقع دخالت‌های شاه و دربار در امور سیاسی ایران و نیز فساد دربار (اعم از مالی و غیره) در جامعه آنان را منفور ساخته بود و برخی سیاستمداران از این موضوع برای کسب وجهه استفاده می‌کردند. شاه به‌ویژه در این دوره از جبهه ملی بیمناک بود و براساس اسناد وزارت خارجه انگلستان بارها به شپرد سفیر جدید بریتانیا از جبهه بدگویی می‌کرد. در یک مورد گفته بود که او جبهه ملی را از حزب توده خطرناک‌تر می‌داند.

منصور برای جلب نمایندگان به خواسته‌های جبهه ملی با نظر مساعد برخورد می‌کرد. همچنین او آیت‌الله کاشانی را که پس از ترور شاه به لبنان تبعید شده بود به ایران دعوت کرد. بالاخره منصور قرارداد الحاقی را به مجلس تقدیم کرد ولی نظری در موافقت با آن ابراز نکرد و خواست که مجلس قرارداد را بررسی کند. بریتانیا که تردید منصور در دفاع از قرارداد را دید با نظر مثبت به نخست‌وزیری سرلشکر رزم‌آرا تمایل نشان داد. منصور در ۵ تیر ۱۳۲۹، به شرط اعزام به رم در سمت سفیر ایران در ایتالیا، استعفا کرد.

در سال ۱۳۲۹ شاه با همسر دوم خود ثریا اسفندیاری ازدواج کرد.

رزم‌آرا که در ارتش به‌خاطر سخت‌کوشی و مدیریت خود صاحب نامی بود وارد سیاست شده بود و با ایجاد پیوند با محافل سیاسی به ویژه اشرف پهلوی امیدوار به نخست‌وزیری بود. شاه و بریتانیا نیز می‌خواستند که فرد مؤثری که از اقدامات مختلف نترسد نخست‌وزیر شود و کار قرارداد الحاقی را تمام کند.

بار دیگر شاه بدون رای تمایل مجلس نخست‌وزیر جدید، یعنی رزم‌آرا را منصوب کرد. دکتر مصدق و جبهه ملی به‌شدت با او مخالفت کردند ولی او توانست رای اعتماد از مجلس را به دست آورد. رزم‌آرا زیر فشار بریتانیا از مجلس خواستار تصویب قرارداد الحاقی شد ولی مخالفت مصدق و جبهه ملی بجای این کار منجر به مطرح شدن پیشنهاد ملی شدن نفت در سراسر ایران شد. موضوع منحل کردن مجلس به دست شاه برای باز کردن دست رزم‌آرا نیز در میان طرفداران بریتانیا مطرح بود ولی شاه که دیگر از قدرت گرفتن رزم‌آرا و احتمال سرنگونی خود به دست او بیم‌ناک شده بود به مخالفان او پیوست. رزم‌آرا که از تصویب قرارداد الحاقی مایوس شده بود بدون این‌که اعلام کند می‌خواست با پشتیبانی ظاهری از اندیشه ملی شدن نفت قرارداد جدیدی را پیشنهاد کند که عملا حق امتیاز ایران را به ۵۰ درصد می‌رساند. ولی مقامات شرکت نفت ایران و انگلیس به شدت با این فکر مخالفت کردند. رزم‌آرا در ۱۳ اسفند ۱۳۲۹ ظاهراً به دست یکی از اعضای فدائیان اسلام کشته شد، اگر چه هنوز روشن نیست که چه کسانی واقعا در کشتن او دست داشتند.

پس از کشته شدن رزم‌آرا، شاه باز هم بدون کسب رأی تمایل مجلس، حسن علا را به نخست‌وزیری برگزید. علا پس از چند روز ناگهان استعفا کرد و شاه آماده بود تا سید ضیاءالدین طباطبائی را به نخست‌وزیری برگمارد. گفته می‌شد که شاه با انحلال مجلس و سید ضیاء با دستگیری مخالفان جلوی روند ملی شدن نفت را خواهند گرفت. در جلسه‌ای در مجلس شورای‌ملی، جمال امامی به مصدق پیشنهاد نخست‌وزیری کرد، با این فکر که او قبول نخواهد کرد و سپس سید ضیاء نخست‌وزیر خواهد شد. در واقع سید ضیاء هم‌زمان با این جلسه نزد شاه بود و منتظر بود تا با رأی تمایل مجلس نخست‌وزیر شود. ولی دکتر مصدق نخست‌وزیری را قبول کرد و نقشه‌های شاه و انگلیسی‌ها و سید ضیاء و دیگران عملی نشد.

