۲۳-۷-۱۳۸۸, ۰۹:۰۲ عصر
صفحه ها: 1 2
۲۳-۷-۱۳۸۸, ۰۹:۰۸ عصر
آ قای مودب پور ! رمان نویس ایرانی! سنش را نمی دانیم ! چهره او را ندیده ایم ! فقط و فقط می دانیم نامش " م. مودب پور " است ! بعضیا می گویند نامش مرتضی هست که اونم احتمال و شایعه ست ! مودب پور هفت رمان نوشته : 1. پریچهر 2. یاسمین 3. شیرین 4. یلدا 5. گندم 6. رکسانا 7. خواستگار یا انتخاب از کتاب آخری فیلم انتخاب به کارگردانی تورج منصوری و بازی فتحعلی اویسی و ماهیا پطرسیان ساخته شده است ! احتمالا کتاب انتخاب را نخوانده اید این کتاب در سکوت خبری اواخر سال 84 منتشر شد و استقبالی هم از این کتاب نشد ! البته من نخوندمش ولی ظاهرا شیوه نگارش این کتاب مانند کتابهای قبلی نیست ! به هر حال غرض از ایجاد تاپیک انتخاب بهترین اثر مودب پور و هم چنین بحث و گفتگو درباره محتوی کتابها و شخصیت مودب پور می باشد . لطفا اگر مطلبی یا سخنی در مورد مودب پور شنیدید یا دیدید ما رو بی خبر نگذارید ! اول کتاب رکسانا ببین این مانی چه می کنه تو کتابای مودب پور (شخصیت توپه مودب پور) ... - چطور اینا فقط برای ما دست بلند میکنن! نکنه باز داری اشارهای چیزی میکنی؟ مانی- منکه نیم ساعته مثل بچه آدم همینجور نشستم و پشتم به خیابونه! مگه اینکه با دمم اشاره کنم! دیدم راست میگه! بهش گفتم - آخه تو هر وقت ساکت میشی، معلومه داری یه کاری میکنی! مانی- حالا چون من پروندم سیاهه، هر چی بشه تقصیر منه؟ - پس چرا اینا فقط برای ما دست بلند میکنن؟ مانی- مردم تو این چند ساله، همه یه پا روانشناس شدن! چهره توام که ازش نجابت و پرهیزکاری میباره! اینه که بهت اعتماد میکنن و میخوان سوار ماشینت بشن! یعنی حس اعتماد رو در مردم برمیانگیزی! مانی- حالا چه عیبی داره که مثلا این بیچارهها رو هم سوار کنیم؟ ما که داریم این مسیر رو میریم! ماشینم که خالیه! ثواب داره والا! - تکیهات رو از پنجره وردار ببینم. مانی- برای چی؟ - تو وردار. مانی- این پشتم درد میکنه، تکیهام رو دادم به در یه خرده آروم بشه! دستش رو گرفتم و کشیدمش این طرف که یه مرتبه یه صفحه کاغذ از پشتش افتاد! ... ترمز کردم و دولا شدم و از بغلش کاغذ رو ورداشتم! تا یه نگاه بهش کردم خشکم زد! روش نوشته بود: (( ولنجک - زعفرانیه 10 تومن سوار شو نوشابه خنک موجود میباشد ویژه بانوان )) یلدا را باید خواند ...یلدا را با نیم نگاه نمی توان نگریست ...یلدا دریچه ایست به نگاهی که شاید تاکنون حتی برخود بسته ایم . ولی امروز جامعه ما، نیاز به جوانانی با چشمان باز دارد ,و یلدا در ورای بیان داستان آن جسارت را در دیدن و گفتن می بخشد . کتاب پر از لذت عشق و تلخی و زشتیهای روزگار می خندیم ولی زهرخندی تلخ ,می گرییم برای آن که جامعه ما برایش چنین خواسته و با همه این احساسات درهم خاطرات یک دختر فراری مبتلا به ایدز را می شنویم و خود قضاوت می کنیم.... گوشه ای از داستان: یلدا: سیاوش! خیلی دوستم داری؟ - آره .خیلی یلدا : اگه اون لحظه که بهت گفتم برو می رفتی دیگه دوستت نداشتم - من هیچ وقت ولت نمی کنم. یلدا : حلا دارم کم کم عشق یه پسر ایرونی رو می فهمم .حالا دیگه می تونم به جای کشیدن این چیزا به عشق تو پناه ببرم . به خاط کار احمقانه ام من رو ببخش ’’ بهش خندیدم اونم بهم خندید آروم بلند شد و اومد طرفم ! احساس کردم که چیکار می خواد بکنه مونده بودم که عکس العملم باید چی باشه که تو همین وقت نیما چند تا سرفه کرد و با یه سینی چایی اومد تو بالکن و گفت: - سرخر نمی خواین؟ یعنی چایی نمی خواین ؟ من و یلدا خندیدیم و یکی یه فنجون چایی برداشتیم و شروع کردیم به خوردن . نیما: چایی اش خیلی خوبه . یعنی وامونده مثل آبی یه که روی آتیش بریزی ! با این که داغه اما آتیش رو آنی خاموش می کنه ! واسه پنبه هم خوبه این چایی اصلا دم شده برای اطفای حریق !البته باید همیشه پیشاپیش جلوی آتش سوزی رو گرفت و آتیش و پنبه رو بغل هم نگه نداشت ولی چنانچه بطور اتفاقی این آتیش پدرسگ کشیده شد طرف این پنبه لطیف و معصوم بلا فاصله باید یه استکان چایی بی موقع رو روش خالی کرد ! از این ور چایی بی موقع رو نیاورده از اون ور احساسات آتشین تبدیل می شه به یه لبخند ساده و دوسه تا فحش زیر لبی به اونی که بی موقع چایی رو آورده !..... م . مودب پور ؟ م. مودب پور تولد 1339، 1337 ؟ نام دیگر سید مرتضی مودب پور زمینه فعالیت رمان ملیت ایران سالهای فعالیت حدود 1378 تا کنون . مرتضی مؤدبپور (م. مودب پور) از نویسندگان پرفروش ایرانی است. وی نویسندگی حرفهای خود را حدودا از سال ۱۳۷۸ آغاز کرد. از این نویسنده تاکنون ۶ اثر داستانی منتشر شدهاست. م.مؤدب پور به قدر کافی خوانندگانش را گیج کرده. هنوز کسی نمیداند او چند سالش است، چه قیافه ای دارد و اصلا زن است یا مرد. 6 رمان به اسم م.مؤدب پور چاپ شده و 3 کتاب دیگر به اسم ماندا معینی که البته در کنارش یک پرانتز بازشده و نوشته شده : (مؤدب پور). این ماجرا یک جوری آدم را به شک می اندازد که م حرف اول مانداست و مؤدب پور یک فامیلی برای رد گم کنی و م.مؤدب پور یک زن خانه دار است. ولی با وجود این هستند کسانی که شخص م.مؤدب پور را دیده اند. مردی خوش تیپ با مویی جو گندمی که همراه همسرش این طرف و آن طرف میرود . نام همسرش ماندا معینی است و نام خودش سیدمرتضی ؛ مرتضی مؤدب پور مشهور به م.مؤدب پور . مؤدب پور دوست ندارد کسی بداند چند سالش است و با اصرار از ناشرانش می خواهد که فیپی کتاب را که سال تولدش در آن ذکر شده در ابتدی کتاب چاپ نکنند . به هر حال، او متولد 1337 ،؟1339است و اولین کتابش پریچهر در سال 1378 چاپ شد. آن موقع کسی نمیتوانست با خواندن پریچهر به ظهور یک نویسنده عامه پسند دیگر امیدوار شود . حتی ناشری که مؤدب پور کتاب را برای چاپ پیش او برده بود هم روی چاپ کتاب نظر مساعدی نداشت RE: م . مودب پور ؟ لحن محاوره ای که مؤدب پور در دیالوگ نویسی داشت به نوعی شکستن روش کلاسیک دیالوگ نویسی بری عامه پسندها بود و این ، خودش یک ریسک به حساب میآمد . اما بالاخره ، ناشر قبول کرد که کتاب را چاپ کند. او برای این کار 2 دلیل داشت ؛ اینکه مؤدب پور سود چندانی از چاپ اول کتابش نمی خواست و مهم تر اینکه مؤدب پور همسایه دفتر انتشارات شادان بود و مدیر انتشارات نمی خواست روی همسیه را زمین بزند . با این وجود ، مؤدب پور با آن رمان به موفقیت رسید تا همه بر سر اینکه همسایگی با دفتر انتشارات یکی از فاکتورهای نویسنده شدن او بود، توافق کنند! پس از آن اتفاق که در سال 1378 در دفتر انتشاراتی افتاد، مؤدب پور 6 رمان نوشت. او برخلاف باقی عامه پسندها که با بازی با لغات عشق و امید و فرجام به نام کتاب شان میرسند ، نام های دخترانه را برای کتاب هایش انتخاب می کند: یاسمین ، یلدا ، شیرین ، رکسانا ، پریچهر و گندم . البته در ین بین چند کتاب هم با نام ماندانا معینی چاپ شد که در کنار آن اسم نوشته شده بود: (مؤدب پور). کژال و دریا از این کتاب ها هستند که هنوز کسی نمیداند مؤدب پور آنها را به نام همسرش نوشته یا اینکه واقعا خانمش هم نویسنده شده. : م . مودب پور ؟ و به سبک سنتی عامه پسند نویس ها پی درد دل دختران و پسران شکست خورده می نشیند و داستان زندگی آنها را رمان می کند؛ بماند که برخلاف دنیای ادبیات، در سینما آثار او موفقیت زیادی ندارند. در سال 1383 فیلم سینمایی انتخاب به کارگردانی تورج منصوری و بازی ماهایا پطروسیان، مهران غفوریان و فتحعلی اویسی روی پرده رفت. آن فیلم که با یک شکست مالی محض مواجه شد، روی پوسترهای تبلیغی خود عنوان براساس رمانی از م.مؤدب پور را داشت . پس از آن تجربه تلخ ، دیگر کارگردانی سراغ اقتباس از آثار او نرفت . او ساکن محله گیشی تهران است و تنها اطلاعاتی که از او به بیرون درز کرده ، چیزهای پیش پا افتاده ای است؛ مثل ینکه اتومبیل شخصی اش پرشیاست، یک فرزند 19 ساله دارد و منزلش در گیشا 3 خوابه است. با وجود این او هنوز از گفتن اینکه پیش از سال۱۳۸۰ و نویسندگی چه کاری می کرده ، فرار می کند. انگار او از زندگی گذشته خود فراری است که به کسی شغل سابق خود را نمیگوید . فقط به گفتن شغل آزاد قناعت می کند و البته حرفی از تحصیلاتش نمیزند ؛ هرچند مدت هاست دهان به دهان می چرخد که او حتی دیپلم هم ندارد . او برای اینکه این که اسرار فاش نشود با هیچ خبرنگاری گفت و گو نمی کند . شاید می ترسد که در این گفت و گوهای کوتاه ، سؤال ها به گذشته مبهم او برگردد . او خودش را ممنوع المصاحبه میداند و معلوم نیست که برای فرار از گفت و گو با خبرنگاران خودش را ممنوع المصاحبه کرده یا آن طور که خودش ادعا می کند ده نمکی و دولت با او بد هستند . مؤدب پور خودش اصلا اهل کتاب نیست . کتاب های فهیمه رحیمی و اعتمادی را مبتذل میداند و سبک کاری خودش را بالاتر از آنها میداند . ادعا می کند که کتاب های او از درد دل و رنج اجتماع بیرون میآید . میگوید تمام شخصیت های رمان هایش واقعی هستند و حتی خودش مدتی را با آنها زندگی می کند . او در بین رفقایش یک جمله مشهور دارد ؛ خوانندگان باید با فهیمه رحیمی و ر.اعتمادی شروع کنند و بعد بیایند سراغ من . او حتی رمان من او نوشته رضا امیرخانی را هم قبول ندارد و میگوید این کتاب محتوا ندارد . در حال حاضر چاپ هر 6 رمان او در بازار کتاب به پایان رسیده و همگی برای تجدید چاپ منتظر مجوز جدید هستند . حتی با اینکه ناشرش از او خواسته بعضی از بخش های رمان را بزند ، او روی کارش تعصب دارد و به این قضیه تن نمیدهد. چند ماهی است مؤدب پور خودش را در خانه حبس کرده و حتی خریدهای ضروری و روزمره را مغازه داران محل برایش به طبقه سوم میآورند. مدتی است او دیگر در فرعی های گیشا قدم نمیزند . کسی نمیداند ، شاید دنبال سوژه رمان بعدی اش میگردد. از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
۲۳-۷-۱۳۸۸, ۰۹:۲۴ عصر
![[تصویر: 1110.jpg]](http://www.sokhan.com/images/authors_pic/1110.jpg)
محمدعلی جمالزاده
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
یکی از آخرین عکسهای محمد علی جمالزاده که قبل از مرگ او در خانه اش در ژنو برداشته شدهاست
محمدعلی جمالزاده تولد ۱۲۷۴
پرچم ایران اصفهان , ایران
مرگ ۱۷ آبان ۱۳۷۶
پرچم سوئیس ژنو , سوئیس
آرامگاه ژنو، سوئیس
زمینه فعالیت نویسنده
سبک واقعگرایی
ملیت پرچم ایران ایران
اهل اصفهان
سالهای فعالیت ۱۳۰۰ تا ۱۳۴۴
محل زندگی اصفهان تهران پاریس بیروت ژنو
والدین جمال الدین واعظ اصفهانی
آثار فارسی شکر است
یکی بود، یکی نبود
سید محمدعلی جمالزاده (۲۳ دی ۱۲۷۴ در اصفهان[۱][۲] - ۱۷ آبان ۱۳۷۶ در ژنو) نویسنده و مترجم معاصر ایرانی است. او را پدر داستان کوتاه زبان فارسی و آغازگر سبک واقعگرایی در ادبیات فارسی میدانند.
او نخستین مجموعهٔ داستانهای کوتاه ایرانی را با عنوان یکی بود، یکی نبود در سال ۱۳۰۰ خورشیدی در برلین منتشر ساخت.
داستانهای وی انتقادی (از وضع زمانه)، ساده، طنزآمیز، و آکنده از ضربالمثلها و اصطلاحات عامیانهاست.
وی در سال ۱۳۷۶ در ۱۰۲ سالگی در یک خانه سالمندان در ژنو، سوئیس درگذشت.
فهرست مندرجات
[نهفتن]
* ۱ زندگی
o ۱.۱ دوران کودکی
o ۱.۲ دوران جوانی
o ۱.۳ درگذشت
* ۲ فعالیتها
* ۳ سبک نگارش
* ۴ کتابشناسی
o ۴.۱ تاریخ و ادبیات
o ۴.۲ داستانها
* ۵ پانویس
* ۶ جستارهای وابسته
* ۷ منابع
* ۸ پیوند به بیرون
زندگی
دوران کودکی
جمالزاده در خانوادهای مذهبی در اصفهان به دنیا آمد. او فرزند سید جمالالدین واعظ اصفهانی بود. واعظ اصفهانی در اصفهان زندگی میکرد، اما غالباً برای وعظ به شهرهای مختلف سفر میکرد. جمالزاده پس از ۱۰ سالگی پدر خود را در برخی از سفرها همراهی میکرد. آنها در سال ۱۳۲۱ برای زندگی به تهران رفتند.
جمالزاده حدود دوازده سال داشت که پدرش او را برای تحصیل به بیروت فرستاد. در دوران اقامت او در بیروت; اوضاع سیاسی ایران تغییر کرد، در آن زمان محمد علی شاه قاجار مجلس را به توپ بست و هر یک از آزادیخواهان با مشکلاتی مواجه شدند. پدر جمالزاده خود را به همدان رساند تا از آنجا به عتبات فرار کند، ولی در آنجا دستگیر شد و به بروجرد برده شد. امیر افخم، حاکم بروجرد دستور اعدام او را صادر کرد.[۳]
[ویرایش] دوران جوانی
جمالزاده در ۲۰ سالگی
جمالزاده در بیروت با ابراهیم پور داود و مهدی ملکزاده فرزند ملک المتکلمین چندین سال همدوره بود. در سال ۱۹۱۰ تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به اروپا برود. سپس از راه مصر عازم فرانسه شد. در آنجا ممتازالسلطنه سفیر ایران به وی پیشنهاد کرد که برای تحصیل به لوزان سوئیس برود. سید محمدعلی تا سال ۱۹۱۱ در لوزان بود، پس از آن به شهر دیژون در فرانسه رفت و دیپلم حقوق خود را از دانشگاه آن شهر گرفت.