قدرت شاه در دوره نخست‌وزیری مصدق روزبه‌روز کمتر می‌شد و تمام کوشش‌های او و دربار با اقدامات متقابل مصدق خنثی می‌شد. به خاطر محبوبیت مصدق و امر ملی شدن نفت، شاه نیز در ظاهر از او پشتیبانی می‌کرد ولی عملا در برکناری او می‌کوشید. در رویداد ۳۰ تیر ۱۳۳۱ ارتش به طرفداران مصدق و کمونیستها تیراندازی کرد و عده‌ای کشته شدند.
سایر اقدامات محمدرضا شاه پهلوی

* تأسیس رادیو و تلویزیون ملی ایران
* بنیانگذاری سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی
* انعقاد معاهده الجزایر و تعیین خط مرزی ایران و عراق در آب‌های اروندرود
* به عضویت درآمدن ایران در سازمان ملل متحد و کنوانسیون حقوق بشر ژنو
* حضور نظامی ایران در جزایر ایرانی ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک
* ساختن فرودگاه‌های بین‌المللی شیراز، اصفهان و مشهد
* برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران
* تغییر مبدا تاریخ ایران از هجرت محمد از مکه به مدینه، به آغاز سلطنت کوروش کبیر
* افزایش قدرت نظامی ایران و رساندن ارتش ایران به پنجمین قدرت نظامی جهان
* تأسیس دانشگاه اصفهان، دانشگاه فردوسی مشهد، دانشگاه پهلوی شیراز، دانشگاه پلی تکنیک تهران، دانشگاه آریامهر (اکنون: صنعتی شریف) و دانشگاه هنر تهران
* ساخت دهکده المپیک و استادیوم صدهزار نفری آریامهر (اکنون: استادیوم آزادی)
* ساخت میدان شهیاد به عنوان نماد شهر تهران (اکنون: برج آزادی)
* تأسیس اوپک (اتحادیه صادرکنندگان نفت)
* ساخت زندان اوین

انقلاب و ترک ایران

روح‌الله خمینی روحانی شیعه که بعداً رهبر ایران شد مشکلات زیادی را برای دولت امریکا و حکومت شاه به وجود آورد. خمینی مردم را به قیام فراخواند. شاه برای حفظ امنیت در کشور [نیاز به ذکر منبع] به اقداماتی دست زد که حکومت را دچار خطر کرد. به دستور شاه، خمینی از عراق به پاریس تبعید شد. درگیری حکومت شاهنشاهی با مردم به اوج خود رسید. سرانجام با اوج‌گیری انقلاب مردم به رهبری خمینی وی در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۵۷ ایران را ترک کرد.

پایان زندگی

شاه که خواهان حمله ارتش به تظاهر کنندگان نبود، برای درمان پزشکی بیماری سرطان به ایالات متحده امریکا رفت. در همین حال، گروهی از دانشجویان پیرو خمینی با نام «دانشجویان پیرو خط امام» اقدام به حمله و تصرف سفارت‌ آمریکا در تهران کردند و بسیاری از کارمندان آمریکایی سفارت را به گروگان گرفتند. بعد از تائید این کار توسط روح‌الله خمینی، دولت ایران اعلام کرد که تا زمانی که ایالات متحده مریکا، شاه را که به عنوان مهمان به آن کشور سفر کرده بود را برای محاکمه تسلیم نکند گروگان‌های آمریکایی آزاد نخواهند شد.

شاه پس از خروج از بیمارستان ابتدا به پاناما و مکزیک سپس از آن جا به مصر رفت. او در سن ۶۱ سالگی در ۵ مرداد ۱۳۵۹ (۲۷ ژوئیه ۱۹۸۰) در اثر بیماری سرطان غدد لنفاوی در مصر مرد. پیکر وی همینک در مسجد الرفاعی مصر و به طور موقت دفن شده‌است. گفتنی است که همه ساله مراسم یادبودی توسط دوستداران او در مسجد الرفاعی مصر برگذار می‌شود که در آن اعضا خاندان سلطنتی ایران نیز شرکت می‌کنند.

وصیت نامه

این وصیت نامه پس از مرگ محمدرضا توسط فرح پهلوی قرائت گردید[۲].


محمدرضا شاه
در این هنگام که دور از خاک وطنم در چنگال این بیماری جانکاه آخرین روزهای زندگی خود را سپری می‌کنم، به عنوان پادشاه ایران زمین این پیام را به ملتم که در شوم‌ترین دوران تاریخی وطنش روزگار تیره‌ای را میگذراند می‌فرستم. همانند هر مسلمان معتقدی که در آستانه مرگ از وجدان پاک و صفای کامل روح برخوردار است، خداوند بزرگ را به شهادت می‌طلبم، از آن وقت که صرفاً به خاطر جلوگیری از خون‌ریزی هموطنانم ناچار خاک ایران را ترک کردم آنی از فکر سیه‌روزی تدریجی ملتم، و مخصوصا آندوه رقت بار شهادت وطن پرستان با نام و گمنامی که سینه‌های فراخ خود را در مقابل جوخه‌های آتش جلادآن قرار دادند، فارغ نبوده و با تار و پود وجودم این رنج‌ها را احساس کردم... شگفت اتفاقی، که در همان لحظاتی که قلب من از حرکت می‌ایستد، قلوب افسران دلاور ارتش نیز که در تکاپوی نجات وطن بودند، پیاپی آماج گلوله‌های دشمنان ایران قرار می‌گیرند و برای این‌که چنین پیوندی جاودان ماند توصیه می‌کنم که بعد از نجات کشورم، کالبدم در گورستان این شهیدان جانباخته وطن، مدفون گردد... من در این دقایق واپسین شیرینی خاطرات افق ایران عزیز را که به آن عشق می‌ورزم در برابر تلخی زهراگین مرض جانسوز قرار داده‌ام. خاطره شالیزارهای کرانه‌های دریای خزر، و مرغزارهای دیلم، خاطره قله‌های پربرف سهند و سبلان آذربایجان، خاطره کوهستان‌های سبز و خرم زاگرس کردستان، و هامون‌های عریان بلوچستان، خاطره اروندرود خوزستان و هیرمند سیستان، خاطره دشت ارژن فارس، خاطره حاشیه‌های کویر سوزان خراسان و کرمان، خاطره شهرک‌ها و دهستان‌های ساحلی خلیج فارس، خاطره کوچ عشایر دلیر و فداکارو بطور کلی با اندیشه همه گوشه و کنار آن سرزمین مقدس و مردم پرتلاش و پرتوان آن، چشم از جهان فرو می‌بندم.
محل دفن محمد رضا

مسجد الرفائ در شهر قاهره مصر و در مجاورت قلعه قدیمی قاهره قرار دارد.ساختمان این مسجد روبروی مدرسه سلطان حسن که تاریخ آن به حدود سال 1361 هجری قمری برمیگردد قرار گرفته و از نظر ساختمانی در تکمیل بنای قدیمی تر احداث گردیده است.این ساختمان مجموعه ای از تلاشهای حاکمان قرن 19 برای ایجاد ارتباط با گذشته باشکوه اسلامی و هم گامی در جهت مدرنیزه شدن بوده است.مسجد در مجاورت دو میدان اصلی شهر و همینطور مجاورت چندین بلوار که به سبکهای اروپایی در همان زمان ساخته شده بودند قرار گرفته است.
مسجد الرفائ در دو مرحله بین سالهای 1869 و 1912 ساخته گردیده و دستور ساخت آن در ابتدا به فرمان خشیار هنیم مادر خدیو اسماعیل پاشا به منظور بسط و ترمیم بنای قدیمی زاویه یا همان معبد که به دوران قرون وسطی و بنام امام احمد الرفیع بنیان گذاشته شده بود آغاز گردیده بود.این مکان برای ساکنین اطراف آن مکانی زیارتی تلقی میشده که گمان میکردند خاصیت معجزه افرینی و شفا دادن داشته است.خشیار این بنا را به دومنظور بعنوان مکانی برای عبادات صوفیان و همینطور مسلمانان خاندان درباری مصر در نظر گرفته بود.در خلال ساخت این بنا مهندس و طراحی و همینطور هدفی که برای ساخت آن در نظر گرفته شده بود دستخوش تغییراتی گردید.
مهندس اولیه این بنا حسین فهمی پاشا المعمار که یک بسته نسبی دور از سلسله ای بود که توسط محمد علی در سال 1803 بنیان گذاری گردیده بود.وی در خلال ساخت مرحله اول مسجد فوت کرد وکار ساختمانی این بنا بعداز اینکه خدیو اسماعیل پاشا در سال 1880 از تخت کناره گیری نمود نیمه تمام ماند.خشیار هنیم نیز در سال 1885 مرد و کار اتمام این بنا تا سال 1905 یعنی زمانی که خدیو عباس هلیم دوم دستور به از سرگیری ان داد متوقف مانده بود.ادامه ساختمان این بنا زیر نظارت مهندس اتریشی ماکس هرز رییس کمیته نگهداری از مساجد عربی قاهره انجام گرفت.خود ساختمان ترکیبی سبکهای مختلف و عموما مربوط به دوره مملوک در تاریخ مصر بوده که شامل گنبدها و مناره ها ست میباشد.
این ساختمان دارای سالن بزرگی برای نماز گذاران و همینطور مقبره الرفیعی و دو امامزاده دیگر , علی ابی شباک و یحنی العنصاری میباشد.
مسجد الرفائ آرمگاه خشیار هنیم و پسرش اسماعیل پاشا و همینطور تعداد زیادی از اعضای خاندان سلطنتی مصر شامل شاه فاروق اخرین پادشاه مصر که جسدش بعد از مرگ وی در رم در سال 1965 به این مکان انتقال یافت می باشد.این مسجد همینطور آرمگاه رضا شاه پهلوی شاه ایران که در سال 1965 در افریقای جنوبی فوت کرد و سپس بعد از پایان جنگ دوم به ایران برده شد بوده و قسمتی از قبر وی اکنون محل دفن فرزندش محمد رضا پهلوی که در سال 1980 در مصر درگذشت میباشد.
ارامگاه محمد رضا پهلوی شاه ایران
محمد رضا شاه پهلوی
ممنون عالی بود . البته نیما همین میدون آزادی درسته بهش میگفتن شهیاد ولی اگه بدونی فرح معماری خونده بود و من از پدرم شنیدم که نقشه کشیش کار فرح بوده ... فکر مادرش خانوم دیبا اینو گفته بود ...
عکس های فارغ التحصیلی نوه محمد رضا شاه پهلوی