[ویرایش] درگذشت
جمالزاده در زمستان ۱۳۷۶ پس از آن که از آپارتمانش در خیابان "رو دو فلوریسان" ژنو به یک خانه سالمندان منتقل شد در ژنو درگذشت. بنا بر نوشتهٔ ثبت شده در کنسولگری ایران در سال ۱۳۷۰، پس از درگذشت او ۲۶ هزار برگ از نامهها، دستنوشتهها و عکسهای او در خانهاش به سازمان اسناد ملی تحویل داده شدهاست.[۴]
[ویرایش] فعالیتها
همزمان با جنگ جهانی کمیتهای به نام کمیته ملیون به رهبری سید حسن تقی زاده برای مبارزه با روسیه و انگلیس در برلن تشکیل شد. این کمیته سید جمال الدین را به همکاری دعوت نمود. سید جمال الدین در سال ۱۹۱۵ به برلن رفت و تا سال ۱۹۳۰ در آن جا اقامت داشت. پس از اقامت کوتاهی در برلن برای ماموریت از طرف کمیته ملیون به بغداد و کرمانشاه رفت و مدت شانزده ماه در آنجا اقامت داشت. در بازگشت به برلن مجله کاوه (۲۴ ژانویه ۱۹۱۶ اولین شماره آن به چاپ رسید) وی را به همکاری دعوت کرد و تا تعطیلی مجله(۳۰ مارس ۱۹۲۲) به همکاری خود با تقی زاده ادامه داد.
پس از تعطیلی مجله کاوه ، سرپرستی محصلین ایرانی در سفارت ایران را به عهده گرفت. او به مدت هشت سال این مسئولیت را به عهده داشت، تا اینکه در سال ۱۹۳۱ به دفتر بین المللی کار وابسته به جامعه ملل پیوست. پس از بازنشستگی در سال ۱۹۵۶ از برلن به ژنو رفت و تا پایان عمر در آنجا اقامت داشت.
جمالزاده بیشتر عمر خود را در خارج از ایران سپری کرد. اما میتوان گفت که که تمام تحقیقاتش در باره ایران و زبان فارسی و گسترده کردن دانش ایرانیان بود. علیرغم اینکه در رشته حقوق تحصیل کرد ولی در باره حقوق مطلبی ننوشت.
۲۴-۷-۱۳۸۸, ۰۵:۵۸ عصر
زهرا اسدی
خانم زهرا اسدی ساکن شهر اصفهان است ، و به خواسته ما برای گفتگو که از طریق ناشر ایشان انجام پذیرفت به گرمی پاسخ داد و همکاری کامل نمود . مطالب ذیل نتیجه سخنان ایشان است که به نظر شما می رسد.
زهرا اسدی در29 آبان سال 1337در شهر کوچک و صنعتی آبادان به دنیا آمد و چهارمین و آخرین فرزند خانواده بود . دوران تحصیل را در زادگاهش سپری کرد اما پس از پایان دبیرستان فرصتی برای ادامۀ تحصیل نیافت ، و پیرو فرهنگ خانواده بلافاصله به خانۀ بخت رفت .هنر نگارش بدون هیچ تعلیمی در او شکوفا شد و به قول خودش لطف خداوند شامل حال او گشت و ذره ای از علم بی کران حق در وجود وی به امانت گذارده شد . وی از سن سی و شش سالگی شروع به نوشتن کرد که تا امروز ، دوازده سال از اولین روزی که قلم به دست گرفت و قصه ای به نام (تقدیر شیرین) به رشتۀ تحریر در آورد می گذرد . هرچند معتقد است با نقطۀ اوج فاصلۀ زیادی دارد ، اما اعتراف می کند با گذشت زمان نوشته هایش پخته تر و شکیل تر شده است . او می گوید :
«در ابتدای کار دوستان نزدیک و فرزندانم مشوق من بودند اما بعد از چاپ دومین اثرم، لطف و محبت تمامی خوانندگان که هر کدام به نوعی با من در تماس بودند انرژی بخش بود . در این راه به طور علنی مانع و سدی نداشتم ولی مسئولیتی که در قبال همسر و فرزندانم داشته ام ، در بسیاری مواقع مرا از نوشتن باز داشته است ».
خانم اسدی با وجود علاقه ای که به مطالعه دارد وآن را یکی از بهترین سرگرمی هایش می داند ، تا جایی که امکان داشته باشد ، سعی می کند پیرو و دنباله رو نویسندۀ خاصی نباشد .
ایشان معتقد است :«اگر یک داستان ، تمام ماجرای یک زندگی واقعی را نقل کند نویسنده هنر چندانی به خرج نداده است .به ویژه که هنر نگارش ، همان پردازش و به تحریر درآوردن قوۀ تخیل است». بنابراین خانم اسدی از سوژه های واقعی استفاده می کند و آنها را با تخیل گسترش داده و پردازش می کند .
وی می گوید زمانی که صرف نوشتن یک اثر می کند بستگی به ماجرای قصه دارد یعنی ممکن است یک رمان شش ماه طول بکشد و رمان بعدی دو سال وقت بگیرد در این بین اگر در زمینه ای اطلاعات مستند نداشته باشد ، حتماً در مورد آن به اندازه لازم و کافی تحقیق می کند . خانم اسدی در گذشته به جهت اینکه فرصت بیشتری برای نوشتن داشت روزانه حدود هشت تا ده ساعت را به نگارش اختصاص می داد ولی در حال حاضر به دلیل مشغلۀ زیاد ، خیلی کم می نویسد . او پایان داستان را در حین نگارش مشخص می کند و از ابتدا پایانی برای آن در نظر نمی گیرد .
ایشان قریحه و ذوق را در نوشتن از هرچیز مهم تر می داند و معتقد است نقش تمرین و پشتکار را نمی توان نادیده گرفت بطوریکه این دو را لازم و ملزوم یکدیگرند .داستانهایش اغلب نشئت گرفته از زندگی مردم و بزرگترین هدفش القای دوستی و محبت و عشق است اگر همه به هم عشق بورزند و با هم خوب ومهربان باشند زندگی با تمام سختی هایش شیرین می شود . وی به تأثیرگذاری آثارش بسیار اهمیت می دهد و آرزوئی جز این ندارد که از طریق نوشته هایش به دل تمامی مردم راه پیدا کندواگرخدا بخواهد،مشوقی برای راهیابی به سوی راستی ها و درستی ها باشد.وی می گوید:«چطور می شود در جامعه ای زندگی کرد وبه مشکلات آن توجهی نداشت ؟».هرچند می داند برای حل این مشکلات و معضلات ، از دست رمان نویس ها کار چندانی برنمی آید ، با این وجود تلاش می کند تا با الگو ساختن شخصیت های مثبت داستان برای خوانندگان ، قدمی مفید در این راه بردارد . به سیاست علاقه ای ندارد ، اما در یکی از آثارش اشارۀ مختصری به آن کرده است . اوبه مضامین فرهنگی و اجتماعی توجه خاص دارد .
خانم اسدی می گوید تنها یک بار ، داستانی را نیمه کاره رها کرده ودیگر به سراغ آن نرفته است . به علت عشق به نوشتن ، هیچ گاه پیش نیامده که تصمیم بگیرد از نوشتن دست بکشد و گمان نمی کند کسی هم بتواند مانع نوشتن او شود . اگر روزی به او اجازۀ چاپ آثارش را ندهند، در آن صورت فقط برای خودش خواهد نوشت و چون هر نوشته ای رضایت او را جلب نمی کند ، ترجیح می دهد کمتر و پر مایه تر بنویسد .
وی می گوید :« اشعار زیبا تأثیر آرام بخشی بر روحیه ام دارند ودر میان آثار شعرا ، اشعار خواجۀ شیراز ، حضرت حافظ ، را بیشتر می پسندم ».مواردی پیش آمده که از اشعار در کتاب هایش استفاده کرده است ، اما نه خیلی زیاد .
نام کتابهایش را خودش متناسب وهماهنگ با ماجرای داستان انتخاب میکند ولی طرح روی جلد به ناشر بستگی دارد . به گفتۀ خودش در بیشتر نوشته هایش طرحی ناهمگون با داستان ، روی جلد پیاده کرده اند که بیشتر جنبۀ تجاری داشته است . به قهرمانان داستانهایش بسیار وابسته می شود وبعد از پایان هر قصه ، مدتی را در سردرگمی و بی حوصلگی محض به سرمی برد .
ایشان خاطرۀ جالبی را از دوران نویسندگی این طور بیان می کند که زمانی در برخورد با یک کتابفروش ، بعد از آشنایی و معرفی خودش ، آقای کتابفروش اظهار تعجب می کند و وقتی علت را جویا می شود در پاسخ می شنود که تصور او از زهرا اسدی بانوی مسنی بوده که شصت وچند سال دارد.
خانم اسدی به مطالعه بسیار علاقه دارد ، به شرطی که فرصت پیدا کند . در گذشته زمان بیشتری برای مطالعه داشت . در بین آثار مختلف ، از نوشته های دافنه دوموریه ، مارگارت میچل و جین استون لذت بیشتری می برد . از میان آثار نویسندگان ایرانی از نوشته های خانمها فتانه حاج سید جوادی و سیمین دانشور بیشتر خوشش می آید . اگر فرصتی پیدا کند حتماً صرف خواندن کتابهای متافیزیک و ماوراءالطبیعه می کند زیرا به این علوم بی نهایت علاقه مند است . زهرا اسدی ویژگی و مشخصۀ آثارش را در مردمی بودن آنها می داند .
ایشان دوست دارد اگر توانایی داشته باشد اثری متفاوت خلق کند و می گوید :«خیلی دلم می خواهد طنز بنویسم ولی متأسفانه استعدادی در این زمینه ندارم ». در حال حاضر مشغول نوشتن داستانی است که برگرفته از زندگی واقعی یکی از دوستانش می باشد . در مورد آینده هم برنامۀ خاصی ندارد ، هرچند آینده قابل پیش بینی نیست ولی وی با امید به رحمت پروردگار به پیش می رود و منتظر روزهای بهتر است .
خانم اسدی معتقد است ناشر می تواند نقش بسزایی در موفقیت اثر داشته باشد .عملکرد خوب ،دقت در چاپ بدون ایراد ، ویرایش صحیح ، انتخاب طرح روی جلد مناسب و به کارگیری کاغذ مرغوب می تواند در بالا بردن کیفیت کتاب دخیل باشد و اینها همه برعهدۀ ناشر است .
از او خواسته بودیم که دوعنوان از کتابهایش رابه عنوان اثر برگزیدۀ خودش برای معرفی به ناشرین و خوانندگان و شرکت در رقابت بهترین رمانها معرفی کند که ایشان «قصۀ تنهایی»و«آن سوی خیال» را بر دیگر آثارش ترجیح داد البته تا زمانی که کتاب جدیدی به چاپ نرسانده است .
ایشان انتقاد سازنده را برای بهبود و پیشبرد کارش می پسندد اما اگر انتقاد از روی غرض باشد دلشکسته می شود .
وی در پاسخ به اظهارنظر گروهی که ادبیات عامه پسند را نفی می کنند و آن را نادیده می گیرند ، می گوید :« متأسفانه این مقوله ای است که خود من هم از آن رنج می برم . عده ای سعی می کنند این سبک نگارش و این استعداد را نادیده بگیرند و برای آن ارزش و جایگاه لازم را قائل نباشند .در حالی که شاهدیم چنین استعدادهایی در کشورهای مترقی با حمایت های همه جانبه ، روز به روز شکوفاتر می شوند . به هر حال من برای عموم مردم می نویسم و خوشحالم که تشویق های آنها جبران تمامی کمبودها را می کند ».
وی در ادامه به این نکته اشاره می کند که اگر موقعیت ما همانند نویسندگان کشورهای مترقی بود شاید این بهترین راه برای امرار معاش بود ولی در اینجا ، باید به همین حق تألیف اندک اکتفا کرد . گر چه می گوید :«ناگفته نماند با ناشری که دوکتاب اخیر مرا به چاپ رسانده ، ارتباط نزدیک تری دارم ».
خانم اسدی معتقد است عشق به مطالعه در خلق و خوی آدمهاست وبا تبلیغات مناسب ، می توانیم نقش مهمی در تشویق و ترغیب مردم به کتاب خوانی داشته باشیم .
از ایشان پرسیدیم آیا تا به حال با موردی مواجه شده اند که مردان خانواده مانع پیشرفت زنان هنرمند واهل قلم شوند ، که در پاسخ چنین عنوان کرده اند :
«کتمان نمی کنم که در بعضی از خانواده های ایرانی حق زن به عنوان انسانی مستقل ، به معنای واقعی نادیده گرفته می شود . شاید اگر نگارش خللی در آسایش افراد خانوادۀ من وارد می آورد ، یا توجه مرا به آنها کمتر می کرد ، من نیز با مشکلاتی این چنین مواجه می شدم .از آنجا که نقش همسر بودن و مادر بودن برای من به مراتب پررنگ تر است ، به لطف خداوند تا به حال مشکلی از این قبیل برایم پیش نیامده است ».
در جایی که از خانم اسدی خواستیم از زندگی خصوصی اش بگوید ، وی پاسخ داد ، همسرش سرهنگ بازنشستۀ ارتش است و حاصل سالها زندگی مشترکشان چهار فرزند می باشد .پسرش مهران فوق لیسانسه حسابداری ، دخترش دلارام دانشجوی بیوتکنولوژی (شبیه سازی انسانی)که در خارج از کشور مشغول تحصیل است و دو دختر دیگرش دریانه ومهتاب هردو مشغول تحصیل در رشتۀ کامپیوتر هستند که دراین میان دلارام اشعار زیبایی سروده است و در زمینۀ نگارش هم استعداد چشمگیری دارد . وی امیدوار است که این فرزندش بتواند در آینده ادامه دهنده کارهای مادر باشد . ایشان موسیقی را بیشتر از هنرهای دیگر می پسندد ولی به سبک آن زیاد اهمیت نمی دهد و به این نکته اشاره می کند که هر نوای دل انگیزی او را به شوق می آورد . از تماشای تابلوهای نقاشی هم لذت می برد ، ولی در هیچکدام استعدادی ندارد .
اوقات فراغتش را به گفتگو با دخترانش می گذراند چون آنها در سنینی هستند که نیاز مبرمی به هم صحبتی با یک دوست شفیق دارند .بعضی اوقات به تماشای برنامه های تلویزیونی می نشیند ، یا در محوطۀ سرسبز اطراف منزلش قدم می زند .از تماشای فیلم های ایرانی خصوصاً با تحولی که در دودهۀ اخیر در سینمای ایران به وجود آمده ، به خصوص از فیلم هایی که بانوان آنها را کارگردانی کرده باشند لذت می برد . به رادیو چندان گوش نمی دهد .
به هیچ زبان خارجی تسلط ندارد و علی رغم میل باطنی اش هرگز فرصتی دست نداده است تا در این زمینه فعالیتی داشته باشد . از میان ورزش های مختلف به شنا علاقه دارد اما به گفته خودش شناگر قابلی نیست .
آنجا که از او پرسیدیم به کدام یک از شهرهای ایران علاقه بیشتری دارد ، در جواب ما گفت :« حتماً انتظار دارید بگویم آبادان ، چون زادگاه هر شخصی برایش ارزش خاصی دارد.متأسفانه از آبادان ، جز یاد و خاطره ای خوشایند ، برای من باقی نمانده است وآبادان فعلی با گذشته تفاوت بسیار دارد . در حال حاضر شیراز را به شهرهای دیگر ترجیح می دهم ».
خانم اسدی عاشق نظافت و پاکیزگی است و این خود دلیل بارزی است که با طیب خاطر به امور منزل برسد واز انجام کارها خسته نشود . وی دنیا را منزلگاهی می داند برای تکامل بندگان خدا ، یا شبیه بازار مکاره ای پرهیاهو که همه سرگرم داد و ستد هستند . او می گوید :
«ای کاش هر انسانی بهترین متاع را در بازگشت به همراه داشته باشد».
او می گوید :«تا به حال به فرصت دوباره برای زندگی کردن فکر نکرده ام اما اگر چنین فرصتی دست داد ، دلم می خواهد انسانی کوشاتر،شجاع تر،صالح تر و در عین حال مفید تر باشم ».از میان همۀ گلهای زیبا ، رز صورتی را به بقیه ترجیح می دهد و رنگ بژ را بیش از دیگر رنگها می پسندد.
در پایان به این نکته تأکید می کند که دست اندرکاران ، به قشر نویسنده توجه بیشتری داشته باشند و آنها را در یابند و برای شکوفا شدن این هنر چاره ای بیندیشند.
فهرست آثار
تقدیر شیرین درجستجوی بهار
گمشده قلب طلایی
گناه عشق قصۀ تنهایی
دراندوه فراق آنسوی خیال
راز نیاز
«نگاه خیره اش برروی سطح آبی دریا ثابت مانده بود . فکرش آنجا نبود .نسیم خنکی موج های آرام را تا ساحل می کشاند و کف های سفید را برروی شن و ماسه های ساحل می پاشید .نیاز...حواست کجاست ؟...»