نور پهلوی در یک دبیرستان بین المللی در فرانسه تحصیل می کرد که هم اکنون فارغ التحصیل شده است.

وی که ۱۸ سال دارد به چهار زبان فارسی، انگلیسی،فرانسه و عربی تسلط دارد.


[تصویر: 3b2c14228d784366a53c.jpeg]

[تصویر: 7e97c3dd2519464bb034.jpeg]
بابا این چه حرفیه تشکر لازم نیست !!!
بابا جان اصرار نکنید تو رو خدا زحمت نکشید نمیخواد نظر بدید !!![تصویر: 4.gif]
اون مرده کنارش وایستاده شبیه شاه هم هست یکجورایی دی:
مرسی عالی بود
بازم از زندگی شون عکس بزار
سوژه این روزهای خانواده شاه سابق

کیهان نوشت:
بيوه 70 ساله شاه معدوم مي گويد: وقتي خانواده دور هم جمع مي شويم از انقلاب ايران حرف مي زنيم.

مجله آلماني تاگس اشپيگل از قول فرح ديبا مي نويسد: وقتي خانواده دور هم جمع مي شويم از هم مي پرسيم انقلاب چگونه اتفاق افتاد، چطور مي توانستيم جلوي آن را بگيريم.

مجله آلماني در گزارش خود مي نويسد: شاه و همسرش قبل از انقلاب حاكماني فرهيخته براي رهنمون شدن ملت عقب مانده خود به دنياي جديد تلقي مي شدند اما در جريان درگيري پليس آلمان با دانشجويان مخالف وي كه به كشته شدن يك دانشجو منجر شد، جنجالي برپا شد.

تاگس اشپيگل با شرح ولخرجي هاي فرح پهلوي، از قول وي مي نويسد «اعطاي لقب شهبانو از سوي شاه به نشانه احترام به زنان و تأييد برابري حقوق آنان با مردان بود» اما همين نشريه در رد ادعاي فرح اضافه مي كند: شاه در يك مصاحبه تلويزيوني نشان داد در مورد زنان چگونه مي انديشد آنجا كه گفت «در زندگي مرد، زنان تنها در صورتي جا دارند كه زيبا و جذاب باشند. شايد آنها از نظر قانون داراي حقوق مساوي باشند اما هيچ يك ميكل آنژ يا باخ نمي شوند، حتي دريغ از يك آشپز برجسته»!

اگرچه به شهادت تاريخ (از جمله خاطرات نزديكان فرح و محمدرضا) اين زوج اغلب در حالتي نيمه متاركه و هر دو در حال و هواي خوشگذراني و بي اعتنايي نسبت به هم زندگي مي كردند اما بيوه 70 ساله شاه به اشپيگل گفت: او عشق بزرگم بود. رنج زيادي بردم كه مرگش را ديدم. او همسري عاشق و شاهي روشن ضمير بود كه در آخر كار، دنياي بد و فاسد به وي خيانت كرد.

صفحه ها: 1 2
لینک مرجع