ازکتاب«رازنیاز»
خانم زهرا اسدی ساکن شهر اصفهان است ، و به خواسته ما برای گفتگو که از طریق ناشر ایشان انجام پذیرفت به گرمی پاسخ داد و همکاری کامل نمود . مطالب ذیل نتیجه سخنان ایشان است که به نظر شما می رسد.
زهرا اسدی در29 آبان سال 1337در شهر کوچک و صنعتی آبادان به دنیا آمد و چهارمین و آخرین فرزند خانواده بود . دوران تحصیل را در زادگاهش سپری کرد اما پس از پایان دبیرستان فرصتی برای ادامۀ تحصیل نیافت ، و پیرو فرهنگ خانواده بلافاصله به خانۀ بخت رفت .هنر نگارش بدون هیچ تعلیمی در او شکوفا شد و به قول خودش لطف خداوند شامل حال او گشت و ذره ای از علم بی کران حق در وجود وی به امانت گذارده شد . وی از سن سی و شش سالگی شروع به نوشتن کرد که تا امروز ، دوازده سال از اولین روزی که قلم به دست گرفت و قصه ای به نام (تقدیر شیرین) به رشتۀ تحریر در آورد می گذرد . هرچند معتقد است با نقطۀ اوج فاصلۀ زیادی دارد ، اما اعتراف می کند با گذشت زمان نوشته هایش پخته تر و شکیل تر شده است . او می گوید :
«در ابتدای کار دوستان نزدیک و فرزندانم مشوق من بودند اما بعد از چاپ دومین اثرم، لطف و محبت تمامی خوانندگان که هر کدام به نوعی با من در تماس بودند انرژی بخش بود . در این راه به طور علنی مانع و سدی نداشتم ولی مسئولیتی که در قبال همسر و فرزندانم داشته ام ، در بسیاری مواقع مرا از نوشتن باز داشته است ».
خانم اسدی با وجود علاقه ای که به مطالعه دارد وآن را یکی از بهترین سرگرمی هایش می داند ، تا جایی که امکان داشته باشد ، سعی می کند پیرو و دنباله رو نویسندۀ خاصی نباشد .
ایشان معتقد است :«اگر یک داستان ، تمام ماجرای یک زندگی واقعی را نقل کند نویسنده هنر چندانی به خرج نداده است .به ویژه که هنر نگارش ، همان پردازش و به تحریر درآوردن قوۀ تخیل است». بنابراین خانم اسدی از سوژه های واقعی استفاده می کند و آنها را با تخیل گسترش داده و پردازش می کند .
وی می گوید زمانی که صرف نوشتن یک اثر می کند بستگی به ماجرای قصه دارد یعنی ممکن است یک رمان شش ماه طول بکشد و رمان بعدی دو سال وقت بگیرد در این بین اگر در زمینه ای اطلاعات مستند نداشته باشد ، حتماً در مورد آن به اندازه لازم و کافی تحقیق می کند . خانم اسدی در گذشته به جهت اینکه فرصت بیشتری برای نوشتن داشت روزانه حدود هشت تا ده ساعت را به نگارش اختصاص می داد ولی در حال حاضر به دلیل مشغلۀ زیاد ، خیلی کم می نویسد . او پایان داستان را در حین نگارش مشخص می کند و از ابتدا پایانی برای آن در نظر نمی گیرد .
ایشان قریحه و ذوق را در نوشتن از هرچیز مهم تر می داند و معتقد است نقش تمرین و پشتکار را نمی توان نادیده گرفت بطوریکه این دو را لازم و ملزوم یکدیگرند .داستانهایش اغلب نشئت گرفته از زندگی مردم و بزرگترین هدفش القای دوستی و محبت و عشق است اگر همه به هم عشق بورزند و با هم خوب ومهربان باشند زندگی با تمام سختی هایش شیرین می شود . وی به تأثیرگذاری آثارش بسیار اهمیت می دهد و آرزوئی جز این ندارد که از طریق نوشته هایش به دل تمامی مردم راه پیدا کندواگرخدا بخواهد،مشوقی برای راهیابی به سوی راستی ها و درستی ها باشد.وی می گوید:«چطور می شود در جامعه ای زندگی کرد وبه مشکلات آن توجهی نداشت ؟».هرچند می داند برای حل این مشکلات و معضلات ، از دست رمان نویس ها کار چندانی برنمی آید ، با این وجود تلاش می کند تا با الگو ساختن شخصیت های مثبت داستان برای خوانندگان ، قدمی مفید در این راه بردارد . به سیاست علاقه ای ندارد ، اما در یکی از آثارش اشارۀ مختصری به آن کرده است . اوبه مضامین فرهنگی و اجتماعی توجه خاص دارد .
خانم اسدی می گوید تنها یک بار ، داستانی را نیمه کاره رها کرده ودیگر به سراغ آن نرفته است . به علت عشق به نوشتن ، هیچ گاه پیش نیامده که تصمیم بگیرد از نوشتن دست بکشد و گمان نمی کند کسی هم بتواند مانع نوشتن او شود . اگر روزی به او اجازۀ چاپ آثارش را ندهند، در آن صورت فقط برای خودش خواهد نوشت و چون هر نوشته ای رضایت او را جلب نمی کند ، ترجیح می دهد کمتر و پر مایه تر بنویسد .
وی می گوید :« اشعار زیبا تأثیر آرام بخشی بر روحیه ام دارند ودر میان آثار شعرا ، اشعار خواجۀ شیراز ، حضرت حافظ ، را بیشتر می پسندم ».مواردی پیش آمده که از اشعار در کتاب هایش استفاده کرده است ، اما نه خیلی زیاد .
نام کتابهایش را خودش متناسب وهماهنگ با ماجرای داستان انتخاب میکند ولی طرح روی جلد به ناشر بستگی دارد . به گفتۀ خودش در بیشتر نوشته هایش طرحی ناهمگون با داستان ، روی جلد پیاده کرده اند که بیشتر جنبۀ تجاری داشته است . به قهرمانان داستانهایش بسیار وابسته می شود وبعد از پایان هر قصه ، مدتی را در سردرگمی و بی حوصلگی محض به سرمی برد .
ایشان خاطرۀ جالبی را از دوران نویسندگی این طور بیان می کند که زمانی در برخورد با یک کتابفروش ، بعد از آشنایی و معرفی خودش ، آقای کتابفروش اظهار تعجب می کند و وقتی علت را جویا می شود در پاسخ می شنود که تصور او از زهرا اسدی بانوی مسنی بوده که شصت وچند سال دارد.
خانم اسدی به مطالعه بسیار علاقه دارد ، به شرطی که فرصت پیدا کند . در گذشته زمان بیشتری برای مطالعه داشت . در بین آثار مختلف ، از نوشته های دافنه دوموریه ، مارگارت میچل و جین استون لذت بیشتری می برد . از میان آثار نویسندگان ایرانی از نوشته های خانمها فتانه حاج سید جوادی و سیمین دانشور بیشتر خوشش می آید . اگر فرصتی پیدا کند حتماً صرف خواندن کتابهای متافیزیک و ماوراءالطبیعه می کند زیرا به این علوم بی نهایت علاقه مند است . زهرا اسدی ویژگی و مشخصۀ آثارش را در مردمی بودن آنها می داند .
ایشان دوست دارد اگر توانایی داشته باشد اثری متفاوت خلق کند و می گوید :«خیلی دلم می خواهد طنز بنویسم ولی متأسفانه استعدادی در این زمینه ندارم ». در حال حاضر مشغول نوشتن داستانی است که برگرفته از زندگی واقعی یکی از دوستانش می باشد . در مورد آینده هم برنامۀ خاصی ندارد ، هرچند آینده قابل پیش بینی نیست ولی وی با امید به رحمت پروردگار به پیش می رود و منتظر روزهای بهتر است .
خانم اسدی معتقد است ناشر می تواند نقش بسزایی در موفقیت اثر داشته باشد .عملکرد خوب ،دقت در چاپ بدون ایراد ، ویرایش صحیح ، انتخاب طرح روی جلد مناسب و به کارگیری کاغذ مرغوب می تواند در بالا بردن کیفیت کتاب دخیل باشد و اینها همه برعهدۀ ناشر است .
از او خواسته بودیم که دوعنوان از کتابهایش رابه عنوان اثر برگزیدۀ خودش برای معرفی به ناشرین و خوانندگان و شرکت در رقابت بهترین رمانها معرفی کند که ایشان «قصۀ تنهایی»و«آن سوی خیال» را بر دیگر آثارش ترجیح داد البته تا زمانی که کتاب جدیدی به چاپ نرسانده است .
ایشان انتقاد سازنده را برای بهبود و پیشبرد کارش می پسندد اما اگر انتقاد از روی غرض باشد دلشکسته می شود .
وی در پاسخ به اظهارنظر گروهی که ادبیات عامه پسند را نفی می کنند و آن را نادیده می گیرند ، می گوید :« متأسفانه این مقوله ای است که خود من هم از آن رنج می برم . عده ای سعی می کنند این سبک نگارش و این استعداد را نادیده بگیرند و برای آن ارزش و جایگاه لازم را قائل نباشند .در حالی که شاهدیم چنین استعدادهایی در کشورهای مترقی با حمایت های همه جانبه ، روز به روز شکوفاتر می شوند . به هر حال من برای عموم مردم می نویسم و خوشحالم که تشویق های آنها جبران تمامی کمبودها را می کند ».
وی در ادامه به این نکته اشاره می کند که اگر موقعیت ما همانند نویسندگان کشورهای مترقی بود شاید این بهترین راه برای امرار معاش بود ولی در اینجا ، باید به همین حق تألیف اندک اکتفا کرد . گر چه می گوید :«ناگفته نماند با ناشری که دوکتاب اخیر مرا به چاپ رسانده ، ارتباط نزدیک تری دارم ».
خانم اسدی معتقد است عشق به مطالعه در خلق و خوی آدمهاست وبا تبلیغات مناسب ، می توانیم نقش مهمی در تشویق و ترغیب مردم به کتاب خوانی داشته باشیم .
از ایشان پرسیدیم آیا تا به حال با موردی مواجه شده اند که مردان خانواده مانع پیشرفت زنان هنرمند واهل قلم شوند ، که در پاسخ چنین عنوان کرده اند :
«کتمان نمی کنم که در بعضی از خانواده های ایرانی حق زن به عنوان انسانی مستقل ، به معنای واقعی نادیده گرفته می شود . شاید اگر نگارش خللی در آسایش افراد خانوادۀ من وارد می آورد ، یا توجه مرا به آنها کمتر می کرد ، من نیز با مشکلاتی این چنین مواجه می شدم .از آنجا که نقش همسر بودن و مادر بودن برای من به مراتب پررنگ تر است ، به لطف خداوند تا به حال مشکلی از این قبیل برایم پیش نیامده است ».
در جایی که از خانم اسدی خواستیم از زندگی خصوصی اش بگوید ، وی پاسخ داد ، همسرش سرهنگ بازنشستۀ ارتش است و حاصل سالها زندگی مشترکشان چهار فرزند می باشد .پسرش مهران فوق لیسانسه حسابداری ، دخترش دلارام دانشجوی بیوتکنولوژی (شبیه سازی انسانی)که در خارج از کشور مشغول تحصیل است و دو دختر دیگرش دریانه ومهتاب هردو مشغول تحصیل در رشتۀ کامپیوتر هستند که دراین میان دلارام اشعار زیبایی سروده است و در زمینۀ نگارش هم استعداد چشمگیری دارد . وی امیدوار است که این فرزندش بتواند در آینده ادامه دهنده کارهای مادر باشد . ایشان موسیقی را بیشتر از هنرهای دیگر می پسندد ولی به سبک آن زیاد اهمیت نمی دهد و به این نکته اشاره می کند که هر نوای دل انگیزی او را به شوق می آورد . از تماشای تابلوهای نقاشی هم لذت می برد ، ولی در هیچکدام استعدادی ندارد .
اوقات فراغتش را به گفتگو با دخترانش می گذراند چون آنها در سنینی هستند که نیاز مبرمی به هم صحبتی با یک دوست شفیق دارند .بعضی اوقات به تماشای برنامه های تلویزیونی می نشیند ، یا در محوطۀ سرسبز اطراف منزلش قدم می زند .از تماشای فیلم های ایرانی خصوصاً با تحولی که در دودهۀ اخیر در سینمای ایران به وجود آمده ، به خصوص از فیلم هایی که بانوان آنها را کارگردانی کرده باشند لذت می برد . به رادیو چندان گوش نمی دهد .
به هیچ زبان خارجی تسلط ندارد و علی رغم میل باطنی اش هرگز فرصتی دست نداده است تا در این زمینه فعالیتی داشته باشد . از میان ورزش های مختلف به شنا علاقه دارد اما به گفته خودش شناگر قابلی نیست .
آنجا که از او پرسیدیم به کدام یک از شهرهای ایران علاقه بیشتری دارد ، در جواب ما گفت :« حتماً انتظار دارید بگویم آبادان ، چون زادگاه هر شخصی برایش ارزش خاصی دارد.متأسفانه از آبادان ، جز یاد و خاطره ای خوشایند ، برای من باقی نمانده است وآبادان فعلی با گذشته تفاوت بسیار دارد . در حال حاضر شیراز را به شهرهای دیگر ترجیح می دهم ».
خانم اسدی عاشق نظافت و پاکیزگی است و این خود دلیل بارزی است که با طیب خاطر به امور منزل برسد واز انجام کارها خسته نشود . وی دنیا را منزلگاهی می داند برای تکامل بندگان خدا ، یا شبیه بازار مکاره ای پرهیاهو که همه سرگرم داد و ستد هستند . او می گوید :
«ای کاش هر انسانی بهترین متاع را در بازگشت به همراه داشته باشد».
او می گوید :«تا به حال به فرصت دوباره برای زندگی کردن فکر نکرده ام اما اگر چنین فرصتی دست داد ، دلم می خواهد انسانی کوشاتر،شجاع تر،صالح تر و در عین حال مفید تر باشم ».از میان همۀ گلهای زیبا ، رز صورتی را به بقیه ترجیح می دهد و رنگ بژ را بیش از دیگر رنگها می پسندد.
در پایان به این نکته تأکید می کند که دست اندرکاران ، به قشر نویسنده توجه بیشتری داشته باشند و آنها را در یابند و برای شکوفا شدن این هنر چاره ای بیندیشند.
فهرست آثار
تقدیر شیرین درجستجوی بهار
گمشده قلب طلایی
گناه عشق قصۀ تنهایی
دراندوه فراق آنسوی خیال
راز نیاز
«نگاه خیره اش برروی سطح آبی دریا ثابت مانده بود . فکرش آنجا نبود .نسیم خنکی موج های آرام را تا ساحل می کشاند و کف های سفید را برروی شن و ماسه های ساحل می پاشید .نیاز...حواست کجاست ؟...»
ازکتاب«رازنیاز»
۲۷-۷-۱۳۸۸, ۰۴:۵۴ عصر
![[تصویر: 1224277488_-1.jpg]](http://fakhte.com/uploads/posts/2008-10/1224277488_-1.jpg)
سیمین دانشور از نویسندگان و مترجمین توانای معاصر، در ۸ اردیبهشت سال ۱۳۰۰ خورشیدی در شیراز متولد شد. او فرزند محمدعلی دانشور (پزشک) و قمرالسلطنه حکمت (مدیر هنرستان دخترانه و نقاش) بود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را مدرسهٔ انگلیسی مهرآیین انجام داد و در امتحان نهایی دیپلم شاگرد اول کل کشور شد. سپس برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ ادبیات فارسی به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران رفت.
دانشور، پس از مرگ پدرش در ۱۳۲۰ شمسی، شروع به مقالهنویسی برای رادیو تهران و روزنامهٔ ایران کرد، با نام مستعار شیرازی بینام.
در ۱۳۲۷ مجموعهٔ داستان کوتاه آتش خاموش را منتشر کرد که اولین مجموعهٔ داستانی است که به قلم زنی ایرانی چاپ شدهاست. مشوق دانشور در داستاننویسی فاطمه سیاح، استاد راهنمای وی، و صادق هدایت بودند. در همین سال با جلال آلاحمد، که بعداً همسر وی شد، آشنا شد.
در ۱۳۲۸ با مدرک دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. عنوان رسالهٔ وی «علمالجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود (با راهنمایی سیاح و بدیعالزمان فروزانفر).
دکتر سیمین دانشور به سال ۱۳۲۹ زمانی که در اتوبوس نشسته بود تا راهی شیراز شود با جلال آلاحمد نویسنده و روشنفکر ایرانی آشنا شد در همین سال با وجود مخالفت خانوادهٔ آلاحمد، او با جلال ازدواج کرد. دانشور در ۱۳۳۱ با با استفاده از بورس موسسه " فول برایت " به آمریکا رفت و در دانشگاه استنفورد به ادامه تحصیل مشغول شد.در آنجا دو سال در رشتهٔ زیباییشناسی تحصیل کرد. وی در این دانشگاه نزد والاس استنگر داستاننویسی و نزد فیل پریک نمایشنامهنویسی آموخت. در این مدت دو داستان کوتاه که دانشور که به زبان انگلیسی نوشته بود در ایالات متحده چاپ شد.
پس از برگشتن به ایران، دکتر دانشور در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس پرداخت تا این که در سال ۱۳۳۸ استاد دانشگاه تهران در رشتهٔ باستانشناسی و تاریخ هنر شد. اندکی پیش از مرگ آلاحمد در ۱۳۴۸، رمان سَووشون را منتشر کرد، که از جملهٔ پرفروشترین رمانهای معاصر است. در ۱۳۵۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد. از سیمین دانشور همواره بعنوان یک جریان پیشرو و خالق آثار کم نظیر در ادبیات داستانی ایران نامبرده می شود.
Lightbulb بیوگرافی بزرگان
زندگینامه سیمین دانشور
سیمین دانشور از نویسندگان و مترجمین توانای معاصر، در ۸ اردیبهشت سال ۱۳۰۰ خورشیدی در شیراز متولد شد. او فرزند محمدعلی دانشور (پزشک) و قمرالسلطنه حکمت (مدیر هنرستان دخترانه و نقاش) بود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را مدرسهٔ انگلیسی مهرآیین انجام داد و در امتحان نهایی دیپلم شاگرد اول کل کشور شد. سپس برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ ادبیات فارسی به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران رفت.
دانشور، پس از مرگ پدرش در ۱۳۲۰ شمسی، شروع به مقالهنویسی برای رادیو تهران و روزنامهٔ ایران کرد، با نام مستعار شیرازی بینام.
در ۱۳۲۷ مجموعهٔ داستان کوتاه آتش خاموش را منتشر کرد که اولین مجموعهٔ داستانی است که به قلم زنی ایرانی چاپ شدهاست. مشوق دانشور در داستاننویسی فاطمه سیاح، استاد راهنمای وی، و صادق هدایت بودند. در همین سال با جلال آلاحمد، که بعداً همسر وی شد، آشنا شد.
در ۱۳۲۸ با مدرک دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. عنوان رسالهٔ وی «علمالجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود (با راهنمایی سیاح و بدیعالزمان فروزانفر).
دکتر سیمین دانشور به سال ۱۳۲۹ زمانی که در اتوبوس نشسته بود تا راهی شیراز شود با جلال آلاحمد نویسنده و روشنفکر ایرانی آشنا شد در همین سال با وجود مخالفت خانوادهٔ آلاحمد، او با جلال ازدواج کرد. دانشور در ۱۳۳۱ با با استفاده از بورس موسسه " فول برایت " به آمریکا رفت و در دانشگاه استنفورد به ادامه تحصیل مشغول شد.در آنجا دو سال در رشتهٔ زیباییشناسی تحصیل کرد. وی در این دانشگاه نزد والاس استنگر داستاننویسی و نزد فیل پریک نمایشنامهنویسی آموخت. در این مدت دو داستان کوتاه که دانشور که به زبان انگلیسی نوشته بود در ایالات متحده چاپ شد.
پس از برگشتن به ایران، دکتر دانشور در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس پرداخت تا این که در سال ۱۳۳۸ استاد دانشگاه تهران در رشتهٔ باستانشناسی و تاریخ هنر شد. اندکی پیش از مرگ آلاحمد در ۱۳۴۸، رمان سَووشون را منتشر کرد، که از جملهٔ پرفروشترین رمانهای معاصر است. در ۱۳۵۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد. از سیمین دانشور همواره بعنوان یک جریان پیشرو و خالق آثار کم نظیر در ادبیات داستانی ایران نامبرده می شود.
فعالیتها
--------------------
دکتر سیمین دانشور کار مطبوعاتی خود را با مدیریت مجله " نقش و نگار " شروع کرد و در نشریه " قلم و زندگی" و کتاب ماه کیهان ادامه داد.
چهار اثر سیمین بنامهای،"آتش خاموش"، "شهری چون بهشت" و داستان بلند "حادثه در جنوب" و "سو و شون" از شهرت خوبی برخوردار گردیده است.
او در برگردان آثار نویسندگان ملل دیگر به زبان فارسی از ترجمه انگلیسی این نوشته ها سود برده است. مانند دشمنان، مجموعه داستان چخوف " داغ ننگ " از هاورون و یا از آثار نویسندگان انگلیسی زبان مانند برنارد شاو نمایشنامه سرباز شکلاتی؛ و پیک مرگ و زندگی از ویلیام سارویان.
اولین آثار منتشرشدهٔ دانشور عبارتاند از مجموعههای داستان کوتاه آتش خاموش (اردیبهشت ۱۳۲۷) و شهری چون بهشت (دی ۱۳۴۰) و نیز ترجمهٔ آثاری از برنارد شاو (سرباز شکلاتی، ۱۳۲۸)، آنتوان چخوف (دشمنان، ۱۳۲۸)، آلن پیتون (بنال وطن)، ناتانیل هاثورن (داغ ننگ) و دیگران.
معروفترین اثر دانشور، رمان سَووشون (انتشارات خوارزمی، تیر ۱۳۴۸) است که مدت کوتاهی پیش از مرگ نابهنگام جلال آل احمد، همسر دانشور، منتشر شد. دربارهٔ این رمان نقدهای بسیاری منتشر شدهاست (گلشیری، ص ۹). این رمان به وقایع پس از پادشاهی محمدرضا شاه میپردازد، و ماجراهای آن در نیمهٔ اول سال ۱۳۲۲ در شیراز اتفاق میافتند، ولی به گفتهٔ خود دانشور به شکلی رمزی به سقوط دولت مصدق در مرداد ۱۳۳۲ نیز اشاره میکند (گلشیری، ص ۱۷۱).
از آثار دیگر وی میتوان به چهل طوطی (با جلال آلاحمد)، به کی سلام کنم؟ (خوارزمی، خرداد ۱۳۵۹)، و ترجمهٔ ماه عسل آفتابی (۱۳۶۲) اشاره کرد. وی چند اثر غیرداستانی نیز دارد، از جمله غروب جلال (انتشارات رواق، ۱۳۶۰)، شاهکارهای فرش ایران، راهنمای صنایع ایران، ذن بودیسم، و مقالاتی با عنوان «مبانی استتیک» در روزنامهٔ مهرگان.
مهمترین آثار دانشور پس از انقلاب ایران رمانهای جزیرهٔ سرگردانی (خوارزمی، ۱۳۷۲) و ساربانْ سرگردان هستند که به وقایعی که به این انقلاب منجر شد و اتفاقات بعد از آن میپردازند
۲۷-۷-۱۳۸۸, ۰۵:۰۹ عصر
جلال آل احمد
![[تصویر: jalal.jpg]](http://www.cs.uwaterloo.ca/~hzarrabi/aftab/d4/images/jalal.jpg)
جلال در سال 1302 در خانواده روحانی به دنیا آمد . دبستان را که به پایان رساند ، پدرش دیگر اجازه درس خواندن را به او نداد و او ناچارا به سمت بازار کار رفت ، تا اینکه پنهانی در کلاسهای دارالفنون ثبت نام کرد . روزها به کار سیم کشی برق و ساعت سازی مشغول بود و شبها درس می خواند. در سالهای آخر دبیرستان با حزب توده آشنا شد و با دوستان و همفکرانش به برگزاری میتینگ ها و جلساتی در این زمینه پرداخت . با درآمدی که از کار بدست آورده بود ، دبیرستان را به پایان رساند و وارد دانشکده ادبیات (دانشسرای عالی) شد . دانشگاه را که به پایان رساند ، به شغل معلمی مشغول شد .
در این زمان به طور جدی وارد حزب توده شد و از یک عضو ساده به عضویت کمیته حزبی تهران رسید و نماینده کنگره شد . در این مدت در مجله های زیادی قلم می زد .
در سال 41 کتاب معروف غرب زدگی را به رشته تحریر درآورد که نقطه عطفی در نوشته های وی به شمار می آید. چند مقاله از این کتاب در (کیهان ماه ) چاپ شد که موجب توقیف این نشریه شد.
جلال نویسنده ای است که در اکثر زمینه های ادبیات به نوشتن پرداخت .
در زمینه داستان : ( دید و بازدید ، از رنجی که می بریم ، سه تار ، زن زیادی ، نون و قلم و......
در زمینه مقالات : ( هفت مقاله ، غرب زدگی ، ارزیابی شتابزده و .....
در زمینه سفر و سفرنامه : ( اورازان ، تات نشین های بلوک زهرا ، خسی در میقات ، سفر نامه شوروی و ......
در عرصه نمایشنامه : ( تفاهم از آلبر کامو ، دستهای آلوده و.......
در عرصه ترجمه : ( قمارباز از داستایوسکی ، بیگانه از آلبر کامو و .....
از جلال نوشتن و گفتن بسی سخت و دشوار است ، چرا که وی رسولی توفنده و کوشنده و مبارز بود . نوسنده ای که هرگز از طعن و لعن ها سنگر مبارزه را خالی نکرد و به خاطر عشق به اصالت انسان و فرهنگ قلم زد .
جلال را یکی از کاشفان نیما دانسته اند ، چرا که وی در معرفی و شناخت نیما سهم به سزایی را ایفا کرد.
احمد شاملو در وصف این بزرگمرد می گوید :
قناعت وار ، تکیده بود .
باریک و بلند ،
چون پیامی دشوار ، در لغتی .
با چشمانی از سوال و عسل
و رخساری برتافته ،
از حقیقت و باد .
مردی با گردش آب .
مردی مختصر ،
که خلاصه خود بود.
![[تصویر: jalal.jpg]](http://www.cs.uwaterloo.ca/~hzarrabi/aftab/d4/images/jalal.jpg)
جلال در سال 1302 در خانواده روحانی به دنیا آمد . دبستان را که به پایان رساند ، پدرش دیگر اجازه درس خواندن را به او نداد و او ناچارا به سمت بازار کار رفت ، تا اینکه پنهانی در کلاسهای دارالفنون ثبت نام کرد . روزها به کار سیم کشی برق و ساعت سازی مشغول بود و شبها درس می خواند. در سالهای آخر دبیرستان با حزب توده آشنا شد و با دوستان و همفکرانش به برگزاری میتینگ ها و جلساتی در این زمینه پرداخت . با درآمدی که از کار بدست آورده بود ، دبیرستان را به پایان رساند و وارد دانشکده ادبیات (دانشسرای عالی) شد . دانشگاه را که به پایان رساند ، به شغل معلمی مشغول شد .
در این زمان به طور جدی وارد حزب توده شد و از یک عضو ساده به عضویت کمیته حزبی تهران رسید و نماینده کنگره شد . در این مدت در مجله های زیادی قلم می زد .
در سال 41 کتاب معروف غرب زدگی را به رشته تحریر درآورد که نقطه عطفی در نوشته های وی به شمار می آید. چند مقاله از این کتاب در (کیهان ماه ) چاپ شد که موجب توقیف این نشریه شد.
جلال نویسنده ای است که در اکثر زمینه های ادبیات به نوشتن پرداخت .
در زمینه داستان : ( دید و بازدید ، از رنجی که می بریم ، سه تار ، زن زیادی ، نون و قلم و......
در زمینه مقالات : ( هفت مقاله ، غرب زدگی ، ارزیابی شتابزده و .....
در زمینه سفر و سفرنامه : ( اورازان ، تات نشین های بلوک زهرا ، خسی در میقات ، سفر نامه شوروی و ......
در عرصه نمایشنامه : ( تفاهم از آلبر کامو ، دستهای آلوده و.......
در عرصه ترجمه : ( قمارباز از داستایوسکی ، بیگانه از آلبر کامو و .....
از جلال نوشتن و گفتن بسی سخت و دشوار است ، چرا که وی رسولی توفنده و کوشنده و مبارز بود . نوسنده ای که هرگز از طعن و لعن ها سنگر مبارزه را خالی نکرد و به خاطر عشق به اصالت انسان و فرهنگ قلم زد .
جلال را یکی از کاشفان نیما دانسته اند ، چرا که وی در معرفی و شناخت نیما سهم به سزایی را ایفا کرد.
احمد شاملو در وصف این بزرگمرد می گوید :
قناعت وار ، تکیده بود .
باریک و بلند ،
چون پیامی دشوار ، در لغتی .
با چشمانی از سوال و عسل
و رخساری برتافته ،
از حقیقت و باد .
مردی با گردش آب .
مردی مختصر ،
که خلاصه خود بود.
۲۷-۷-۱۳۸۸, ۰۵:۲۰ عصر
امیدوارم راضی باشید
۲۸-۷-۱۳۸۸, ۱۰:۳۱ صبح
از همه دوستان تشكر ميكنم به خاطر اين كه فكر ميكنم اين تايپيك به بخش كتاب رونق ميده و فقط استفاده از گزينه تشكر عمق اهميت كارشون رو نشون نميده
از همه سپاسگزارم
از همه سپاسگزارم
۲۸-۷-۱۳۸۸, ۰۳:۰۲ عصر
![[تصویر: Hedayat.jpg]](http://vis.parsaspace.ir/Book/Dastan/Hedayat.jpg)
صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك) فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود.
پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد
پس از اتمام اين دوره تحصيلات ابتدایی، در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد
در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد.
او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند.
صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند.
سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت.
در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد. در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه
عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت.
در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.
در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد.
ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود.
۱۱-۸-۱۳۸۸, ۰۴:۴۷ عصر
بیوگرافی نویسنده معاصر-فرشته ساری
فرشته ساری متولد ۱۳۳۵- تهران . در رشته انفورماتیك (علوم كامپیوتر)تحصیل کرده و در رشته ادبیات روسی ادامه تحصیل داده است.
از آغاز دهه۶۰ به ادبیات روی آورده. نخستین كتاب او، یك مجموعه شعر به نام پژواك سكوت در اواخر سال ۱۳۶۵ منتشر شد و پس از آن چهار مجموعه شعر به نامهای: قابهای بی تمثال، شكلی در باد، جمهوری زمستان، روزها و نامه ها و ۶ رمان به نامهای: مروارید خاتون، جزیره نیلی، آرامگه عاشقان، میترا، عطر رازیانه، پریسا منتشر كرده است.
یك مجموعه داستان هم به نام چهره نگاری دنیا منتشر كرده است. علاوه بر این همه تعدادی كتاب برای كودكان و نوجوانان و گزیده اشعار بوریس پاسترناك را ترجمه كرده است.
فرشته ساری جایزه لیلیان هلمن- داشیل هامت را در سال ۱۳۷۷ و جایزه شعر پروین اعتصامی را برای مجموعه شعر روزها و نامه ها در سال ۱۳۸۳ به دست آورده است.
تعدادی از داستانهای كوتاه او به زبانهای كردی، انگلیسی، آلمانی، ایتالیایی، لهستانی و هلندی ترجمه و در گزیده ها منتشر شده است. پاره ای از شعرهایش نیز به زبان های كردی، انگلیسی، آلمانی و هلندی ترجمه شده است.
فرشته ساری متولد ۱۳۳۵- تهران . در رشته انفورماتیك (علوم كامپیوتر)تحصیل کرده و در رشته ادبیات روسی ادامه تحصیل داده است.
از آغاز دهه۶۰ به ادبیات روی آورده. نخستین كتاب او، یك مجموعه شعر به نام پژواك سكوت در اواخر سال ۱۳۶۵ منتشر شد و پس از آن چهار مجموعه شعر به نامهای: قابهای بی تمثال، شكلی در باد، جمهوری زمستان، روزها و نامه ها و ۶ رمان به نامهای: مروارید خاتون، جزیره نیلی، آرامگه عاشقان، میترا، عطر رازیانه، پریسا منتشر كرده است.
یك مجموعه داستان هم به نام چهره نگاری دنیا منتشر كرده است. علاوه بر این همه تعدادی كتاب برای كودكان و نوجوانان و گزیده اشعار بوریس پاسترناك را ترجمه كرده است.
فرشته ساری جایزه لیلیان هلمن- داشیل هامت را در سال ۱۳۷۷ و جایزه شعر پروین اعتصامی را برای مجموعه شعر روزها و نامه ها در سال ۱۳۸۳ به دست آورده است.
تعدادی از داستانهای كوتاه او به زبانهای كردی، انگلیسی، آلمانی، ایتالیایی، لهستانی و هلندی ترجمه و در گزیده ها منتشر شده است. پاره ای از شعرهایش نیز به زبان های كردی، انگلیسی، آلمانی و هلندی ترجمه شده است.
صفحه ها: 1 2